210ـ Pوَ يَا قَوْمِ لَا يَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِي أَنْ يُصِيبَکُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَ مَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِيدٍO. (89/هود)
210- O my people, do not let your defiance toward me lead you to be visited by the like of what was visited on the people of Noah, or the people of Houd, or the people of Salih, and the people of Lot are not distant from you. (89)
210ـ و اى قوم من! دشمنى و مخالفت با من، سبب نشود كه شما به همان سرنوشتى كه قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح گرفتار شدند، گرفتار شويد! و قوم لوط از شما چندان دور نيست! (89 / هود).
211ـ قرب عصر شعب الشعيب من أهل لوط: أخذت بعين الاعتبار هذه الجملة، و هي مسافة غير بعيدة بين أهل الشعيب و قوم لوط. يستخدم القرآن لإظهار أن حضرة شعيب كان معاصراً لحضرة موسي و أيضاً كان لوط معاصراً لعصر النبي ابراهيم و كان الفاصل الزمني بين هذين الأنبياء الأولين (النبي موسي و النبي ابراهيم) أقل من ثلاثة قرون أيضاً قديم؛ و هكذا، كانت المسافة بين شعب الشعيب و أهل لوط أيضاً أقل من ثلاثة قرون.
211- The proximity of the era of the Shu’aib people to the people of Lot: taking into consideration of this sentence of not far from the time distance between of the Shu’aib people and the people of Lot. The meaning of this sentence is not far from the time distance between the Shu’aib people and the Lot people. The Qur’an is used to show that Hazrat Shuaib was contemporary with Hazrat Moses, and also Lot was a contemporary of Prophet Abraham, and the time interval between these two first prophets (Prophet Moses and Prophet Abraham) was also less than three centuries old; Thus, the distance between Hazrat Shuaib and Hazrat Lot was also less than three centuries.
211ـ نزدیکی زمانی شعیب با قوم لوط: منظور از این جمله، دور نبودن فاصله زمانی قوم شعیب با قوم لوط است. از قرآن استفاده میشود که حضرت شعیب با حضرت موسی معاصر بوده و نیز حضرت لوط هم عصر حضرت ابراهیم بوده و فاصله زمانی این دو پیامبر اولوالعزم (حضرت موسی و حضرت ابراهیم) نیز کمتر از سه قرن بوده است؛ بنابراین فاصله قوم شعیب با قوم لوط نیز کمتر از سه قرن بوده است.
212ـ Pفَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَ مَنْ تَابَ مَعَكَ وَ لَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌO. (112/هود).
So be steadfast, just as you have been commanded [you] and whoever has turned [to Allah] with you and do not overstep the bounds. Indeed, God sees best what you do. (112)
پس همانگونه كه فرمان يافتهاى، استقامت كن؛ و همچنين كسانى كه با تو به سوى خدا آمدهاند (بايد استقامت كنند)! و طغيان نكنيد، كه خداوند آنچه را انجام مىدهيد مىبيند! (112 / هود)
213ـ أصعب أمر في القرآن: نقلاً عن ابن عباس أنه لم نزل علي الرسول صلي الله عليه و آله آية أقسي و أصعب من هذه الآية. فلما قال الصحابة للنبي: لماذا الشيخوخة؟ يأتي إليك قريبا قال: "سورة هود والحدث شيخوني". في قصة أخري نقرأ: لما نزلت هذه الآيات علي النبي قال: استعد، استعد (و هو الوقت والجهد) "؛ و بعد ذلك، لم يبتسم النبي صلي الله عليه و آله. و أهم سبب ثقل هذه الآية علي الرسول هو قضاء الصبر؛ التحمل في طريق الدعاية والإرشاد، التحمل في اداء الواجبات الإلهية و تطبيق التعاليم القرآن؛ هو فقط الله و كما أوصيت. نعم، من السهل نسبياً تحقيق نصر؛ ولكن من الصعب الحفاظ عليها.
