ویرگول
ورودثبت نام
پیروان حق
پیروان حق
پیروان حق
پیروان حق
خواندن ۱۸ دقیقه·۵ ساعت پیش

24 - اسلام, رسالت همه پیامبران

304ـ Pوَ تَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ‌O. (166/شعراء)

abandoning your wives your Lord has created for you? Indeed, you are a people of aggression. (166)

و همسرانى را كه پروردگارتان براى شما آفريده است رها مى‏كنيد؟! (حقّاً) شما قوم تجاوزگرى هستيد!» (166 / شعراء).

305ـ عواقب المشؤومة للمثلية الجنسية: مما لا شك فيه أن الانحراف الجنسي، يعد من أخطر الانحرافات التي يمكن أن توجد في المجتمعات البشرية؛ لأنه يلقي بظلاله المشؤومة علي جميع القضايا الأخلاقية و يقود الناس إلي الأنحراف العاطفي. موضوع المثلية قبيح و مخزي من وجهة النظر الإسلامية في حدود الوسايل الاسلامية، والحد هو بلا شك عقوبة الإعدام. جاء في حديث الإمام رضا (ع) في فلسفة مقاطعة المثلية: "هذه هي فلسفة مقاطعة الرجل والمرأة علي المرأة والنساء علي النساء و هذا النظام الذي مخالف للطبيعة التي وضعها الله للرجال والنساء و لهذا هوالسبب، إذا أصبح الرجال والنساء مثلية، فسوف يتقطع الجنس البشري و يتحول نظام الحياة الاجتماعية إلي الفساد و سيدمر العالم." نقرأ في الحديث رسول الله صلي الله عليه و آله: "أن رائحة الجنة لا تصل إلي أي شخص مثلي الجنس." في حديث آخر للإمام علي (ع)، تم إدخال اللواط إلي حد الكفر. حتي بالنسبة لمن هم في المراحل الدنيا من التمييز الجنس، العقوبات الشديدة المذكورة، بما في ذلك حديث نبي الإسلام، نقرأ: "من قبل الصبي بشهوة الله له لجام من نار يوم القيامة."

305- The ominous consequences of Homosexuality: There is no doubt that sexual perversion is one of the most dangerous deviations that can be found in human societies, because it casts its ominous shadow over all moral issues and leads people to emotional deviance. The issue of homosexuality is ugly and shameful from the Islamic viewpoint. Within the limits of Islamic means, the limit is undoubtedly the death penalty. In the hadith of Imam Reza (as) in the philosophy of boycotting same-sexism so it comes: “ This is the philosophy of boycotting men over men and women over women this is that contrary to the nature that God has set for men and women and that why, if men and women become homosexuality, the human race will be cut off and the discipline of social life turns to corruption and the world will be ruined. “We read in the hadith of the Prophet (PBUH) of Islam: “The smell of paradise will not reach anyone who is a gay person. “In another hadith of Imam Ali (as), sodomy has been introduced to the extent of disbelief. Even for those in the lower stages of sexism, the severe punishments mentioned, including in the hadith of the Prophet of Islam, we read: “whoever kisses the boy with lust, God will a bridle of fire upon him on the Day of Resurrection.”

305ـ عواقب شوم همجنس‌گرائی: شک نیست که انحراف جنسی، از خطرناک­ترین انحرافاتی است که ممکن است در جوامع انسانی پیدا شود؛ چرا که سایه شوم خود را بر همه موضوعات اخلاقی می­افکند و انسان­ها را به انحراف عاطفی می­کشاند. مسئله همجنس‌گرائی تا آنجا از دیدگاه اسلام زشت و ننگین است که در ابواب حدود اسلامی، حد آن بدون شک اعدام شمرده شده است. در حدیثی از امام رضا (ع) در فلسفه تحریم همجنس‌گرائی چنین آمده است: «فلسفه تحریم مردان بر مردان و زنان بر زنان این است که این امر بر خلاف طبیعتی است که خداوند برای زن و مرد قرار داده و به خاطر این است که اگر مردان و زنان همجنس‌گرا شوند، نسل بشر قطع می­گردد و تدبیر زندگی اجتماعی به فساد می­گراید و دنیا ویران می­شود». در حدیثی از پیغمبر اسلام (ص) می­خوانیم: «بوی بهشت به مشام کسی که مورد همجنس‌گرائی واقع شود، نخواهد رسید». در حدیث دیگری از امام علی (ع)، لواط در حد کفر معرفی شده است. حتی برای کسانی که مراحل پائین­تر همجنس‌گرائی را انجام می­دهند، مجازات­­های شدیدی ذکر شده؛ از جمله در حدیثی از پیامبر اسلام (ص) می­خوانیم: «کسی که پسری را از روی شهوت ببوسد، خداوند در روز قیامت لجامی از آتش بر او می­زند.»

 306ـ Pوَ لَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَO. (198/شعراء)

Whenever we would send it down to some Iranians (non-Arab). (198)

هر گاه ما آن را بر بعضى از عجم [غير عرب‏] ها نازل مى‏كرديم... (198 / شعراء).
307ـ Pفَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَO. (199/شعراء)

and had he recited it to them, they would not have believed in it. (199)

و او آن را بر ايشان مى‏خواند، به آن ايمان نمى‏آورند! (199 / شعراء).

308ـ التحيز العنصري: بلا شك الإنسان الذي ينتمي إلي كل رأس أرض أو قبيلة أو عرق، إلي ذلك الحب، و هذا الإرتباط و اهتمامه بأرضه و شعبه و عرقه ليس فقط خطأ، بل عامل بناء لتعاونه الاجتماعي؛ ولكن إذا تجاوزت هذه المصلحة حدودها، فستكون كارثية في بعض الأحيان. التحيز العنصري والقبلي الملقي باللوم هو مفرط في هذه المصلحة، الدفاع شديد عن القبيلة والعائلة والعرق والوطن، كانت مصدر العديد من الحروب عبر التاريخ و عاملاً في نقل الخرافات والقبح ـ بهذا الاسم من العادات والتقاليد القبيلة ـ تم نقله إلي أقارب آخرين. يظهر هذا الدفاع المتطرف والتحيز أحياناً في المقدمة أن أسوأ الناس في القبيلة يبدون لطيفين، و أن أفضل الأشخاص الآخرين في القبيلة يبدون قبيحين. بعبارة أخري، التحيز العنصري هو ستار الأنانية والجهل الذي يقوم علي أفكار الإنسان و إدراكه و عقله و يعطل الحكم الصحيح. هذه الحالة من العصبية تكون أكثر حدة بين بعض المجموعات العرقية؛ من بينهم مجموعة من العرب اشتهروا بتعصبهم و بهذه الآيات. كان التعصب العربي الجاهل إلي هذا الحد، فلوأنزل القرآن علي غير العرب، لما يؤمنون به، (انهم لم يصدقوا ذلك) في التقاليد الإسلامية، تم أيضاً إدانة التعصب بشدة باعتباره سمة محظورة؛ بقدر ما نقرأ في الحديث من نبي الإسلام: "شخص عصبي مثل حبة الخردل في قلبه، يربطه الله يوم القيامة بجهل العرب". في تفسير هذه الآية قال الإمام الصادق (ع): "فلو أنزل القرآن علي عجم لما صدق العربي؛ بل أنزل القرآن علي العرب، فصدق عجم به، و هذه فضبلة عجم".

308- Racial prejudice: undoubtedly man that belongs to every head of land, tribe or race, to that love it, and this connection and his interest, to his land, and people and race, not only is not a fault, but also a constructive factor for its social cooperation; But if this interest, goes over of its limit, destructive occasionally catastrophic would be. The racial and tribal prejudice that is being blamed is excessive in this case. Extreme defense of the tribe and family, race, and homeland. They were the source of many wars throughout history and a factor in transmitting superstitions and ugliness ـ in the name of tribal customs and traditions - it has been passed to other relatives. This extremist defense and prejudice occasionally come to the fore, that the worst people in the tribe look nice, and the other best people in the tribe look ugly. in other words, racial prejudice is a curtain of selfishness and ignorance which is based on human thought, perception, and reason, and disables correct judgment. This state of nervousness is more severe among some ethnic groups, a group of Arabs that are famous for their fanaticism, and these verses are introduced. The Arab fanaticism ignorance was to the extent that if the Qur’an had been revealed to non-Arabs, they would not have faith in it. In Islamic traditions, fanaticism has also been strongly condemned as a forbidden trait; As far as we read in the hadith of the prophet of Islam: “ Someone as nervous as a mustard seed in his heart, God will associate him on the Day of judgment with the Arabs ignorance, “ In the interpretation of this verse, Imam Sadiq (as) said: “ If the Qur’an had been revealed to Ajam, the Arab would not believe it; But the Qur’an was sent down to the Arabs, and Ajam believed it, and that is a virtue for Ajam. “

308ـ تعصب نژادی: بدون شک انسان به هر سرزمین یا قبیله یا نژادی تعلق داشته باشد، نسبت به آن عشق می­ورزد و این پیوند و علاقه او با سرزمین و قوم و نژادش، نه تنها عیب نیست، بلکه عامل سازنده­ای برای همکاری اجتماعی او است؛ ولی این علاقه حدودی دارد و اگر از حد خودش بگذرد، مخرب و گاه فاجعه آفرین می­شود. تعصب نژادی و قبیلگی که مورد نکوهش قرار می­گیرد، افراط در این علاقه است. دفاع افراطی از قوم و قبیله و نژاد و وطن، سرچشمه بسیاری از جنگ­ها در طول تاریخ بوده و عاملی برای انتقال خرافات و زشتی­ها ـ به نام آداب و سنن قبیله و نژاد ـ به اقوام دیگر شده است. این دفاع و طرفداری افراطی گاه به جائی می­رسد که بدترین افراد قبیله در نظر انسان زیبا، و بهترین افراد قبیله دیگر در نظر او زشت و شوم می­شوند. به تعبیر دیگر، تعصب نژادی، پرده­ای از خودخواهی و جهل است که بر روی افکار و درک و عقل انسان قرار می­گیرد و قضاوت صحیح را از کار می­اندازد. این حالت عصبیت، در میان بعضی از اقوام صورت شدیدتری دارد؛ از جمله، گروهی از عرب که به تعصب، معروف و مشهورند و در این آیات معرفی شده­اند. تعصب عرب جاهلی تا آن حد بود که اگر قرآن بر غیر عرب نازل می­شد، هرگز به آن ایمان نمی‌آوردند. در روایات اسلامی نیز تعصب به عنوان یک صفت مذموم به شدت نکوهش شده است؛ تا آنجا که در حدیثی از پیامبر اسلام (ص) می­خوانیم: «کسی که در قلبش به اندازه دانه خردلی عصبیت باشد، خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلی محشور می­کند». امام صادق (ع) در تفسیر این آیه فرموده است: «اگر قرآن بر عجم نازل شده بود، عرب به آن ایمان نمی­آورد؛ ولی قرآن بر عرب نازل شد و عجم بر آن ایمان آورد و این فضیلتی برای عجم است».

309ـ Pإِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَO. (4/نمل)

As for those who do not believe in the Hereafter, we have made their deeds seem decorous to them, and so they are bewildered. (4)

كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، اعمال (بد) شان را براى آنان زينت مى‏دهيم به طورى كه سرگردان مى‏شوند. (4 / نمل).

310ـ الواقعية والإيمان: الموضوع المهم في حياة الإنسان لفهم الواقع كما هو ولكي تكون موقفاً صائباً ضده، و أن أفكاره و تحيزاته و انحرافاته و ميله و عاطفته و نكاساته و ما إلي ذلك الخ... يجب ألا يعيق الحقيقة عن الفهم. لهذا السبب كان من أهم مطالب الأبرياء (ع) من الله، كان الله يبين لي الحقايق والمخلوقات كما هي. هذا غير ممكن بدون ايمان؛ لأن الأهواء التمرد ة والميل مركزي هو أكبر حجاب و حاجز في هذه الطريق، و لا يمكن خلع الحجاب إلا في ضوء التقوي و ضبط الهواء. والمثال واضح والملموس علي ذلك يتجلي بوضوح في حياة مجموعة علمانية من زمن الذات. إنهم فخرون بالأشياء و يعتبرون من الحضارة ما هم إلا عار و قذارة و فضيحة؛ أشياء مثل غير المقيد والعري والرفاهية و ما شا به ذلك. نعم، لقد زينت أعمالهم الشريرة في عيونهم ليس فقط لأنهم لا يشعرون بالخجل منها، بل هم أيضاً فخورون بها.

310- Realism and faith: The important subject in human life is to understand reality as it is and to be the right stance against it, and that its ideas, prejudices, perversions, inclinations, affections, and spites, etc, must not hinder the understanding of it. For this reason, one of the most important demands of the innocents (as) from God was, “God, show me the facts and the creatures, as they are. “This is not possible without faith, because the rebellious whims and desires, and the central tendency are the biggest veil and barrier in this way, and it is not possible to remove the veil except in the light of virtue, piety, and the self-control of the air. The obvious and concrete example of this is seen in the lives of a group of secular people with self-time. They are proud of things, and they count as part of civilization to be nothing but shame and filth and scandal. Things like unrestrained nudity, luxury, and the like. Yes, their evil deeds are so adorned in their eyes that not only do they not feel ashamed of it, but they are also proud of it.

310ـ واقع نگری و ایمان: موضوع مهم در زندگی انسان این است واقعیت را چنانکه هست، درک کند و در برابر آن موضع­گیری صحیح داشته باشد و پندارها، پیش داوری­ها، تمایلات انحرافی و حب و بغض­هایش، مانع از درک و دید واقعیات نگردد. به همین دلیل، یکی از مهمترین تقاضاهائی که معصومین (ع) از خدا داشتند، این بود که «خدایا، واقعیت­ها و موجودات را آنگونه که هست، به من نشان ده». این حالت بدون ایمان میسر نیست؛ چرا که هوی و هوس­های سرکش و تمایلات نفسانی، بزرگ­ترین حجاب و سد این راه است، و رفع این حجاب، جز در پرتو تقوی و مهار هوای نفس، امکان پذیر نیست. نمونه آشکار و عینی این معنی را در زندگی گروهی از دنیاپرستان زمان خود به روشنی می­بینیم. آنها به چیزهائی افتخار می­کنند و جزء تمدن می­شمارند که جز ننگ و آلودگی و رسوائی نیست؛ چیزهائی چون بی بند و باری، برهنگی، تجمل­گرائی و نظائر آنها. آری، اعمال بد و ننگینشان چنان در نظرشان زینت داده شده که نه تنها از آن احساس شرم نمی­کنند، به آن افتخار و مباهات نیز می­کنند.

311ـ Pوَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً فَانْظُرْ کَيْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَO. (14/نمل)

They impugned them though they were convinced in their hearts wrongfully and defiantly. So, observe how was the fate of the agents of corruption! (14)

و آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن يقين داشتند! پس بنگر سرانجام تبهكاران (و مفسدان) چگونه بود! (14 / نمل).

312ـ المخبرون الكافرون: هذه الآية مستخدمة جيداً و هي الإيمان الحقيقي بعدم العلم واليقين، و قد يكون الكفر من الإنكار بالرغم من العلم والوعي. بعبارة أخري، حقيقة الأيمان هي تسليم كامل للحق. لذلك إذا كان الإنسان واثقاً، من شيء ما، ولكن ليس في الداخل أو الخارج علي عكس ذلك، فهولا يستسلم له؛ ليس له إيمان، بل به كفر يهودي. و لذلك في حديث الإمام صادق (ع)، مع ذكر أنواع الكفر الخمسة و أعتبر أحد أنواعها كفراً يهودياً، و لإحدي فروعه فيقول: "شيء ينكره الرجل؛ و هو يعلم أن هذا صحيح و هو ثابت معه." ثم بدلي بشهادته علي الآية المعنية.

 312- Infidel informants: This verse is well used to convey the true faith of non-science and certainty, and disbelief may be from denial, despite science and awareness. In other words, the truth of faith is a complete surrender to right. So, if a person is sure of something, but not inwardly or outwardly in contrast, he does not give in to it, has no faith; Rather, it has a Jewish disbelief. Therefore, Imam Sadiq (AS), in a speech, while enumerating the five types of infidelity, he considered one of its types as Jewish infidelity, and for one of the branches of Judaism, he says: “Something that man denies, while he knows this is right and he is steadfast with him.” He then gives testimony to the verse in question.                

312ـ آگاهان کافر: از این آیه بخوبی استفاده می­شود که ایمان واقعی غیر علم و یقین است و ممکن است کفر از روی انکار و با وجود علم و آگاهی سر زند. به تعبیر دیگر، حقیقت ایمان، تسلیم کامل در برابر حق است. بنابراین اگر انسان به چیزی یقین دارد، اما در باطن یا ظاهر در مقابل آن تسلیم نیست، ایمان ندارد؛ بلکه دارای کفر جحودی است. از این رو امام صادق (ع) در گفتاری، ضمن بر شمردن اقسام پنج گانه کفر، یکی از اقسام آن را کفر جحود می­شمرد و یکی از شعبه­های جحود را چنین بیان می­فرماید: «چیزی که انسان آن را انکار کند؛ در حالی که می­داند حق است و نزد او ثابت است». سپس به آیه مورد بحث استشهاد می­کند.

313ـ Pقِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشَفَتْ عَنْ سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينO

 313- It was said to her, enter the palace. So, when she saw it, she supposed it to be a pool of water, and she bared her shanks. He said, It is a palace paved with crystal." She said, My Lord! Indeed, I have wronged myself and I submit with Solomon to Allah, the Lord of all the worlds." (44)

313ـ آنگاه او را گفتند كه در ساحت اين قصر داخل شو، وى چون كوشک را مشاهده كرد (از فرط صفا و تلألؤ) پنداشت كه لجّه آبى است و جامه از ساقهاى پا برگرفت، سليمان گفت: اين قصرى است از آبگينه صاف، بلقيس گفت: بار الها، من سخت بر نفس خويش ستم كردم و اينک با (رسول تو) سليمان تسليم فرمان يكتا پروردگار عالميان گرديدم. (44 / نمل).

314ـ طريقة سليمان التعليمية: هذه الآيات تمثل حادثين محسوبتين للنبي سليمان (ع) مع الملكة سابا التي قادتها إلي الاعتقاد: اولاً، تم أحضار تاجها و عرشها من أرضها إلي أرض سليمان بطريقة غريبة ـ لقد فعلت ذلك بشكل مجهول لاختبار مستوي الفهم. الملكة سبأ، صاحبة ذكاء عال، عند ما رأت عرشها، أدركت أن سليمان أراد أن يفهم مالها من قوة الهية و غير عادية. لهذا السبب أخبرته أنه لا داعي لذلك، و نحن نعلم بالفعل عن قوة سليمان و كنا خاضعين له. ثم يظهر سليمان علامة أخری علی نبوته، اقتيدت إلی فناء قصره، المصنوع من الكريستال المسطح. كانت أرضية الغناء من النوع الذي شعرت الملكة بوجووه في الماء و لهذا السبب، رفعت تنورتها لتخطيها؛ لكنها أدركت أنه لا يوجد مياه هناك و أن البلورة ناعمة للغاية و مصقولة بحيث تبدو و كأنها مياه صافيه. لا شك هنا في أن سليمان ليس رجلاً عادياً و بالتأكيد هو علي اتصال باالله سبحانه و تعالی و وفقاً لعلاماته أخري ـ مثل ظهورالهد هد بهذه الحالة الخاصة، و رفض الهدية و إحضار سريرها من بعيد ـ الذي رأته من سليمان، اعترفت علي الفور بماضيتها المظلم و استسلمت لله و آمنت. نعم، سليمان (ع) بدلاً من الأستقرار في رحلة عسكرية مليئة بنزيف، جعل فكر الملكة مذهولاً لدرجة أنها لم تخطر ببالها علي الإطلاق؛ خاصة أنها كانت امرأة و كانت تهتم بهذه المراسم.

314- Solomon’s educational method: These verses represent two calculated incidents of Prophet Solomon (as) with Queen Sheba, who led her to believe: First, her crown and throne have been brought from her land to the land of Solomon in a strange way- it was done to test her level of understanding. Queen Saba, who has high intelligence, when she saw her throne, realized that Solomon wanted to understand her, who has divine and extraordinary power. That’s why she told him there was no need for this, and we already knew about Solomon’s power, and we were submissive to him. Solomon then, to show another sign of his prophecy, was led into the courtyard of his palace, made of flat crystal. The floor of the courtyard was such that the Queen felt that it was watery and for that reason, she raised her skirt to get through it; But she realized that there was no water there, and the crystal is so smooth and polished that it looks like clear water. There is no doubt here that Solomon is no ordinary man, and surely it is in contact with God Almighty, and according to other signs - such as coming up in a hoopoe with that particular status, rejecting the gift, and bringing her bed from far away-which she had seen from Solomon, she immediately confessed to her dark past and surrendered to God and believed. Yes, Solomon (as) instead of settling on a military expedition full of a hemorrhage, it made the Queen’s thought so startled that it didn't come to her mind at all; Especially since she was a woman and she cared about these ceremonies.

314ـ روش تربیتی سلیمان (ع): این آیات، بیانگر دو برخورد حساب شده حضرت سلیمان (ع) با ملکه سبا است که به ایمان آوردن او منجر شد: یکم این که حضرت سلیمان تخت او را ـ که به شکل خارق العاده از سر زمینش به سر زمین سلیمان آمده بود ـ ناشناس کرد تا میزان فهم و درک او را بسنجد. ملکه سبأ هم که از هوش بالائی برخوردار بود، هنگامی که تخت خود را دید؛ فهمید که سلیمان می خواهد به او بفهماند که دارای قدرت الهی و خارق العاده است. به همین دلیل به او گفت نیازی به این کار نبود و ما پیش از این از قدرت سلیمان خبر داشتیم و در برابر او مطیع و تسلیم بودیم. سلیمان سپس برای نشان دادن نشانه­ای دیگر از نبوتش، او را به حیاط قصرش که از بلور صاف ساخته شده بود، وارد کرد. کف آن حیاط چنان بود که ملکه سبأ پنداشت آنجا نهر آبی است و به همین دلیل، دامن خود را بالا گرفت تا از آن بگذرد؛ اما فهمید که آنجا آبی وجود ندارد و بلورش چنان صاف و صیقلی است که مانند آب زلال خودنمائی می­کند. در اینجا دیگر برایش شکی باقی نماند که سلیمان یک انسان معمولی نیست و قطعاً با خداوند توانا در ارتباط است و با توجه به نشانه­های دیگری ـ مانند آمدن هدهد با آن وضع مخصوص، قبول نکردن هدیه و آوردن تخت او از راه دور ـ که از سلیمان دیده بود، بدون درنگ به گذشته تاریکش اعتراف کرد و در پیشگاه خداوند تسلیم شد و ایمان آورد. آری، سلیمان (ع) به جای دست زدن به یک لشگرکشی پر ضایعه و توأم با خونریزی، فکر ملکه را چنان مبهوت و مقهور کرد که اصلا به چنین فکری نیفتد؛ به خصوص که او زن بود و به این تشریفات اهمیت می­داد.

امام صادق
۰
۰
پیروان حق
پیروان حق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید