ویرگول
ورودثبت نام
پیروان حق
پیروان حق
پیروان حق
پیروان حق
خواندن ۱۷ دقیقه·۱ روز پیش

16 - Islam, the message of Prophets

 173ـ Pوَ مَا تَکُونُ فِي شَأْنٍ وَ مَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا کُنَّا عَلَيْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَ مَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ  فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ وَ لَا أَصْغَرَ مِنْ ذٰلِكَ وَ لَا أَکْبَرَ إِلَّا فِي کِتَابٍ مُبِينٍ‌O. (61/يونس)

173- You do not engage in any work, neither do you recite any part of the Qur'an, nor do you perform any deed without Our being witness over you when you are engaged therein. Not an atom's weight escapes your Lord in the earth or the sky, nor [is there] anything smaller than that nor bigger, but it is in a manifest Book. (61)

173ـ و تو در هيچ حالى نباشى و هيچ آيه‏اى از قرآن تلاوت نكنى و به هيچ عملى تو و امت وارد نشويد جز آنكه ما همان لحظه شما را مشاهده مى‏كنيم و هيچ چيز به وزن ذره‏اى در همه زمين و آسمان از خداى تو پنهان نيست و كوچكتر از ذره و بزرگتر از آن هر چه هست همه در كتاب مبين حق (و لوح علم الهى) مسطور است. (61 / يونس)

174ـ الكون في حضرة الله: في هذه الآية الكريمة، شرح درسا عظيما لجميع المسلمين (البشر) التي يمكن أن يقود هم في الاتجاه الصحيح والامتناع عن الانحرافات و سوء السلوك؛ ىرس يجب الانتباه إليه، ليجعل المجتمع صالحاً و طاهراً، و لكل من ينتبه لهذه الحقيقة، أن كل خطوة نتخذها، و كل كلمة نقولها و كل فكرة نأتي بها و أينما نظرنا، و بينما نحن لسنا فقط جوهرالله النقي، فإن ملائكته يراقبوننا و ينظرون إلينا بكل انتباههم. اصغر حركة في السماء والارض، من وجهة نظرعلمه لا يبقي سراً؛ ولكن، كلهم علي الجهاز اللوحي محجوز و لا يوجد خطأ، و لا سوء فهم و لا تغيير في طريقة يتم تسجيله؛ في صفحة علم الله اللأمتناهي؛ في فكر الملائكة المحترمين و كتاب الأعمال البشرية؛ ينطبق خطاب الحياة والعمل علينا جميعاً. فليس من غير المعقول أن يقول الإمام صادق (ع): " كان نبي الإسلام (صلي الله عليه و آله) عند تلاوة هذه الآية يبكي بشدة. "حيث قد يخاف النبي (صلي الله عليه و آله) بكل إخلاص و عبودية و كل ما يخدم الخلق و عبادة الخالق من عمله ضد علم الله، الآن الآمر واضح لنا و للآخرين.

174- The universe is in the presence of God: This noble verse, explains a great lesson for all Muslims ( Human beings) which can lead them in the right direction and refrain from deviations and misbehavior; A lesson to pay attention to, to makes a society righteous and pure and anyone to pay attention to this fact, that every step we take and every word we say and every thought we come up with and wherever we look, and while we are, not only the pure essence of God rather, these angels are watching over us and they look at us with all their attention. The smallest movement in the sky arena and earth, from the point of view of this science does not remain secret; But, they are all on the tablet is reserved and there is no mistake, no misconception, and no change in its way, it is recorded; On the page of endless science of God, in the thought of esteemed angels and writers of human actions; The file and action letter apply to all of us. It is not unreasonable that Imam Sadeq (AS) said: “The Prophet of Islam (PBUH), when reciting this verse, he was crying fiercely.” Where the Prophet (PBUH), with all sincerity and servitude and all that service to the creation and worship of the creator, be afraid of his work against the knowledge of God. Now it is clear to us and others.

