ویرگول
ورودثبت نام
پیروان حق
پیروان حق
پیروان حق
پیروان حق
خواندن ۱۴ دقیقه·۷ روز پیش

26 - اسلام, رسالت همه پیامبران

329ـ Pوَ لَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَ أُنْزِلَ إِلَيْکُمْ وَ إِلٰهُنَا وَ إِلٰهُکُمْ وَاحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَO. (46 /عنکبوت)

Do not dispute with the People of the Book except in the best manner, barring such of them as are wrongdoers, and say," We believe in that which has been sent down to us and has been sent down to you; our God and your God is one [and the same], and to Him do we submit." (46)

و شما مسلمانان با اهل كتاب (يهود و نصارى و مجوس) جز به نيكوترين طريق بحث و مجادله مكنيد مگر با ستمكاران از آنها، و (با اهل كتاب) بگوييد كه ما به كتاب آسمانى قرآن كه بر ما نازل شده و به كتب آسمانى شما به همه ايمان آورده ‏ايم و خداى ما و شما يكى است و ما تسليم و مطيع فرمان اوييم. (46 / عنکبوت).

330ـ Pوَ کَذٰلِكَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْکِتَابَ فَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْکِتَابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مِنْ هٰؤُلَاءِ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ مَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الْکَافِرُونَ‌O. (47/عنکبوت)

330- And thus, have We sent down the Book (Qur’an) to you; Those to whom We have given the (sky) Book believe in it, and of these group are some would become believers, and they do not deny our verses except the faithless. (47)

330ـ و اين گونه، كتاب [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، كسانى كه كتاب (آسمانى) به آنها داده ‏ايم به اين كتاب ايمان می آورند؛ و بعضى از اين گروه [مشركان‏] نيز به آن مؤمن می ‏شوند؛ و آيات ما را جز كافران انكار نمی كنند. (47 / عنکبوت).

331ـ Pوَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَ لَوْ لَا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجَاءَهُمُ الْعَذَابُ وَ لَيَأْتِيَنَّهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لَا يَشْعُرُونَ‌O. (53/عنکبوت)

331- They ask you to hasten the punishment. Yet were it not for a specified time, the punishment would have surely overtaken them. Surely it will overtake them suddenly while they are unaware. (53)

331ـ آنان با شتاب از تو عذاب را می طلبند؛ و اگر موعد مقرّرى تعيين نشده بود، عذاب (الهى) به سراغ آنان می آمد؛ و سرانجام اين عذاب بطور ناگهانى بر آنها نازل می شود در حالى كه نمی دانند (و غافلند). (53 / عنکبوت).

332ـ Pيَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ‌O. (56/عنکبوت)

O My servants who have believed! My earth is indeed vast. So, worship me alone and do not give in the pressures of the enemies. (56)

اى بندگان من كه ايمان آورده‏ ايد! زمين من وسيع است، پس تنها مرا بپرستيد (و در برابر فشارهاى دشمنان تسليم نشويد)! (56 / عنکبوت).

333ـ علیک آن تهاجر: یعتقد الكثير من المعلقين أن هذه الأية نزلت للمؤمنين في مكة تحت ضغط شديد؛ حتي أنهم لم يكونوا قادرين علي اداء واجباتهم الإسلامية. ثم أمروا بالهجرة من تلك الأرض. بالطبع، لا ينطبق هذا القانون علي المؤمنين في مكة و في أي زمان و مكان حيث تحرم المسلمين من الحرية تماماً والبقاء هناك لا شيء سوي الغباء والابتعاد عن الخطط الإلهية، من واجب المسلمين الهجرة إلي أماكن يمكن أن يتمتعوا فيها بحرية مطلقة أو نسبية. بمعني آخر، الغرض من الخلق البشري هو خدمة الله؛ إن العبودية هي سر الحرية و كبرياء الإنسان و انتصار الإنسان علی جميع الجبهات و في جملة "فاياي فاعبدون" و قد ذكر. كلما بقي هذا الهدف النهائي والنهائي، لا توجد طريقة أخري غير الهجرة. إن أرض الله شاسعة و يجب أن ننتقل إلي نقطة أخري و في مثل هذه الحالات، لم يكن هناك أسير لمفاهيم مثل العشيرة والقبيلة، والوطن، والمنزل، أو كاشان و لم يستسلم للغيرة والقبض أن احترام هذه الأشياء طالما أن الغرض الرئيس (تنفيذ الوصايا الألهية) لم يتم المساس به؛ وفقاً للإمام علي (ع): "لا توجد مدينة افضل لك من المدينة الأخري، فإن افضل المدن هي المدينة التي ستقبلك و تكون مرتاحاً."

333- You must emigrate: Many commentators believe that this verse was revealed to believers in Mecca under extreme infidels' pressure from infidels, so that they were not capable of performing their Islamic duties. They were then ordered to emigrate from that land. Of course, this law does not apply to the believers in Mecca and at any time and place where freedom is completely denied to Muslims, and staying there is nothing but stupidity and staying away from divine plans. It is the duty of Muslims to immigrate to places where they can enjoy absolute or relative freedom. In other words, the purpose of human creation is to serve God; It is the bondage that is the secret of freedom and the pride and victory of man on all fronts, and in the phrase “Faeiay Fa, abodon “is referred to. Whenever this basic and ultimate goal is disregarded, there is no other way than emigration. The earth of God is vast and we must move to another point and such cases there was no captive of concepts such as clam and tribe, homeland, home, or lodging and he didn’t give in to jealousy and captivity that respecting these things is as long as the main purpose (execution of divine commandments) is not compromised; According to Imam Ali (as): “ No city is better for you than the other city, the best cities are the city that will accept you and be at ease.”

333ـ هجرتی باید کرد: بسیاری از مفسران معتقدند که این آیه دربارۀ مؤمنانی نازل شده در مکه تحت فشار شدید کفار بودند؛ به طوری که توانائی بر ادای وظائف اسلامی خود نداشتند. در این شرایط به آنها دستور داده شد که از آن سرزمین هجرت کنند. البته این قانون به مؤمنان مکه اختصاص ندارد و در هر زمان و مکان که آزادی به طور کامل از مسلمانان سلب شود و ماندن در آنجا نتیجه­ ای جز ذلت و زبونی و دور ماندن از برنامه­ های الهی نداشته باشند، وظیفه مسلمانان مهاجرت به مناطقی است که بتوانند آزادی مطلق یا نسبی داشته باشند. به تعبیر دیگر، هدف آفرینش انسان، بندگی خدا است؛ همان بندگی که رمز آزادگی و سرافرازی و پیروزی انسان در همه جبهه­ ها است و در جمله «فایای فاعبدون» به آن اشاره شده است. هرگاه این هدف اساسی و نهائی زیر پا بماند، راهی جز هجرت نیست. زمین خدا وسیع است و باید به نقطه دیگری قدم نهاد و هرگز در چنین مواردی، اسیر مفاهیمی همچون قبیله و قوم، وطن، خانه و کاشانه نشد و تن به ذلت و اسارت در نداد که احترام این چیزها تا زمانی است که هدف اصلی (اجرای اوامر الهی) به مخاطره نیفتد؛ به فرموده امام علی (ع): «برای تو هیچ شهری بهتر از شهر دیگر نیست، بهترین شهرها شهری است که تو را بپذیرد و در آن آسوده باشی».

334ـ Pثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوءَى أَنْ کَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ کَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِءُونَ‌O. (10/روم)

Then those who committed bad deeds reached a point where they denied God’s revelation and that they take it to fun at. (10)

سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به مسخره گرفتند! (10 / روم).

335ـ الإنكار عواقب الخطيئة: تشير هذه الآية إلي المرحلة الأخيرة من كفر الكفار بأن المعاصي والتلوث مثل البرص سقط في اجسادهم وابتلعت الروح إيمانهم و دمرته و أوصلت العمل إلي درجة دحض الوحي الإلهي و يتجاوز هم و يجعلهم يسخرون و يسخرون من الأنبياء و الوحي الإلهي و تصل إلي مرحلة لا يوجد فيها وعظ، و لا نصح، و لا تحذيرله أي فعالية بالنسبة لهم و لا يوجد طريق آخر غير ويلات عذاب الله المؤلم. تظهر نظرة علي صفحات تاريخ الحياة للعديد من المتمردين والمجرمين أنهم لم يكونوا كذلك في بداية العمل، و كان نور الإيمان يضيء في قلوبهم؛ لكن ارتكاب المعاصي مراراً أدي بهم بعيدا عن الإيمان والتقوي وصلوا أخيرا إلي آخر مرحلة من الكفر. و قد نقل في تاريخ أنه لما لا حظت السيدة زينب (ع) يزيد بن معاويه بقولها مع كلمات و قصائد كفرية تدل علي عدم ايمانه بالإسلام، كل شيء مستهزئ به بعد، بحمد لله والصلاة والسلام علي سيدنا نبيها قالت: قال الله بحق أن "ثم كان عاقبة الذين اساءوا... "، أي إذا كنت اليوم بهذه القصائد الكافرة، أنت منكر الإسلام و الإيمان، فلا عجب. هذا ما قاله لله أن المجرمين يرفضون أخيراً آياتنا.

335- Denial, the consequences of sin: This verse refers to the last stage of the disbelief of disbelievers that sin and pollution such as leprosy fell into their body and the spirit has devoured and destroyed their faith and it has brought the work to the point of refuting the divine revelations and goes beyond them and makes them ridicule and ridicule the prophets and divine revelations and it comes to a stage where no preaching, no exhortation, no warning has not any efficient to them and there is no other way than the scourge of God’s painful doom. A look at the life history pages of many rebels and criminals shows that they were not such at the beginning of the work and that light of faith was shining in their hearts, but committing sins repeatedly led them away from faith and piety, and finally reached the final stage of disbelief. in the history has quoted that when excellency Zaynab (as) observed Yazid ibn Mu’awiya by saying blasphemous words and poems which indicates his lack of faith in Islam, everything is ridiculed, after the praise of Allah and peace be upon the prophet she said so: “God rightly said that (thuma kan eaqibat aladhin asa’uu…) that is, if you are today with these blasphemous poems. You deny Islam and faith; it is no surprise. This is what God has said: criminals finally reject our revelations.

335ـ تکذیب، عاقبت گناه: این آیه به آخرین مرحله کفر کافران اشاره دارد که گناه و آلودگی هم چون بیماری خوره به جانشان افتاده و روح ایمان آنان را خورده و از بین برده و کار را به جائی رسانده که سر از تکذیب آیات الهی در می­ آورند و از آن هم فراتر می­ رود و آنها را به استهزاء و مسخره کردن پیامبران و آیات الهی وا می­دارد و به مرحله­ای می ­رسد که دیگر هیچ وعظ و اندرز و انذاری در آنان مؤثر نیست و جز تازیانه عذاب دردناک الهی راهی باقی نمی­ ماند. نگاهی به صفحات تاریخ زندگی بسیاری از یاغیان و جانیان نشان می­دهد که آنها در آغاز کار چنین نبودند و نوری از ایمان در قلب آنها هم می­ تابید؛ ولی ارتکاب گناهان پی در پی سبب شد روز به روز از ایمان و تقوی فاصله بگیرند و سرانجام به آخرین مرحله کفر برسند. در تاریخ نقل شده که وقتی حضرت زینب (س) مشاهده کرد یزید بن معاویه با گفتن کلمات و اشعار کفرآمیزی که بیانگر ایمان نداشتن او به اسلام بود، همه چیز را به مسخره گرفته، بعد از حمد الهی و درود بر پیامبر (ص) چنین فرمود: «خداوند راست گفت که " ثم کان عاقبة الذین اساءوا..." یعنی اگر تو امروز با این اشعار کفرآمیز، اسلام و ایمان را انکار می­کنی، جای تعجب نیست. این همان چیزی است که خدا فرموده که مجرمان سرانجام آیات ما را تکذیب می­کنند».

336ـ Pفَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَ لَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ‌O. (52/روم)

Indeed, you cannot reach your voice to the dead hear, nor words to the ears of the deaf when they turn away and go far away. (52)

تو نمی توانى صداى خود را به گوش مردگان برسانى، و نه سخنت را به گوش كران هنگامى كه روى برگردانند و دور شوند! (52/ روم).       
337ـ Pوَ مَا أَنْتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ‌O (53/روم)

And you cannot guide the blind from their error. You only bring your words to the ears of those who believe in Our verses and submit to the truth. (53)

و (نيز) نمی ‏توانى نابينايان را از گمراهي شان هدايت كنى؛ تو تنها سخنت را به گوش كسانى می رسانى كه ايمان به آيات ما می ‏آورند و در برابر حق تسليمند! (53/روم).

338ـ الموت والعمر في منطق القرآن: تمثل هاتان الآيتان مجموعة واضحة من عوامل الإدراك البشري و طرق التواصل مع العالم الخارجي، احساس بالتمييز و إيقاظ الفكر ضد موت القلب، الأستماع لجذب الكلمات الصحيحة من خلال السمع، و عين الناظر تري وجه الصواب والخطأ بالبصر، ولكن العناد والأنانية والتقليد الأعمي والخطيئة، العين التي تبحث عن الحقيقة مستعمي والآذان التي تصم، في بعض الأحيان يعطله العقل والقلب، امثال هؤلاء، إذا حشد جميع الأنبياء والقديسين والملائكة لإرشادهم، لا بشكل فعال، لأن اتصالهم بالعالم الخارجي مقطوع تماماً، إنهم ليسوا فقط منغمسين في أنفسهم، وفقاً للقرآن، هؤلاء الناس أحياء جسدياً لكنهم من بين الموتي. علي العكس من ذلك، أولئك الذين ماتوا علي ما يبدو لكنهم خالدون؛ مثل الشهداء، و سبب هذا التصور المختلف هو أن الإسلام، بالإضافة إلي اعتبار معيار حياة الإنسان و شخصية قيمة الروحية، يعترف بالمنفعة البشرية كمعيار لوجود الحياة، شخص يبدو علي قيد الحياة، لكنه منغمس في الشهوات، لايسمع أنين المظلوم، و لا صوت المنادين الصالحين، و لا يري وجه العوز، و لا أعمال عظمة الله في مشهد الخلق، إنه لا يفكر ولو للحظة في مستقبلة و ماضية، مثل هذا الشخص ميت بمنطق القرآن؛ لكن هؤلاء بعد الموت، انتشرت أعمالهم في جميع أنحاء العالم، و افكارهم، و خطوطهم، و مسارهم، و قائدهم، و دليلهم، و تموذجهم، و نمط، هؤلاء الناس أحياء و خالدة.

338- Death and lifetime in the logic of Qur’an: These two verses represent a clear set of factors of human cognition and ways of communication accounts with the outside world, a sense of discernment and awakened intellect against dying of heart and listening to attract the right words through hearing and the eye of the beholder to see the face of right and wrong through sight, but stubbornness and selfishness and blind imitation and sin, the eye looking for truth will blind, and ears that hear goes to deaf, sometimes also the intellect and heart disable it, such people, if all the prophets, saints and angels are mobilized to guide them, no effect, because their connection with the outside world is completely cut off, not only are they immersed in themselves, according to the Qur’an, these people are physically alive but they are among the dead. conversely, those who are dead but immortal; like the martyr, the reason for this different perception is that Islam, in addition to considering the criterion of human life and personality as its spiritual values, recognizes human utility as a criterion for the existence of life, someone who is seemingly alive, but he is so engrossed in lust, who does not hear the oppressed moan, not the voice of righteous proclaimers, and does not to see the face of destitution, nor the works of the greatness of God in the scene of creation, he does not even think for a moment about his future and past, such a person is dead in the logic of the Qur’an; But those after death, their works have spread all over the world, thoughts, lines, and their path, leader, guide, model, and pattern, such people are alive and immortal.

338ـ مرگ و حیات در منطق قرآن: این دو آیه مجموعه روشنی از عوامل شناخت و طرق ارتباط انسان با خارج را بازگو می­ کند، حس تشخیص و عقل بیدار در مقابل دل مردگی، گوش شنوا برای جذب سخنان حق از طریق سمع و چشم بینا برای مشاهده چهره حق و باطل را از طریق بصر می ­دهد، اما لجاجت و خود سری و تقلید کورکورانه و گناه، چشم حقیقت بین انسان را نابینا و گوش را کر می­کند و گاه عقل و قلب اورا نیز از کار می­اندازد. چنین کسانی اگر تمام انبیاء و اولیاء و فرشتگان برای هدایت شان بسیج شوند، اثری نمی ­پذیرند؛ چرا که ارتباطشان با عالم بیرون به کلی قطع است و نه تنها در خود فرو رفته ­اند، از دیدگاه قرآن، این افراد از نظر جسمی زنده ولی در شمار مردگان­ند. برعکس، کسانی به ظاهر مرده اما زندگان جاویدند؛ مانند شهیدان. علت این برداشت متفاوت به خاطر ان است که اسلام علاوه بر این که معیار حیات و شخصیت انسان را ارزش­ های روحانی او می­ داند، فایده­رسانی انسانی را معیاری برای وجود و حیات می ­شناسد. کسی که به ظاهر زنده است اما چنان در شهوات فرورفته که نه ناله مظلومی را می­ شنود، نه صدای منادی حق را، نه چهره بینوائی را می­ بیند و نه آثار عظمت پروردگار در صحنه آفرینش را، نه حتی یک لحظه به آینده و گذشته خویش می­ اندیشد، چنین کسی در منطق قرآن مرده است؛ اما کسانی که بعد از مرگ، آثارشان جهانی را فرا گرفته و افکار و خط و راهشان رهبر و راهنما و الگو و اسوه است، چنین کسانی زنده و جاویدان­انند.

اسلامایمان
۲
۰
پیروان حق
پیروان حق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید