از اضطراب مقایسه تا آرامش حضور؛ نگاهی عرفانی به جستجوی بیپایان انسان
مقدمه
انسان امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض مقایسه قرار دارد. شبکههای اجتماعی، نظام آموزشی، رقابتهای اقتصادی و معیارهای موفقیت اجتماعی، او را پیوسته در معرض این پرسش قرار میدهند که «آیا به اندازه کافی موفق هستم؟»
اما شاید پرسش اصلی چیز دیگری باشد:
چرا انسان هرگز از آنچه دارد به طور کامل راضی نمیشود؟
چرا پس از رسیدن به هر هدفی، هدف دیگری در افق ظاهر میشود؟
چرا عطش انسان پایانی ندارد؟
روانشناسی مدرن از «تردمیل لذت» سخن میگوید؛ وضعیتی که در آن انسان پس از دستیابی به خواستههای خود به سرعت به آنها عادت میکند و دوباره احساس کمبود میکند. اما عرفان اسلامی تفسیری عمیقتر از این پدیده ارائه میدهد.
راز ناآرامی انسان
در حدیثی قدسی آمده است:
«یا ابن آدم، خلقتُ الأشیاءَ لأجلِک و خلقتُک لأجلی.»
«ای فرزند آدم، همه اشیا را برای تو آفریدم و تو را برای خودم آفریدم.»
بر اساس این نگاه، انسان موجودی است که برای اتصال به حقیقتی نامحدود آفریده شده است. بنابراین طبیعی است که هیچ امر محدود و متناهی نتواند عطش درونی او را به طور کامل سیراب کند.
انسان خانه میخواهد، اما پس از مدتی خانه بزرگتر میخواهد.
ثروت میخواهد، اما پس از دستیابی به آن، ثروت بیشتری طلب میکند.
شهرت میخواهد، اما پس از رسیدن به آن، به دنبال جایگاهی بالاتر میرود.
علت این وضعیت آن است که روح انسان در اصل برای بینهایت آفریده شده است و امور محدود نمیتوانند جایگزین مقصد اصلی او شوند.
برای هر چیز مرتبهای بالاتر وجود دارد. بالاتر از ثروت، ثروتی بیشتر؛ بالاتر از قدرت، قدرتی بیشتر؛ بالاتر از علم، علمی گستردهتر.
اما تنها یک حقیقت است که بالاتر از آن چیزی وجود ندارد و آن ذات احدیت است.
قرآن کریم میفرماید:
«یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»
دست خداوند بالاتر از همه دستهاست.
تا زمانی که انسان به امور محدود تکیه دارد، احساس کمبود خواهد کرد؛ اما هنگامی که به سرچشمه فیض الهی متصل شود، با حقیقتی روبهرو میشود که پایان ندارد.
همانند تشنهای که از چشمهای بیانتها مینوشد، دیگر اضطراب کمبود و مقایسه بر او چیره نخواهد شد.
مقایسه؛ نشانه گم کردن مقصد
بخش بزرگی از اضطرابهای انسان مدرن از اینجا ناشی میشود که مقصد را فراموش کرده و در مسیر متوقف شده است.
خانه، شغل، مدرک، ثروت و موقعیت اجتماعی همگی ابزار هستند، نه مقصد.
اما هنگامی که ابزار به جای مقصد قرار میگیرد، انسان ناچار وارد مسابقهای میشود که خط پایانی ندارد.
او میخواهد از دیگران جلو بزند، زیرا گمان میکند آرامش در نقطهای جلوتر قرار دارد.
در حالی که عرفان اسلامی میگوید آرامش در جلو زدن از دیگران نیست؛ آرامش در جهتگیری صحیح روح است.
معیار اخلاقی بودن چیست؟
اگر مقصد انسان تقرب به خداوند باشد، پرسش مهمی مطرح میشود:
معیار اخلاقی بودن یک عمل چیست؟
در فلسفه اخلاق دیدگاههای مختلفی وجود دارد.
برخی اخلاق را بر اساس نتیجه عمل میسنجند.
برخی بر وظیفه و تکلیف تأکید میکنند.
برخی دیگر فضیلت را محور اخلاق قرار میدهند.
اما در سنت اسلامی، اخلاق تنها به ظاهر عمل محدود نمیشود.
فقهای اسلامی از دو مفهوم مهم سخن میگویند:
حسن فعلی
یعنی خود عمل در ذات خود خوب باشد.
مثلاً کمک به نیازمند، راستگویی یا عدالت.
حسن فاعلی
یعنی نیت و انگیزه انجامدهنده نیز الهی و درست باشد.
ممکن است دو نفر یک عمل مشابه انجام دهند، اما یکی برای شهرت و دیگری برای رضای خدا.
ظاهر عمل یکسان است، اما ارزش معنوی آن متفاوت خواهد بود.
بنابراین در نگاه دینی، اخلاق زمانی کامل میشود که هم عمل نیک باشد و هم نیت نیک.
چنین عملی انسان را به خداوند نزدیک میکند.
معنای واقعی تقرب به خدا
گاهی تصور میشود که تقرب به خداوند یعنی نزدیک شدن مکانی به خدا.
در حالی که خداوند مکان ندارد.
تقرب در حقیقت به معنای متصف شدن به صفات الهی است.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
«تخلقوا بأخلاق الله»
به اخلاق الهی آراسته شوید.
انسان هر چه بیشتر به صفاتی مانند رحمت، عدالت، صدق، کرم، حلم و بینیازی نزدیک شود، به خدا نزدیکتر شده است.
برای فهم این معنا میتوان از مثال آهن و آتش استفاده کرد.
وقتی آهن در آتش قرار میگیرد، دو ویژگی از آتش میگیرد:
سرخی و گرما.
آهن آتش نمیشود، اما از صفات آتش بهرهمند میشود.
روح انسان نیز در اثر اتصال به خداوند، از صفات الهی بهرهمند میشود.
او خدا نمیشود، اما رنگ الهی میگیرد.
معنای حقیقی تقرب همین است.
همنشینی با خدا
در حدیثی آمده است:
«أنا جلیس من ذکرنی»
من همنشین کسی هستم که به یاد من باشد.
ذکر در اینجا صرفاً تکرار الفاظ نیست، بلکه نوعی حضور قلب و جهتگیری دائمی روح به سوی خداوند است.
از حضرت عیسی بن مریم(ع) پرسیدند:
با چه کسی همنشین شویم؟
فرمود:
با کسی که دیدن او شما را به یاد خدا بیندازد.
عمل او شما را به سوی آخرت و اعمال نیک تشویق کند.
و سخن او بر دانش و آگاهی شما بیفزاید.
این سه معیار در حقیقت نقشه راه رشد معنوی انسان هستند:
یاد خدا،
عمل صالح،
و معرفت.
نتیجهگیری
اضطراب مقایسه در نهایت فقط یک مسئله روانشناختی نیست؛ بلکه نشانهای از یک جستجوی عمیقتر در وجود انسان است.
انسان به دنبال کمال است و تا زمانی که کمال را در امور محدود جستجو کند، آرام نخواهد گرفت.
ثروت، شهرت، مدرک، قدرت و جایگاه اجتماعی همگی ارزشمندند، اما هیچکدام نمیتوانند عطش بینهایتخواه روح انسان را به طور کامل سیراب کنند.
عرفان اسلامی راه دیگری پیش روی انسان قرار میدهد؛ راهی که از رقابت با دیگران آغاز نمیشود، بلکه با شناخت مقصد حقیقی وجود انسان شروع میشود.
آرامش زمانی آغاز میشود که انسان بفهمد برای چیزی فراتر از مسابقههای روزمره آفریده شده است؛ برای اتصال به سرچشمهای که پایان ندارد.
و شاید در آن لحظه، مقایسه جای خود را به حضور بدهد؛ حضوری در کنار خداوندی که هیچ کمالی فراتر از او نیست.