174ـ عالم محضر خدا است: در این آیه شریف، درس بزرگی برای همه مسلمانان (انسان­ها) بیان شده که می تواند آنها را در مسیر حق به راه اندازد و از کجروی­ها و انحرافات باز دارد؛ درسی که توجه به آن، جامعه­ای را صالح و پاک می­کند و آن اینکه به این حقیقت توجه داشته باشیم که هر گامی بر می­داریم و هر سخنی که می­گوئیم و هر اندیشه­ای که در سر می­پرورانیم و به هر سو که نگاه می­کنیم و در هر حالی که هستیم، نه تنها ذات پاک خدا بلکه فرشتگان او نیز مراقب ما هستند و ما را با تمام توجه می­نگرند. کوچک­ترین حرکتی در پهنه آسمان و زمین، از دیدگاه علم او مخفی و پنهان نمی­ماند؛ بلکه همه آنها در لوحی که محفوظ است و اشتباه و غلط و دگرگونی در آن راه ندارد ثبت می­شود؛ در صفحه علم بی پایان خدا؛ در اندیشه فرشتگان مقرب و نویسندگان اعمال انسان­ها؛ پرونده و نامه اعمال همه ما. بی جهت نیست که امام صادق (ع) میفرماید: «پیامبر اسلام هنگامی که این آیه را تلاوت می­کرد، به شدت می­گریست.» جائی که پیامبر (ص) با آن همه اخلاص و بندگی و آن همه خدمت به خلق و عبادت خالق، از کار خود در برابر علم خدا ترسان باشد، حال ما و دیگران معلوم است.

175ـ Pفَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَO. (72/يونس)

 If you turn your face [of me], and do not accept my advice, I do not ask of you for a reward; But my reward is only from Allah and I myself   commanded by the right to be right one of people of Islam and submit His ruling. (72)

پس اگر شما روى گردانيده (و نصيحت مرا نپذيرفتيد) من از شما اجرى نخواسته بلكه اجر من تنها بر خداست و من خود از جانب حق مأمورم كه از اهل اسلام و تسليم حكم او باشم. (72 / یونس).

 176ـ أجر النبوي: الغرض من النبي نوح (ع) من "فإن توليتم في سئلتكم من أجر" إذا رفضت قبول دعوتي، فلن يجلب لي أي مشكلة؛ أي، إذا ابتعدت عن دعوتي، فلن تكون مشكلة بالنسبة لي؛ لأنني لم أطلب منك أجراً، يفقد راتبي من خلال إدارة وجهك؛ بل أجرتي و أجرتي عندالله. إن إحدي العلامات واضحة للأنبياء الحقيقين مقارنة بالمدعين الكذبة هي أن لديهم دوافع إلهية، والدافع الإلهي هوسبب صدق المطالب بالنبوة؛ بينما المطالبين الكاذبين، لديهم دوافع مادية والغرض منها هو السعي لتحقيق الربح؛ كما يظهر في عمل الكهنة و نحوهم. و مع ذلك، أكد القرآن علي هذا الموضوع أن من أولي كلمات الأنبياء السماويين أنهم لم يتوقعوا عملهم الشاق، يظهر أنه يمكن التماهي مع بهذه الأمتياز الذي كانوا يقولون هذا و يظهرونه في الممارسة؛ بينما قد يقول المدعي الكاذب ذلك، لكنه لا يستطيع فعل ذلك أبداً.

176- Prophet’s reward: Purpose of prophet Noah (AS) of “ Fa’iin tawalaytum saaltukum min ajr “, (if you refuse to accept my invitation, it does not bring forward for me any problem; that is, if you turn away from my invitation, you will not be a problem for me); that is, if you turn away from my invitation, you will not be a problem for me; Because I didn’t ask you for a wage that by turn your face back, that I lose my wage; Rather, my reward and wage is with God. One of the clear signs of the true prophets compared to false claimants is that they have divine motives, and the divine motivation is the reason for the sincere claimant to prophecy; While the false claimants have material motives and their purpose is profit-seeking, as seen in the work of priests and the like. However, the Qur’an emphasizes this subject that one of the first words of the divine prophets was that they did not expect their hard work, which shows that they can be identified with this privilege. They were saving this and showing it in practice; While a false claimant may say so, he never says he can’t do it.                  