213- The most difficult command of the Queen: Quoted from Ibn Abbas that no verse more severe and difficult than this verse was revealed to the Prophet. Hence, when the companions said to the Prophet: Why does old age come to you so soon? Said: “Surahs of Hud and Al-waqeeh made me old “. In another story we read: When this verse is revealed to the prophet, he said: “Get ready, get ready (which is time for work and effort) “. Thereafter, the Prophet (PBUH) was not seen smiling. The worthiest cause of heaviness of this verse over the prophet is the decree of endurance; Endurance in the way of advertising and guidance, Endurance in performing divine duties and implementing Quranic teaching, it is only for God, and as it has been commanded. Yes, it is relatively easy to win a victory, but it’s exceedingly difficult to maintain.
213ـ سختترین دستور قرآن: از ابن عباس نقل شده است که هیچ آیهای شدیدتر و مشکلتر از این آیه بر پیامبر (ص) نازل نشد. از این رو هنگامی که اصحاب به آن حضرت گفتند: چرا پیری به این زودی به سراغ شما آمده است؟ فرمود: «سورههای هود و واقعه مرا پیر کرد». در روایت دیگری میخوانیم: که وقتی این آیه نازل شد پیامبر فرمود: «آماده شوید و آماده شوید (که وقت کار و تلاش است).»؛ از آن پس پیامبر (ص) هرگز خندان دیده نشد. مهمترین علت سنگینی این آیه بر پیامبر، فرمان استقامت است؛ استقامت در راه تبلیغ و ارشاد؛ استقامت در انجام وظائف الهی و پیاده کردن تعلیمات قرآن؛ آن هم تنها برای خدا و آن گونه که به او امر شد. آری، به دست آوردن پیروزی کار نسبتاً آسانی است؛ اما نگهداری آن بسیار مشکل است.
214ـ Pمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَ آبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَO. (40/یوسف)
214- You do not worship besides Him but [mere] names that you and your fathers have coined, for which Allah has not sent down any authority. Sovereignty belongs only to Allah. He has commanded you to worship none except Him. That is the upright religion, but most people do not know. (40)
214ـ اين معبودهايى كه غير از خدا مىپرستيد، چيزى جز اسمهايى (بىمسمّا) كه شما و پدرانتان آنها را خدا ناميدهايد، نيست؛ خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده؛ حكم تنها از آن خداست؛ فرمان داده كه غير از او را نپرستيد! اين است آيين پابرجا؛ ولى بيشتر مردم نمىدانند! (40 / یوسف).
215ـ Pکَذٰلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَ هُمْ يَکْفُرُونَ بِالرَّحْمٰنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلٰهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَيْهِ مَتَابِO. (30/رعد)
215- O Muhammad (PBUH), we sent you as a mission among people who were replaced by other prophets and nations before this and passed away. It is not a new matter that we sent you on a mission so that you recite what comes to you as a revelation from us, while they disbelieve in the merciful God, say: He is my God and there is no God but Him, I have put my trust in Him, and my hope is in Him. (30)
215ـ ای محمد (ص) ما تو را ميان خلقى به رسالت فرستاديم كه پيش از اين هم (پيغمبران و) امتهاى ديگر به جايشان بوده و درگذشتند (امر تازهاى نيست كه تو را به رسالت فرستاديم) تا بر آنها آنچه از ما به وحى بر تو رسد تلاوت كنى در حالى كه آنها به خداى مهربان كافر مىشوند، بگو: او خداى من است و جز او خدايى نيست، من بر او توكل كردهام و روى اميدم همه به سوى اوست. (30 / رعد).
216ـ Pوَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْکِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ يُنْکِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَ إِلَيْهِ مَآبِO. (36/رعد)
216- And those to whom We sent the Book, I.e., the believers of people of the book and Muslims. Are very happy with this book with the greatness of Qur’an that revealed to you. And a group of them like the unbelievers of the people of the book and infidels of the Quraish, denied some of verses, say: I am commanded to worship the one and only God and never associate partners with Him, I call to Him, and my return is to Him. (36)
216ـ و آنان كه ما بر آنها كتاب فرستاديم (يعنى مؤمنان اهل كتاب و مسلمانان) به اين (كتاب با عظمت قرآن) كه بر تو نازل شد بسيار خوشوقتند، و جماعتى از آنها (مانند كفار اهل كتاب و قريش) برخى آيات را انكار مىكنند. بگو: من مأمورم كه خداى يكتا را پرستم و هرگز به او شرک نياورم، به سوى او دعوت مىكنم و بازگشت من به سوى اوست. (36 / رعد).
217ـ Pوَ کَذٰلِكَ أَنْزَلْنَاهُ حُکْماً عَرَبِيّاً وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لَا وَاقٍO. (37/رعد)
217- As We gave the previous prophets the Holy Book, we sent down this Qur’an to you as a clear and explicit command, if you follow their whims-after the awareness has come to you-no one will support or prevent you, before God. (37)
217ـ همانگونه (که به پیامبران پیشین کتاب آسمانی دادیم،) بر تو نیز این (قرآن) را بعنوان فرمان روشن و صریحی نازل کردیم؛ و اگر از هوسهای آنان ـ بعد از آنکه آگاهی برای تو آمده ـ پیروی کنی، هیچ کس در برابر خدا، از تو حمایت و جلوگیری نخواهد کرد.
218ـ Pيَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِO. (39/رعد)
God erases whatever He wants and to prove whatever He wants; And Ummal-kitab (Mother Book) Divine Memory (Louh Mahfuz) is with Him. (39)
خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مىكند؛ و «امّ الكتاب» [لوح محفوظ] نزد اوست! (39 / رعد).
219ـ ما هي ام الكتاب: هذه الآية تعبر عن قانون عام مذكور أيضاً في التقاليد الإسلامية؛ أن الإدراك موجود، و أن أحداث العالم المختلفة لها مرحلتان: 1ـ مرحلة اليقين التي لا تغيير فيها، و في هذه الآية فسرها ب "ام الكتاب" (كتاب الأم). 2ـ المرحلة غير الحاسمة والمشروطة و هي المرحلة التي يكون فيها التحول و يسمي أيضاً مرحلة التلاشي والإثبات. و إحياناً يتم تفسيرهما علي أنهما (أم الكتاب) و (لوح التلاشي والإثبات). نقلا عن المؤمنين علي (ع) الذي سأل رسول الله صلي الله عليه وآله عن هذه الآية. قال النبي: أنير عينيك و كذلك الأمة التي ورائي لتفسير هذه الآية، مساعدة المحتاجين بشكل صحيح و تفضل بالوالدين والقيام بكل ما صواب، يحول البؤس إلي سعادة و يطيل الحياة و يتجنب الأخطار".
219- What is Umm Al-Kitab?: This verse expresses a general law which is also mentioned in Islamic traditions; That the realization exists and the various events of the world have two stages: 1- The stage of certainty in which there is no change, and in this verse has interpreted as “ Umm Al-Kitab “ 2- The undecisive and conditional stage is in which metamorphism have and also called the fade and proof stage. Sometimes they are interpreted as the (Umm al-Kitab) and (Fade and Proof Plate). It is quoted from Amir al-Mu’minin Ali (as), who asked the Prophet of God (PBUH) about this verse. The prophet said: “I will enlighten your eyes as well as the nation behind me to interpret this verse; Helping those in need correctly and righteousness, Parents and doing everything right, it transforms misery to happiness and prolongs life and avoids the dangers.
219ـ ام الکتاب چیست؟: این آیه بیانگر یک قانون کلی است که در روایات اسلامی نیز به آن اشاره شده؛ این که تحقق موجود است. حوادث گوناگون جهان دو مرحله دارد: 1ـ مرحله قطعیت که هیچگونه دگرگونی در آن راه ندارد و در این آیه به «ام الکتاب (کتاب مادر)» تعبیر شده است. 2ـ مرحله غیر قطعی و مشروط است که در آن دگرگونی راه دارد و به آن مرحله محو و اثبات نیز میگویند. گاهی نیز این دو را (لوح محفوظ) و (لوح محو و ثبات) تعبیر میکنند. از امیرالمؤمنین علی (ع) نقل شده که از پیامبر خدا درباره این آیه سؤال کرد. پیامبر فرمود: «من چشمان تو و نیز امت پس از خود را به تفسیر این آیه روشن میکنم؛ کمک به نیازمندان به صورت صحیح و نیکی به پدر و مادر و انجام هر کار خیر، بدبختی را به سعادت تبدیل میکند و عمر را طولانی و از خطرات جلوگیری میکند».
220ـ Pوَ أَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مَا لَکُمْ مِنْ زَوَالٍO. (44/ابراهیم)
220- Warn the people of the day when the punishment will OVERTAKE them, whereat the WRONGDOERS will say," Our Lord! Respite us for a brief while so that we may respond to Your call and follow the apostles." [They will be told,]" Did you not use to swear earlier that there would be no reverse for you, (44)
220ـ و مردم را از روزى كه عذاب الهى به سراغشان مىآيد، بترسان! آن روز كه ظالمان مىگويند: «پروردگارا! مدّت كوتاهى ما را مهلت ده، تا دعوت تو را بپذيريم و از پيامبران پيروى كنيم!» (امّا پاسخ مىشنوند كه:) مگر قبلاً سوگند ياد نكرده بوديد كه زوال و فنايى براى شما نيست؟! (44 / ابراهیم).
221ـ أتمني لو كنت مسلما: كما هو الحال في الترجمة الطويلة يأتي الحق، تشير هذه الآية إلي العالم (الآخرة) فيما بعد حيث يري الكفار الآثار الرهيبة لأعمالهم و يتمنون أن يكونوا مسلمين. بالطبع، يتمنون ولكن من يتحققو أبداً؛ لأن الإيمان و الإسلام لهما منفعة في العالم و ليس في الآخرة. نقرأ في رواية الإمام الصادق (عليه السلام): أنه في يوم القيامة يسمع الجمع صوت مانح الإعلان و يقول: باستثناء اولئك الذين اعتنقوا الإسلام، لا أحد يدخل الجنة. (في هذا الوقت) الكافرون يتمنون للأسف أنهم كانوا مسلمين. كما نقل عن نبي الإسلام العظيم قوله إنه عند ما يجتمع أهلها في جهنم و جماعة من الخطأ المسلمين أن يصعوا معهم، يقول الكفار للمسلمين ألم تكونوا مسلمين؟ يسمعون الجواب: نعم، كنا. يقول الكفار: حتي لا ينفعك إيمانك و تأكيدك؛ لأنك في نفس مكان واحد معنا. لذلك (في هذا الوقت) لن تبقي أي توحد إلا إذا أخرجهم الله تعالي من النار. ثم تلا النبي صلي الله عليه و آله هذه اللآية: فالكفار رغبوا في أن يكونوا مسلمين.
221- I wish I were a Muslim: As in the original translation, right comes, this verse refers to the (another world) hereafter, where the disbelievers see the terrible effects of their deeds and wish they were Muslims. Of course, they wish but will never fulfill, because faith and Islam have benefits in the world, not in the hereafter. In the narration of Imam Sadiq (as), we read that on the Day of Judgment, all hear the voice of the proclamation giver, and he says: Except for those who have converted to Islam, no one enters heaven. The disbelievers wish, alas, they were the Muslims. The great prophet of Islam is also quoted as saying that when the dwellers come together in hell, and a group of sinful Muslims that to place with them, the infidels say to the Muslims, Were you not Muslims? They hear the answer: Yes, we were. The disbelievers say: So, your affirmation and faith were not so beneficial to you, because you’re in one place with us. So, at this time, no Unitarianism will remain unless Allah Almighty sends them out from the fire. Then the Prophet (PBUH) recited this verse: The disbelievers may alas wish that they were Muslim.
221ـ ای کاش مسلمان بودم: چنان که در ترجمه همراه به درستی آمده، این آیه به جهان دیگر عالم آخرت اشاره دارد که کافران در آنجا آثار شوم اعمالشان را میبینند و آرزو میکنند که ای کاش مسلمان بودند. البته هرگز آرزوهایشان برآورده نخواهد شد؛ چرا که ایمان و اسلام در دنیا فایده دارد و نه در آخرت. در روایتی از امام صادق میخوانیم که «روز قیامت ندا کنندهای چنان صدا میزند که همه مردم میشنوند و میگوید: جز افرادی که اسلام آوردهاند، کسی داخل بهشت نمیشود. (در هنگام) کافران آرزو میکنند که ای کاش مسلمان بودند. از پیامبر بزرگ اسلام (ص) نیز نقل شده هنگامی که دوزخیان در جهنم گرد هم میآیند و گروهی از مسلمانان خطاکار را با آنها قرار میدهند، کفار به مسلمین میگویند مگر شما مسلمان نبودید؟ پاسخ میشنوند: آری، بودیم. کافران میگویند: پس تصدیق و ایمان شما هم به حالتان سودی نداشت؛ چون شما هم با ما در یک جا هستید. پس (در این هنگام) هیچ یکتاپرستی نمیماند مگر این که خداوند متعال او را از آتش خارج میکند. سپس پیامبر (ص) این آیه تلاوت کرد: «کافران چه بسا آرزو میکنند که ای کاش مسلمان بودند.
222ـ Pوَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحَابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِينَO. (80/حجر )
And the companions of Hijr, the tribe of Thamud, denied the apostles. (80)
و «اصحاب حجر» [قوم ثمود] پيامبران را تكذيب كردند! (80 / حجر).
223ـ والرد علي أحد الأنبياء إنكارهم جميعاً: يقول الله في هذه الآية: أن شعب ثمود رفضوا جميع الأنبياء؛ علي الرغم من أنهم فقط نفوا صالح (ع)؛ والسبب أن محتوي دعوة الأنبياء جميعهم واحد، و لم يأت بشيء بغير الأسلام، و إن كان هناك اختلاف، فهو في الشريعة و بعض الوصايا العملية. و من ثم فإن كل من هؤلاء الرسل يعترف أيضاً بالرسول السابق. لذلك فإن لم يقبل أحد الأنبياء و ضمير و (النبوة) فقد رفض كل.
223- Refutation One of the prophets is to deny them all: God says in this verse that the people of Thamud rejected all the prophets, although they only denied Saleh (as). The reason is that the content of the invitation of all the prophets is one, and other than Islam, nothing else has been brought. If there is a difference, it is in the shari’ah and some of the practical commandments. Hence, each of those messengers also acknowledged the previous messenger. So, if anyone did not accept one of the prophets. content and (prophecy), he has rejected all.
223ـ تکذیب یکی از پیغمبران یعنی تکذیب همه آنها: خداوند در این آیه میفرماید: که قوم ثمود تمام پیامبران را تکذیب کردند؛ با این که آنها تنها صالح (ع) را تکذیب کرده بودند؛ دلیل این مطلب این است که محتوای دعوت همه انبیاء یکی است. انبیاء، غیر از اسلام چیز دیگری نیاوردهاند. اگر تفاوتی هست، در شریعت و برخی از احکام عملی است. از این رو هر یک از آن پیام آوران، پیام آور گذشته را نیز تصدیق میکرد. پس اگر کسی یکی از انبیاء را نپذیرفت، مطلب (رسالت) همه را رد کرده است.