315ـ Pوَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَO. (45/نمل)
Certainly, we sent to Thamoud Salih, their brother, [with the summons:]" Worship Allah!" But thereat they became two groups contending with each other. (45)
ما به سوى «ثمود»، برادرشان «صالح» را فرستاديم كه: خداى يگانه را بپرستيد! امّا آنان به دو گروه تقسيم شدند كه به مخاصمه پرداختند. (45 / نمل).
316ـ Pقَالَ يَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْ لَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَO. (46/نمل)
Saleh said," O My people! Why do you rush to do evil before doing good? Why don’t you ask God for forgiveness for your bad deeds so that may be pardoned and have mercy?" (46)
صالح گفت: اى قوم، چرا پيش از نكوكارى به بدكارى مىشتابيد؟ چرا (از كردار زشت) استغفار به درگاه خدا نمىكنيد تا شايد مورد عفو و رحمت واقع شويد؟ (46 / نمل).
317ـ Pوَ مَا أَنْتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَO. (81/نمل)
And you can’t drop the blind from their aberration; You can only convey your words to the ears of those who are ready to accept faith in our verses and submit to the truth. (81)
و نيز نمىتوانى كوران را از گمراهيشان برهانى؛ تو فقط ميتوانى سخن خود را به گوش كسانى برسانى كه آماده پذيرش ايمان به آيات ما هستند و در برابر حق تسليمند! (81 / نمل).
318ـ Pإِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَ لَهُ کُلُّ شَيْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَO. (91/نمل)
318- O Messenger, say: I am tasked to worship only God of this land of Makkah, who has placed it as His sacred house, and that God is the owner of everything in the world, and I am tasked too that to be one of those who, submit to His command. (91)
318ـ (اى رسول بگو) من مأمورم كه منحصراً خداى اين بلد (مكّه معظّمه) را كه بيت الحرامش قرار داده و آن خدا مالک هر چيز عالم است، پرستش كنم و باز مأمورم كه از تسليم شدگان فرمان او باشم. (91/نمل)
319ـ Pوَ لَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَکَّرُونَO. (51/قصص)
And indeed, to guide these people, we brought the verses of the Qur’an with continually speech, that is orderly and related to the happiness of this world and Hereafter, so that they call to mind its truth. (51)
و همانا ما براى (هدايت) اين مردم (آيات قرآن را) سخن پيوسته (يعنى مرتب و مربوط به سعادت دنيا و آخرت خلق) آورديم تا مگر متذكر (حقايق آن) شوند. (51/قصص).
320ـ Pالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَO. (52/قصص)
Those to whom We sent the Holy Book (Torah and Bible) before this (that is, Moses and Jesus and their true followers) will believe in this Holy Book (Qur’an). (52)
آنان كه ما به آنها پيش از اين، كتاب (آسمانى تورات و انجيل را) فرستاديم (يعنى موسى و عيسى و پيروان حقيقى آنها) به اين (كتاب آسمانى قرآن) البته آنان ايمان مىآورند. (52/قصص)
321ـ Pوَ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنَا إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَO. (53/قصص)
and when it is recited to them, they say," We believe in it. It is indeed the truth from our Lord. Indeed, we were Muslims [even] before it [came]." (53)
و چون آيات ما بر آنها تلاوت شود گويند: به آن ايمان آورديم كه اين قرآن به حق از جانب پروردگار ما نازل شده، ما پيش از اين نيز تسليم فرمان خدا بوديم. (53 / قصص).
322ـ المسلمون قبل الرسالة النبوية من النبي خاتم (صلي الله عليه و آله): أولئك الذين تتحدثت عنهم هذه الآيات، أي اولئك الذين لديهم كتب سماوية وسجدوا للنبي (صلي الله عليه و آله) والقرآن استسلامهم، بجملة (انا كنا من قبله مسلمين) يشرح سبب كونك مستحقاً و أن تكون علي دراية بالقرآن. يقولون بهذه الجملة أننا قبل نزول القرآن، استسلمنا له، أو الدين الذي يدعو إليه القرآن و يسميه إسلاماً كان لنا ايمان. هذه الجملة تشيرإلي وعيهم من صفات نبي الله والكتاب الذي أنزل له فيه، و لأنهم يميزون بوضوح أنهم قد قرأوهفي كتبهم السماوية. فإن القرآن الكريم يقول عنهم: اتبعوا الذين يتبعون رسول الله النبي ايميء نبي توجد صفاته في التورة والانجيل (أي معهم) و قال (اعراف ـ 157): أليست هذه العلامة كافية لهم؟ الإسرائيليون ـ العلماء علي علم بذلك. (الشعراء ـ 197). لمزيد من المعلومات عن وعي هؤلاء بوجودهم في كتب سماويه عن صفات نبي الإسلام، يرجي الرجوع إلي آيات البقرة 89 و انعام 20.
322- Muslims before the prophetic mission of the prophet khatam (PBUH): Those whom these verses speak of them, that is, those having heavenly books who have bowed down before the prophet (PBUH) and the Qur'an their surrender, with the sentence “enna konna men qiblehi muslimeen “(I was a Muslim before him) explains the reason to be rightful and be familiar with the Qur'an. They say with this sentence that before the revelation of the Qur'an, we surrendered to it, or the religion that the Qur'an invites us to, and calls it Islam, and we had faith. This sentence refers to their awareness from the attributes of the prophet of God and the book that revealed to him has it because they clearly distinguish that this they had read in their heavenly books, the Holy Qur'an says about them: Those who follow from the messenger of God, the prophet Amy, follow; a prophet whose attributes are found in the Torah and the Gospel (that is with them). (Al-Aaraf-157) also says: Isn't this sign for them enough? Israel is well aware of it. (poets-197). for more information on the consciousness of those who have those heavenly books about the characteristics of the Prophet of Islam, please refer to verses Baqarah 89 and An’am 20.
322ـ مسلمانان قبل از بعثت پیامبر خاتم (ص): کسانی که این آیات از آنها سخن میگوید، یعنی اهل کتابی که در برابر پیامبر (ص) و قرآن سر تسلیم فرود آوردند، با جمله (انا کنا من قبله مسلمین) علت حق بودن و آشنا بودن قرآن در نزدشان را بیان میکند. آنها با این جمله میگویند که ما پیش از نزول قرآن، در برابر آن تسلیم بودیم: یا اینکه به دینی که قرآن به آن دعوت میکند و اسلام مینامد، ایمان داشتیم. این جمله اشاره به آگاهی آنها از اوصاف پیامبر خدا و کتابی که بر او نازل میشود، دارد: زیرا آنها این اوصاف را به روشنی در کتابهای آسمانی خویش مطالعه کرده بودند. قرآن کریم درباره آنها میفرماید: همانها که از فرستاده خدا، پیامبر امی، پیروی میکنند، پیامبری که صفاتش را در تورات و انجیل (که نزدشان است) مییابند. اعراف ـ 157 رديفهای 152 و 153. نیز میفرماید: آیا همین نشانه برای آنها کافی نیست که علمای بنی اسرائیل به خوبی از آن آگاهند.شعراء ـ 197. برای اطلاع بیشتر از آگاهی اهل کتاب از ویژگیهای پیامبر به بقره ـ 89 و انعام ـ 20 مراجعه فرمائید.
323ـ Pوَ هُوَ اللَّهُ لَا إِلٰهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَى وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَO. (70/قصص)
He is Allah, there is no god except Him. All praise belongs to Him in. this world and the Hereafter. All judgment belongs to Him, and Him you will be brought back. (70)
و او خدايى است كه معبودى جز او نيست؛ ستايش براى اوست در اين جهان و در جهان ديگر؛ حاكميت (نيز) از آن اوست؛ و همه شما به سوى او بازگردانده مىشويد! (70 / قصص).
324ـ Pوَ إِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ ذٰلِکُمْ خَيْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَO. (16/عنکبوت)
And Abraham, when he said to his people," Worship Allah and be wary of Him. That is better for you, should you know. (16)
و ابراهيم را (نيز فرستاديم) كه به قوم خود گفت: خدا را بپرستيد و از او بترسيد كه پرستش و ترس خدا اگر بدانيد (از هر چيز) براى شما بهتر است. (16 / عنکبوت).
325ـ Pوَ مَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ وَ مَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لَا نَصِيرٍO. (22/عنکبوت)
You can never overcome God’s will and escape from His domain of power on the earth or in heaven and there is no guardian or any helper for you except God. (22)
شما هرگز نمىتوانيد بر اراده خدا چيره شويد و از حوزه قدرت او در زمين و آسمان بگريزيد؛ و براى شما جز خدا، ولى و ياورى نيست!» (22 / عنکبوت).
326ـ Pوَ إِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْباً فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ ارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ لَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَO. (36/عنکبوت)
326- And we sent Shoaib, who was a kind brother to his people, as a messenger to the people of Madian, He said to the people, O people, always worship God and hope for the Day of resurrection and the happiness of Hereafter, and never do corruption and crime on earth. (That the comfort of two worlds is in this advices). (36)
326ـ و شعيب را كه برادر مهربانى براى قومش بود (به رسالت) به سوى اهل مدين (فرستاديم)، او با قوم گفت كه اى قوم، هميشه خدا را پرستيد و به روز قيامت (و سعادت آخرت) اميدوار باشيد و هرگز در روى زمين فساد و تبهكارى مكنيد (كه آسايش دو گيتى در اين نصايح است). (36 / عنکبوت)
327ـ Pاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْکِتَابِ وَ أَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَO. (45/عنکبوت)
327- Recite what has been revealed to you of the Book and maintain the prayer. Indeed, the prayer prevents indecencies and wrongs, and the remembrance of Allah is surely greater. And Allah knows whatever [deeds] you do. (45)
327ـ آنچه را از كتاب (آسمانى) به تو وحى شده تلاوت كن، و نماز را برپا دار، كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مىدارد، و ياد خدا بزرگتر است؛ و خداوند مىداند شما چه كارهايى انجام مىدهيد! (45 / عنکبوت).
328ـ فلسفة الصلاة العظيمة: لأن طبيعة الصلاة تذكر الإنسان با قوي رادع و هذا يعني الإيمان بالأصل والقيامة، له تأثير ردع الدعارة والإنكار. الرجل الذي يقوم للصلاة و يقول التمجيد، يعرف أن الله يعلو فوق كل شيء، يذكر نعمة الله و حمد و شكره، والحمد لله، علی للرحمة والرحيمة، و ذكر يوم عذاب الله، يعترف بعبوديته و يطلب العون و يريد أن يهديه إلی الصراط المستقيم، و يستعيذ باالله من سبيل الذين يقضبون الله و من المعتدين. بلا شك، في قلب و روح مثل هذا الرجل، الحركة نحو الحق والسير نحو الطهاره والسير نحو الفضيلة، ينحني لله و في حضور الله وضع جبهته علی الأرض، يغرق في عظمته الله و ينسي أنانيته و غروره، إنه يشهد علی وحدانية الله و رسالة الرسول و يحييه و أهل بيته، و يسأل الله أن يكون بين عباده الصالحين. كل هذه الأشياء تخلق موجة من الروحانية، موجه تشكل حاجزاً قوياً أمام الخطيئة. يتكرر هذا الإجراء عدة مرات في اليل والنهار و في المواقف المختلفة التي يتجاهل فيها الإنسان الله بسبب أنشطته المادية، يذكره بالأصل الأعلي. بعد كل شيء، عند ما يكون مستعداً للصلاة، يغسل و يمسح نفسه، يبتعد العقار الممنوع عن نفسه و يذهب إلي قصر الصديق. كل هذا له تأثير رادع علي خط الدعارة والمحظورات. إن عمل الصلاة هذا مهم جداً لدرجة أنه في بعض الروايات الإسلامية، تتم قراءة معيار قياس الصلوات المقبولة و غير المقبولة. يقول الإمام صادق (ع): "هل يريد أحد أن يري هل تقبل صلاته من المحكمة الإلهية أم لا؟ علي المرء أن يري هل هذه الصلاة قد حرمته من القبح والشر أم لا؟ فالصلاة بقدر ما تمنعها مقبولة." طبعاً تحريم الدعارة و نفيها، له العديد من التراتب والدرجات فكل صلاة حسب حاشها فلها بعض هذه الدرجات. لا يجوز لمن يصلي و لا يؤثر عليه؛ و إن كان ظاهراً صلاة و مع الخطأ يا موبوءا. بالطبع، هذا النوع من الصلاة له تأثير ضئيل. هؤلاء الناس، إذا لم يصلوا نفس الصلاة، فسوف يتلوثون اكثر. نقرأ قصة شاب يصلي مع الرسول صلي الله عليه و آله لكن الذنوب كانت قبيحه. و قد اخبر النبي صلی الله عليه و آله. أنه قال: "في النهاية هذه الصلاة يأتي يوم يوقفه عن هذه الأعمال."
328- Great philosophy of prayer: Because the nature of prayer reminds man of the most powerful deterrent, it means believing in the origin and the resurrection. It has the effect of deterring prostitution and denial. A man who stands up to pray and says glorification, he knows the God exalts above all things, he (she) remember the God blessing, praises and to give thanks, praise God for mercy and merciful, remembering God punishment Day, he confesses to his servitude, he looks for help and he wants to guide him to the right path and seek refuge in Allah from the path of those who to enrage God, and from the transgressors. Without a doubt, in the heart and soul of such a man, the movement towards right, the movement towards purity, and the movement towards virtue. He bows to Go, and in the presence of God, his forehead put on the earth, he sinks into the greatness of God and forgets his selfishness and self-conceit, it testifies to the oneness of God and the mission of the prophet, and salutes him and his household, and asks God to be among his righteous servants. All these things create a wave of spirituality in him. A wave that is a powerful barrier to sin. This procedure is repeated several times a day and night in the various situations in which man is negligent of God because of his material activities, reminding him of the supreme origin. After all, when he is ready for prayer, he will wash and wipe himself, the prohibited property will get away from himself, and he will go to the friend's palace. All of this has a deterrent effect on the line of prostitution and prohibition. This prayer work is so important that in some Islamic traditions, the criterion for measuring the acceptable and unacceptable prayers is read. Imam Sadiq (as) says: “Does anyone want to see if his prayer of the divine court or not? One must see whether this prayer has kept him from ugliness and evil or not. As much as it has prevented, prayer is acceptable. of course, Prohibition of prostitution and denied, has many hierarchies and degrees, each prayer according to its condition, it has some of these degrees. No one can pray and not affect him; Although outwardly it is outward, its prayer, and with sin is infected. Of course, this kind of prayer has a negligible effect. Such people, if they do not pray the same prayer, will become even more polluted. We read a story of a young man performing prayer with the Prophet (PBUH), but the sins were ugly. This was reported to the Prophet (PBUH). The Prophet (PBUH) said: “At the end of this prayer, one day comes that he will stop his from these deeds. “
328ـ فلسفه بزرگ نماز: از آن رو که طبیعت نماز، انسان را به یاد نیرومندترین عامل بازدارنده یعنی اعتقاد به مبدء و معاد میاندازد، دارای اثر باز دارندگی از فحشاء و منکر است. انسانی که به نماز میایستد و تکبیر میگوید، او را به رحمانیت و رحیمیت میستاید، به یاد روز جزای او میافتد، به بندگی او اعتراف میکند، از او یاری میجوید و میخواهد که به راه راست هدایتش کند و از راه کسانی که بر آنها غضب شده و از گمراهان به خدا پناه میبرد. بدون شک، در قلب و روح چنین انسانی، جنبشی به سوی حق و حرکتی به سوی پاکی و جهشی به سوی تقوی پیدا میشود. او برای خدا رکوع میکند، و در پیشگاه او پیشانی بر خاک مینهد، غرق در عظمت او میشود و خودخواهی و خود برتر بینیها را فراموش میکند، به یگانگی خدا و رسالت پیامبر (ص) گواهی میدهد و بر او و خاندانش درود میفرستد و از خدا میطلبد که در زمره بندگان صالح او قرار گیرد. همه این کارها، موجی از معنویت در وجود او ایجاد میکند؛ موجی که سد نیرومندی در برابر کناه محسوب میشود. این عمل چند بار در شبانه روز تکرار میگردد و در حالات گوناگونی که انسان به علت مشغولیات مادی از خدا غافل است، او را به یاد مبدء اعلی میاندازد. از این گذشته، هنگامی که آماده مقدمات نماز میشود، خود را شست و شو می دهد و پاک میکند، حرام و مال غصبی را از خود دور میکند و به بارگاه دوست میرود. همه این امور، تأثیر باز دارنده در برابر خط فحشاء و منکرات دارد. این اثر نماز قدری اهمیت دارد که در بعضی از روایات اسلامی، معیار سنجش نماز مقبول و غیر مقبول خوانده شده است. امام صادق (ع) میفرماید: «کسی که دوست دارد به بیند نمازش مقبول درگاه الهی شده یا نه؟ باید به بیند آیا این نماز او را از زشتیها و منکرات باز داشته یا نه؟ به همان مقدار که باز داشته، نمازش قبول است». البته نهی از فحشاء و منکر، سلسله مراتب و درجات زیادی دارد و هر نمازی به نسبت رعایت شرایطش دارای بعضی از این درجات است. ممکن نیست کسی نماز بخواند و هیچگونه اثری در او نبخشد؛ هر چند نمازش صوری باشد و هر چند آلوده گناه باشد. البته این گونه نماز تأثیرش کم است ـ این گونه افراد اگر همین نماز را هم نخوانند، از این هم آلودهتر خواهند شد. در روایتی میخوانیم که جوانی از انصار نماز را با پیامبر ادا میکرد اما آلوده گناهان زشتی بود. این ماجرا را به پیامبر (ص) عرضه داشتند. حضرت فرمود: «سر انجام نمازش روزی او را از این اعمال باز میدارد».