176ـ پاداش پیامبری: منظور حضرت نوح (ع) از «فان تولیتم فما سئلتکم من آجر» این است که اگر شما از قبول دعوت من روی بگردانید، برای من مشکل پیش نمی­آید؛ زیرا من از شما، مزدی نخواستم که با روی بر گرداندن شما، مزد من از بین رفته باشد؛ بلکه اجر و مزد من با خدا است. اصولا یکی از نشانه­های روشن پیامبران راستین در مقایسه با مدعیان دروغین این است که آنها انگیزه­های الهی دارند، و انگیزه الهی دلیل بر صداقت مدعی نبوت است؛ در حالی که مدعیان دروغین، انگیزه­های مادی دارند و هدف آنها سودجوئی است؛ همانگونه که در کار کاهنان و اثال آنها دیده می­شود. بهر حال، تأکید قرآن بر این موضوع که یکی از نخستین سخنان پیامبران الهی این بود که هیچگونه چشم داشتی در مقابل زحمات خود نداشتند، نشان می­دهد که آنها را با این امتیاز میتوان شناخت. آنها این سخن را می­گفتند و در عمل نیز نشان می­دادند؛ در حالی که یک مدعی کاذب ممکن است چنین سخنی بگوید، ولی هر گز نمی­تواند به آن عمل کند.

177ـ Pقُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِي شَکٍّ مِنْ دِينِي فَلَا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاکُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَO. (104/يونس)

177- O our messenger, tell the polytheists: If you are suspicious of my religion, then, you are sure that I will never worship the false god, and no one but the one God that the death and life all of creations is on His command, I do not worship anybody except one God, and I am responsible to be a believer myself. (104)

177ـ ای رسول ما مشرکان را بگو که اگر شما از آئین من مشکوکید پس (یقین دارید که) من هرگز خدایان باطلی که شما می­پرستید به چیزی نگیرم و جز خدای یکتائی که مرگ و زندگانی همه شما خلایق به امر اوست کسی را به خدائی نمی­پرستم و مأمورم که خود از اهل ایمان باشم. (104 / یونس).

  178ـ Pوَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً وَ لَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِينَ‌O. (105/يونس)

And God has commanded me to turn to the hanif religion of Islam and the pure monotheistic religion, and never be likewise the polytheists. (105)

و (خدا مرا امر كرده به) اين كه روى به جانب دين حنيف (اسلام و آيين پاک توحيد) آور و هرگز هم آيين مشركان مباش. (105 / يونس).

179ـ Pقُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَ مَا أَنَا عَلَيْکُمْ بِوَکِيلٍ‌O. (108/يونس)

179- Say: O people! to the truth of the book and Messenger of truth has come to you from God, therefore, whoever finds guidance, his benefit is on himself, and whoever rushes to the path of error, his loss is on himself, and I am not your guardian from God’s calling to account. (108)

179ـ بگو: اى مردم به حقيقت (كتاب و رسول) حق از جانب خدايتان براى شما آمد، پس هر كس هدايت يافت نفعش بر خود اوست و هر كس به راه گمراهى شتافت زيانش بر خود اوست و من نگهبان شما (از مؤاخذه خدا) نيستم. (108 / يونس).

180ـ Pوَ قَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِينَ‌O. (84/یونس)

And Moses said," O my people! If you have faith in Allah, put your trust in Him, if you have submitted [to Him]." (84)

موسى گفت: «اى قوم من! اگر شما به خدا ايمان آورده‏ايد، بر او توكّل كنيد اگر تسليم فرمان او هستيد!» (84 / یونس).                               

181ـ Pوَ جَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً حَتَّى إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلٰهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ‌O. (90 /یونس)

181-Finally, we carried the Children of Israel across the sea (the great river Nile). And whereat Pharaoh and his troops went after them because of oppression and aggression. When deep water took their skirts, he said:  I believe that there is no god except the one whom the Israelites believed in, and I am a Muslim submit [to Him]! " (90)

181ـ (سرانجام) بنى اسرائيل را از دريا [رود عظيم نيل‏] عبور داديم؛ و فرعون و لشكرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند؛ هنگامى كه غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ايمان آوردم كه هيچ معبودى، جز كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده‏اند، وجود ندارد؛ و من از مسلمين هستم!» (90 / یونس).

182ـ تصريح فرعون في اللحظة الأخيرة: انتبه إلي هذه الآية التي فرعون نفسه في اللحظة لأخيرة (التي ليس لها أي تأثير في هذه اللحظة) قال إنني مسلم، لم يقل أنني من المسيح أو طائفة أخري.

182- Pharaoh’s statement at the last moment: Look at this verse of pharaoh himself in the last moment (which has no effect at this moment) he said I am a Muslims; he didn’t say that I’m from Christ or another denomination

182ـ اظهار فرعون در لحظه آخر: به بینید در این آیه خود فرعون هم در لحظه آخر (که دیگر در این لحظه اثری ندارد) گفت از مسلمین هستم نگفت از مسیح یا فرقه دیگری هستم.

183ـ Pفَلَوْ لَا کَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ مَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍO. (98/یونس)

183-Why didn’t any of the cities and settlements believe that their faith to be timely and useful for them?! Except for the people of Jonah? When they believed, we removed the disgraceful punishment from them in the life of this world, and We made them beneficiaries for a certain period (the end of their life). (98)

183ـ چرا هيچ يک از شهرها و آباديها ايمان نياوردند كه (ايمانشان به موقع باشد، و) به حالشان مفيد افتد؟! مگر قوم يونس، هنگامى كه آنها ايمان آوردند، عذاب رسوا كننده را در زندگى دنيا از آنان برطرف ساختيم؛ و تا مدّت معيّنى [پايان زندگى و اجلشان‏] آنها را بهره‏مند ساختيم. (98 / یونس).

184ـ ايمان شعب يونس (ع): ليس هناك شك في أنه في القبائل الأخري العديد من الجماعات تتحول أيضاً إلي؛ ولكن ما يفصل شعب يونس عن القبائل الأخري، هو أن يتحول أهل يونس إليه علي شكل جماعي؛ حتي قبل أن يأتي عن العقاب النهائي الله؛ بينما من بين القبائل أخري، عارضت العديد من الجماعات بشدة البقاء حتي يصدر أمرالله عقوبة محددة. بعد رؤية هذا العقاب الإلهي، غالباً ما عبروا عن ايمانهم. لكن إيمانهم لسبب ذكرناه في الآية 90 من هذه السورة، لم يكن لها أي تأثير. قصة شعب يونس لقبول الإيمان في التاريخ يأتي علي النحو التالي: عند مايئس يونس (ع) من قبول ايمان شعبه الذي عاش علي أرض "نينوي" (العراقية)، بناء علي اقتراح المصلين، الذين عاشوا بينهم، لعن الناس؛ بينما اقترح العالم والعالم علي يونس يصلي من أجلهم مرة أخري و لإعطاء المزيد من التوجيه و عدم الإحباط. يونس (ع) بعد هذا الحادثة، خرج من بين قومه. بعد هذا الحدث شعبه الذي اختبر مراراً حقيقة كلمة، اقتربوا من العالم و طلبومنه التوجيه. في ذلك الوقت لم يكن قد تم الكشف عن الهلاك، ولكن ظهرت علاماته. استفلوا الفرصة و أخرجوا من المدينة بناء علي نصيحة العالم و بدأوا بالصلاة والدعاء والتسول، و أعلان الإيمان و التوبة و لإيلاء المزيد من الاهتمام لله ورحمته، قامو بفصل الأمهات عن أطفا لهم وارتدوا ملابس قاسية منخفضة التكلفة و هم يبحثون عن نبيهم، لكنهم لم يروا أي أثر له. هذا الاهتمام الحقيقي الذي تم بإخلاص و في الوقت المناسب، قاموا بعملهم بشكل جيد؛ تمت إزالة علامات الموت و عاد إليها السلام. من المهم أيضاً أن تتذكر أن الشباب لم يكن لديهم عقاب واضح، و إلا فإن توبتهم لم تقبل؛ لكن التخذيرات التي تأتي عادة قبل العقوبة النهاية، كان مكفي لإيقاظهم بينما في وضع الفراعنه. علي سبيل المثال، رأيت هذه التخذيرات عدة مرات (مثل الآفات حشرة الجندب أو تغيير لون النيل إلي دم و...)؛ لكنهم لم يأخذوا هذه التخذيرات علي محمل الجد حتي تم التوصل إلي العقوبة النهاية.

184- The faith of the people of Yunus (AS): There is no doubt that in other tribes many groups also convert to; But what separates the Yunus people from other tribes, is that the people of Yunus convert to him on the collective shape; Even before to come about the definitive punishment of God; While among other tribes, many groups was strongly opposed remain until command God’s definite punishment is issued. after seeing this divine punishment, they often expressed their faith, but their faith, for the reason we mentioned in verse 90 of this surah, didn’t have any effect. The story of the Yunus people’s accept once of faith in history comes as follows: When Yunus (as) despaired of accepting the faith of his people who lived in the land of Nineveh (Iraq), at the suggestion of a worshipper who lived among them, he made curse the people; While a scholar and the scientist also suggested to Yunus to pray for them again and to give them more guidance and not to be disappointed. Yunus (as), after this incident, went out from among his people. After this event, His people, who had repeatedly evaluated the truth of his word, approached the scientist and asked him for guidance. At that time, the doom had not yet been revealed, but its signs had been made manifest. They made the most of the opportunity and went out of the city on the advice of the scientist, and they began to pray and supplication to beg, and to state faith and repentance and to pay more attention to God and to have his mercy, they separated the mothers from their children and they put on rough low-cost clothes and they are in search of their prophet, but they saw no trace of him. This genuine attention was done sincerely and timely; they did their job well; The signs of doom were removed, and peace returned to them. It is also important to remember that the Yunus people were not with definite punishment, otherwise, their repentance did not be accepted; But the warnings that usually come before the final punishment, were enough awakening for them; while In the situation of Pharaohs, for example, had seen these warnings many times (like grasshopper pest or change color of water Nile, into the blood and …); But they did not take these warnings seriously until the final punishment was reached.

184ـ ایمان قوم یونس (ع): جای شک نیست که در اقوام دیگر نیز گروه­های زیادی ایمان آوردند؛ اما آنچه یونس را از دیگر اقوام جدا می­کند، این است که قوم یونس به صورت جمعی ایمان آوردند؛ آن هم پیش از فرا رسیدن مجازات قطعی پروردگار؛ در حالی که در میان اقوام دیگر، گروه­های زیادی سرسختانه بر مخالفت خود باقی می­ماندند تا هنگامی که فرمان مجازات قطعی پروردگار صادر می­شد. آنها پس از مشاهده این عذاب الهی غالبا اظهار ایمان می­کردند؛ ولی ایمانشان به دلیلی که در آیه 90 همین سوره گفتیم، فایده­ای نداشت. ماجرای ایمان آوردن قوم یونس به این قرار در تاریخ آمده است: هنگامی که یونس (ع) از ایمان آوردن قوم خود که در سرزمین «نینوا» (عراق) زندگی می­کردند، مأیوس شد، به پیشنهاد عابدی که در میان آنها می­زیست، مردم را نفرین کرد؛ در حالی که عالم و دانشمندی نیز به یونس پیشنهاد می­کرد که بازهم درباره آنها دعا کند و به ارشاد بیشتری بپردازد و مأیوس نگردد. یونس (ع) پس از این ماجرا، از میان قوم خود بیرون رفت. قوم او که صدق گفتارش را بارها آزموده بودند، به سراغ مرد دانشمند رفتند و از او راهنمائی خواستند. در آن هنگام هنوز عذاب نازل نشده اما نشانه‌های آن آشکار گشته بود. آنها فرصت را غنیمت شمردند و به توصیه مرد دانشمند از شهر بیرون رفتند و دست به دعا و تضرع و اظهار ایمان و توبه کردند و برای توجه بیشتر به خداوند و جلب رحمت او، مادران را از فرزندان جدا ساختند و لباس­های خشن و کم ارزش به تن کردند و به جست و جوی پیامبر خویش برخاستند، اما اثری از او ندیدند. این توجه حقیقی که خالصانه و به موقع انجام شده بود، کار خود را کرد؛ نشانه‌های عذاب برطرف شد و آرامش به سوی آنها بازگشت. یادآوری این نکته نیز لازم است که قوم یونس هرگز در برابر مجازات قطعی قرار نگرفته بودند، وگرنه توبه آنها پذیرفته نمی­شد؛ بلکه هشدارهائی که معمولا قبل از مجازات نهائی می­آید، برای آنها به قدر کافی بیدار کننده بود؛ در حالی که مثلا فرعونیان بارها این اخطارها را دیده بودند (همانند آفت ملخ یا تبدیل شدن آب نیل به خون و...)؛ ولی هرگز این هشدارها را جدی نگرفتند تا این که مجازات نهایی رسید.

امام صادقحضرت نوحایمان
۱
۰
پیروان حق
پیروان حق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید