ویرگول
ورودثبت نام
پیروان حق
پیروان حق
پیروان حق
پیروان حق
خواندن ۱۶ دقیقه·۱۷ ساعت پیش

21-اسلام, رسالت همه پیامبران

238ـ Pوَ لَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَ هَارُونَ الْفُرْقَانَ وَ ضِيَاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِينَO. (48/انبیاء)

Certainly, we gave Moses and Aaron the Criterion, a light and reminder for the God wary. (48)

ما به موسى و هارون، «فرقان» [وسيله جدا كردن حق از باطل‏] و نور، و آنچه مايه يادآورى براى پرهيزگاران است، داديم. (48 / انبیاء).

239ـ Pوَ هٰذَا ذِکْرٌ مُبَارَكٌ أَنْزَلْنَاهُ أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ‌O. (50/انبیاء)

And this Qur’an is a blessed remembrance that We have sent down to you. Do you then deny it? (50)

و اين (قرآن) ذكر مباركى است كه (بر شما) نازل كرديم؛ آيا شما آن را انكار مى‏كنيد؟! (50/ انبیاء).

240ـ كتاب كامل و مبارك للجميع: لماذا قال القرآن في هذه الآية "المباركة" و هذا هو، أي أن القرآن ثابت ثناء و له تذكير دائم و نعمة عظيمة، كما يستفيد منه المؤمن، كما يوفر راحة الكافر في المجتمع البشري و باختصار، يستفيد منه اهل العالم؛ سواء قبلوا ذلك أم لا. والسبب في هذا الأدعاء، هو آثار النمو والمنفعة التي نراها اليوم في المجتمعات البشرية؛ لأننا إذا رجعنا للوراء و ذهبنا إلي عصر نزول القرآن و قبل ذلك، نفهم أنه بمباركة القرآن، وصل الإنسان من أين و إلي أين وصل؟ في ذلك الوقت يتضح أن القرآن هو الحفل المبارك الذي نشأ عليه جميع البشر؛ سواء اعترفوا بانفسهم في اللغة أو رفضوا الاعتراف بشرعيتها و ينكر الحق و يكفر بنعمته العظيمة. كانوا أيضاً ضعفاء في أداء الحق في القرآن الكريم؛ كما ينقل القرأن نفسه من. طبعاً بعض المسلمين لم يكترثوا بإلنفي و التدخل؛ لأن هؤلاء المسلمين لغة النبي صلي الله عليه و آله قوله في القيامة: "الذي يقول في القيامة، يا رب هذا ابتعد شعبي عن القرآن." (30 / الفرقان).

240- A full riser and blessing book for everyone: The reason why this verse is called blessed(mubarak) in the Qur'an. that is, the Qur’an is praise constant and has continual reminder and a great blessing, also the believer benefits from it and also provides the comfort of the infidel in human society, and in short, the people of the world benefit from it, whether they accept it or not. The reason for this claim is the effects of growth and expedience that we see today in human societies; Because if we go back and go until the age of the Quran’s revelation and before that, we understand that by the blessing of the Quran, the human from whence and to where it arrived. At that time, it becomes clear that the Qur’an is a blessed recital that all human beings have grown up with; Whether they confess themselves in language or refuse to acknowledge its legitimacy and deny the truth and ingratitude in its greatest blessing. of course, some Muslims have not been indifferent to the denial and interference; Because these Muslims have also been weak in performing right to the Holy Quran; As the Qur’an, itself quotes from the language of the prophet (PBUH) as saying which says in the resurrection: “O Lord, this my people have turned away from the Quran, “(Surah Al-Forqan verse. (30)

240ـ کتابی پر خیز و برکت برای همه: علت این که این آیه قرآن را «مبارک» خوانده، این است که قرآن ذکری ثابت و دائم و دارای برکات فراوان است، هم مؤمن از آن بهره­مند می­شود، هم آسایش کافر را در جامعه بشری تأمین می­کند و خلاصه اهل دنیا از آن منتفع می­گردند؛ چه آنرا قبول داشته یا نداشته باشند. دلیل این ادعا، آثار رشد و صلاحی است که امروزه در جوامع بشری مشاهده می­کنیم؛ زیرا اگر به عقب بر گردیم و تا عصر نزول قرآن و قبل از آن پیش برویم، می­فهمیم که در اثر برکت قرآن، بشر از کجا به کجا رسیده است. آن وقت روشن می­شود که قرآن ذکری مبارک است که همه افراد بشر با آن رشد یافته­اند؛ چه خودشان با زبان اقرار کنند و چه از اقرار زبانی به حقانیت آن خودداری نمایند و حق را منکر شوند و نعمت عظمای آن را کفران کنند. البته بعضی از مسلمین هم در انکار منکرین و کفران آنان بی دخالت نبوده­اند؛ چون این مسلمانان هم در ایفای حق قرآن کریم سستی کرده­اند؛ هم چنان که خود قرآن از زبان رسول خدا (ص) نقل می­کند که در قیامت می­گوید: «پروردگارا، این قوم من از قرآن دوری جستند.» (30/فرقان).

241ـ Pوَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِO. (25/انبیاء).

We did not send any apostle before you, but We revealed to him that" There is no god except Me; so, worship Me." (25)

ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينكه به او وحى كرديم كه: «معبودى جز من نيست؛ پس تنها مرا پرستش كنيد.» (25 /انبیاء).

242ـ Pإِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ‌O. (92/انبیاء)

 hese great prophets and their followers were all one nation following one goal, and I am your Lord. So, worship Me. (92)               

اين (پيامبران بزرگ و پيروانشان) همه امّت واحدى بودند (و پيرو يک هدف)؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش كنيد! (92 /انبیاء).

243ـ Pالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاًO. (1/کهف)

*  All praise belongs to Allah, who has sent down this divine Book to His selected servant Muhammad (PBUH) and did not let any crookedness be in it, (1)

حمد مخصوص خدائى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر بنده (برگزيده‏اش) محمّد صلّى اللّه عليه و آله نازل كرد و هيچگونه كژى در آن قرار نداد.  (1/ کهف).

244ـ  Pقَيِّماً لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناًO. (2/کهف)

To warn people of severe punishment with this great Book, and to give good news to the faithful who do righteous deeds, that there shall be for them a good reward, (2)

تا (به اين كتاب بزرگ خلق را) از عذاب سخت خود بترساند و اهل ايمان را كه اعمال آنها نيكوست به اجر بسيار نيكو بشارت دهد. (2 / کهف).

 245ـ Pوَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاًO (14/کهف)

 And fortified their pure hearts, when they stood up and said," Our Lord is the Lord of the heavens and the earth. We will never invoke any God besides Him, that if we read, we have walked the path of error and oppression. (14)

و دلهاى (پاک) آنها را سخت استوار و دلير ساختيم آنگاه كه آنها قيام كرده و گفتند: خداى ما پروردگار آسمانها و زمين است و ما هرگز جز خداى يكتا هيچ كس را به خدايى نمى‏خوانيم، كه اگر بخوانيم سخت راه خطا و ظلم پيموده‏ايم. (14/ کهف).

246ـ Pقَالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْ‌ءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراًO. (76/کهف)

He said," If I question you about anything after this, do not keep me in your company. You have already got sufficient excuse on my part." (76)

موسى گفت: اگر بار ديگر از تو مؤاخذه و اعتراضى كردم از آن بعد با من ترک صحبت و رفاقت كن كه از (تقصير) من عذر موجه (بر متاركه دوستى) به دست خواهى داشت. (76 /کهف).

 247ـ عدالة موسی أمام الخضر: تشير هذه الاية إلي أقصي درجات الإنصاف و بعد نظر موسی (ع)، لأنه بعد اختبار ثلاث مرات اكتشف مهمة و خضر منفصلان، استسلم للحق. نعم، رغم أن انفصال المعلم عنه كان صعباً لم يتم العناد ضد هذه الحقيقة و يعطي الحق للرجل المتعلم. بينما في هذه الصداقة القصيرة، كانت كنزاً ضخماً من الحقيقة تم تعلمه و حفظه. لا ينبغي للإنسان أن يختبر حتي نهاية حياته و عندما اختبر الموضوع عدة مرات، يجب أن يخضع لتلك النتيجة فيه.

247- The fairness of Moses in front of Khidr: This verse indicates the utmost fairness and the foresight of Moses. Because after three times evaluating, he finds out his mission and Khidr are separate, he was surrounded on the right. Yes, although the teacher's separation from him was a hard, unpleasant experience, he has not been obstinately against this fact and gives the learned person fairly the right to the learned person; while this was a short friendship, it was a huge treasure of truth that was learned and saved. A man should not be tested to the end of his life, and when it is evaluated several times, it should be submitted to that result.

247ـ انصاف موسی در برابر خضر: این آیه حکایت از نهایت انصاف و دور نگری موسی (ع) می­کند: زیرا پس از سه بار آزمایش در می­یابد مأموریت او و خضر از هم جدااست تسلیم حق می­شود. آری با اینکه فراق استاد برای او سخت ناگوار بود در برابر این واقعیت لجاجت به خرج نمی­دهد و منصفانه حق را به آن عالم می­دهد: در حالی که از همین دوستی کوتاه کنجهای عظیمی از حقیقت آموخته و اندوخته بود. انسان نباید تا آخر عمر مشغول آزمایش خویش باشد و هنگامی که چند بار مطلبی را آزمود باید به نتیجه آن گردن نهد.

248ـ Pقُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ کَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداًO. (110/کهف)

248- Say," I am just a human being like you. It has been revealed to me that your God is the One God. So, whoever expects to encounter his Lord let him act righteously, and not associate anyone with the worship of his Lord." (110)

248ـ بگو: جز اين نيست كه من مانند شما بشرى هستم (دعوى احاطه به جهان‏هاى نامتناهى و كليه كلمات الهى نكنم، تنها فرق من با شما اين است) كه به من وحى مى‏رسد كه خداى شما خداى يكتاست، پس هركس به لقاى (رحمت) پروردگارش اميدوار است بايد نيكوكار شود و هرگز در پرستش خدايش احدى را با او شريک نگرداند. (110 / کهف).

249ـ Pاللَّهُ لَا إِلٰهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى‌O.‏ (8/طه)

 There is no God except Allah alone, to whom all good Names and attributes belong. (8)

به جز خداى يكتا كه همه اسماء و صفات نيكو مخصوص اوست خدايى نيست. (8/طه).

250ـ Pإِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِي‌O. (14/طه)

Indeed, I am Allah there is no god except Me. So, worship Me to oneness, and maintain the prayer for My remembrance. (14)

منم خداى يكتا كه هيچ خدايى جز من نيست، پس مرا (به يگانگى) بپرست و نماز را مخصوصاً براى ياد من به پادار. (14 /طه).

251ـ Pقَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى کُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىO. (50 /طه)

He said," Our Lord is He who gave everything its creation and then guided it." (50)

موسى پاسخ داد كه خداى ما آن كسى است كه همه موجودات عالم را نعمت وجود خاص خودش بخشيده و سپس (به راه كمالش) هدايت كرده است. (50/طه)

252ـ أسباب تعرف علي الرب: في هذه الآية القصيرة، أشار موسي (ع) إلي مبدأين أساسين للخلق والوجود بأن كل واحد هو كل سبب مستقل و واضح لتحديد هوية الله: اولاً، أعطي الله لكل مخلوق ما احتاجه وهبها لهم. والثانى مسألة هداية و قيادة المخلوقات. أن القرآن بكلمة ثم فى الدرجة قد وضعها بعد توفير الحاجات. أي بالإضافة إلى أن الله لأي مخلوق أعطا هم الوسائل الحيوية، و علم كيف يستخدم كل واحد منهم قوته في اتجاء بقائه بالضبط. البشر أيضاً لديهم هذا التوجيه التطوری: لكن لسوء الحظ، بدلاً من المضي قدما، يتراجع و يحاول تد مير نفسه والجنس البشري، و سميت نفسك بالأنسان المتحضر والحديث، في حالة أن قانون الغابات يسري في جميع أنحاء الغرب و هكذا.... و في أي مكان ليكون الدين، هناك الإنسانية أيضا، و حيثما لا يكون الدين هناك وحشية، و حتی لا توجد حياة حيوانية أيضاً. لماذا؟ حيوان ليس له عقل، ما اعطاه الله للبقاء يستخدمة، و هو خضوع خالص. لكن الشخص الذى لديه عقل يحاول تدمير نفسه ليس من اجل البقاء علي قيد الحياة. يرسل الله الأنبياء، لكنهم سيقتلونهم، يرسل الله كتاباً إلي السماء يحرقونه. لماذا؟ لأن لهذا الرجل هو ضد الله و معاد للبشر، لو كان آدم، لكان مطلقاً استسلام الله والأنبياء والكتاب السماوي، لن يقوم بأي عمل خاطيء.

252- Reasons to identify the Lord: In this short verse, Moses(as) has pointed to two basic principles of creation and the being that each one an single independent reason to identify God. First God has given to every creature what they have been needed have donated to them. The second is the matter of the guidance and leadership of the creatures. That the Qur'an, with the word Thoma in the degree, has placed it after supplying the needs. That is, in addition, that God has given vital means to them. They have taught each one of them to use their forces exactly in the direction of their survival. Human beings also have this evolutionary guidance.

But unfortunately, instead of going forward, go backward and is trying to destroy itself and humans, and named yourself a civilized and modern human, if the law of forest is performing throughout the west and so…and anywhere to be religion, there is humanity too, and wherever it is not religion, there is brutality and even there is no animal life too. Why? An animal that has no intellect, what God gave for survival, it uses and is pure submission. But a person who has intellect is trying to destroy himself not for self-survival, God sends the prophets, but they will kill them, God sends the skyey book, they burn it. Why? Because this man is anti-God and anti-human, if he were Adam, it would have been the surrender of God, and prophets, and the heavenly book; he would never do anything wrong.

252ـ دلائلی برای شناسائی پروردگار: در این آیه کوتاه موسی (ع) به دو اصل اساسی از آفرینش و هستی اشاره می­کند که هر یک دلیل مستقل و روشنی برای شناسائی پروردگار است: نخست اینکه خداوند بهر موجودی آنچه نیاز داشته بخشیده است. دوم موضوع هدایت و رهبری موجودات است که قرآن آنرا با کلمه ثم در درجه بعداز تأمین نیازمندی‌ها قرار داده است. یعنی علاوه بر اینکه خدا بهر موجودی وسائل حیاتی‌اش را داده و به آنها هر کدام از آنها نیروهایشان را دقیقا در مسیر ادامه حیاتشان به کار گیرند. انسانها نیز دارای این هدایت تکوینی هستند.

 ولی متأسفانه به جای رفتن رو به جلو به عقب برگشته و برای نابودی خود و نسل بشر چه تلاش­هایی می­کند و اسم خود را انسان متمدن و متجدد گذارده در صورتی که قانون جنگل را در سراسر غرب اجرا می­کند و... و در جائی که دین باشد انسانیت هم هست ولی در جائی که دین نباشد حیوانیت هم نیست. چرا؟ آن حیوانی که عقل ندارد آنچه خداوند به او داده برای بقاء خود استفاده می­کند و تسلیم محض است ولی انسانی که عقل دارد تلاش برای نابودی خود دارد نه برای بقاء. خداوند پیغمبر می­فرستد آنرا می­کشند کتاب آسمانی می­فرستد آنرا می­سوزاند چرا؟ برای این که این انسان ضد خدا و ضد بشر است اگر کاملاً تسلیم خدا و پیغمبر و کتاب آسمانی می­بود، او هرگز اقدام اشتباهی انجام نمی­داد.

253ـ Pقُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وَاحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَO. (108/انبیاء)

Say: That this revelation has reached me with certainty and truth that your God is the One God. So will you submit to His command?" (108)

بگو كه بر من به يقين و درست اين وحى مى‏رسد كه خداى شما خدايى است يكتا، پس آيا شما تسليم (امر او) خواهيد شد؟ (108 / انبیاء)

254ـ Pحُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِکِينَ بِهِ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَکَانٍ سَحِيقٍ‌O. (31/حج)

 as persons having pure faith in Allah, not ascribing partners to Him. Whoever ascribes partners to Allah is as though he had fallen from a height to be devoured by vultures, or to be impressed by the wind everywhere. (31)

 (برنامه و مناسک حج را انجام دهيد) در حالى كه همگى خالص براى خدا باشد! هيچ گونه همتايى براى او قائل نشويد! و هر كس همتايى براى خدا قرار دهد، گويى از آسمان سقوط كرده، و پرندگان (در وسط هوا) او را مى‏ربايند؛ و يا تندباد او را به جاى دوردستى پرتاب مى‏كند! (31 / حج).

255ـ الشرك، السقوط من سماء التوحيد: السماء في هذه الآية، اشارة إلي أن التوحيد و الشريك يسقط من هذه السماء. من الطبيعي في هذه السماء أن تتألق النجوم والقمر والشمس و مبارك لمن لم يكن في هذه السماء كالشمس والقمر، علي الأقل يبدو كنجم لامع. عند ما يسقط الإنسان من هذا الارتفاع، أو يفترس طيور النسور؛ أو بعبارة أخري، مع فقدان تلك القاعدة الآمنة يقع في برائن الشهوات المتمردة، أن كل منهم يختطف و يدمر جزءاً من وجوده؛ أو إذا نجا من أيديهم، سوف يدخل في عاصفة مميتة تضربه في النقطة البعيدة و تتحرر جسده و يتحلل كل قطعة منه إلي نقطة معينه، و لعل هذه العاصفة رمز الشيطان يجلس في الكمين. بلا شك الذي يسقط من السماء يفقد سلطة القرار و مع صنع القوة والسرعة و الزخم اللذين ينموان في كل لحظة، إنه يتحرك نحو العدم و يتلاشي في النهاية و يقضي. شخص فقد قاعدة السماوية التوحيدية، لم يعد قادراً علي تحمل مصيره، و كلما تقدمت في المقدمة في هذا المسار، فإن تسارعها في الأنخفاض أخذ في الارتفاع و ستفقد كل رأس مالها البشري. في الواقع، لا يوجد أي تشبيه يمكن أن يكون أكثر وضوحاً و حيوية من هذا التشبيه بتعدد الألهة.

255- Polytheism, falling from the sky of monotheism: In this verse, the sky is an allusion to monotheism, and polytheism causes it to fall from this sky. It is natural in this sky that the stars, moon, and sunshine, and blessed is someone who, it is not in this sky as the sun and moon, at least it looks like a bright star. When a human falls this height, or to be prey on birds of vultures; or, in other words, with losing that secure base gets caught in the claws of rebellious lusts, that each of them kidnaps and destroys a part of his existence; or If he from their hand survives, he will get into a deadly storm that hits him in the far away point release that his body to become decomposed and every piece of it is thrown to a point. perhaps this storm is a symbol that the devil is sitting in an ambush. without any doubt, the one who falls from the sky loses the power of decision, and with the power, the speed, and momentum that grow every moment, it moves towards nonexistence and eventually fades and annihilates. Someone who lost the monotheistic sky base can no longer take his reins to destiny, and the further it goes down this path, its acceleration in the falling is on the rise, and it will lose all its human capital. Indeed, no analogy can be more vivid and more alive than this likening of polytheism.

255ـ شرک، سقوط از آسمان توحید: در این آیه، آسمان کنایه از توحید است و شرک سبب سقوط از این آسمان می­گردد. طبیعی است در این آسمان، ستارگان می­درخشند و ماه و خورشید می­تابند و خوشا به حال کسی که اگر در این آسمان همچون خورشید و ماه نیست، دست کم همانند ستاره درخشانی است. هنگامی که انسان از این بلندی سقوط کند، یا طعمه پرندگان لاشخوری می­گردد؛ یا به تعبیر دیگر، با از دست دادن این پایگاه مطمئن در چنگال هوس­های سرکش گرفتار می­شود که هر یک از آنها بخشی از هستی او را می­ربایند و نابود می­کنند؛ یا اگر از دست آنها جان به سلامت ببرد، به دست طوفان مرگباری می­افتد که او را در گوشه­ای دور دست چنان بر زمین می­کوبد که بدنش متلاشی و هر ذره­ای از آن به نقطه­ای پرتاب می­شود. گویا این طوفان کنایه از شیطان است که در کمین نشسته. بی شک کسی که از آسمان سقوط می­کند، قدرت تصمیم­گیری را از دست می­دهد و با سرعت و شتابی که هر لحظه فزونی می­گیرد، به سوی نیستی پیش میرود و سرانجام محو و نابود می­گردد. کسی که پایگاه آسمانی توحید را از دست داده، دیگر نمی­تواند زمام سرنوشت خود را به دست گیرد و هر چه در این مسیر جلوتر می­رود، شتابش در سقوط فزونی می­یابد و سرانجام تمام سرمایه­های انسانی خود را از دست خواهد داد. به راستی تشبیهی گویاتر و زنده­تر از این تشبیه برای شرک پیدا نمی­شود.            

جوامع بشریقرآن کریم
۰
۰
پیروان حق
پیروان حق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید