353ـ Pوَ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ مِنَ الْکِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌO. (31/فاطر)
That which We have revealed to you of the Book is the truth, confirming what was [revealed]before it. Indeed, Allah is all-aware, all-seeing about His servants. (31)
و آنچه از كتاب به تو وحى كرديم حق است و تصديق كننده و هماهنگ با كتب پيش از آن؛ خداوند نسبت به بندگانش خبير و بيناست! (31 / فاطر)
354ـ Pثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذٰلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِيرُO. (32/فاطر)
354- Then We made heirs to the Book those whom We chose from Our servants. Yet some of them are those who wrong themselves, and some of them are average, and some of them are those who take the lead in all the good works by Allah's will. That is the greatest grace [of Allah]! (32)
354ـ سپس اين كتاب (آسمانى) را به گروهى از بندگان برگزيده خود به ميراث داديم؛ (امّا) از ميان آنها عدهاى بر خود ستم كردند، و عدهاى ميانه رو بودند، و گروهى به اذن خدا در نيكيها (از همه) پيشى گرفتند، و اين، همان فضيلت بزرگ است! (32 / فاطر).
355ـ ورثة الكتاب السماوي: الغرض من الكتاب في الآية هو القرآن، و تفسير الميراث لأن الميراث ما تفعله دون التعامل في الأعمال والمشقة و قد أعطي الله هذا الكتاب العظيم للمسلمين بهذه الطريقه. و بحسب هذه الآية، فقد أوكل الله تعالي القرآن بعد نبيه مسئولية المؤمنين؛ لكنهم انقسموا إلي ثلاث مجموعات: بعضهم في حماية هذا الكتاب و أوامره كانوا مهملين في تسمية الظالمين لأنفسهم. لقد قام البعض بعمل رائع، و علي الرغم من تعرضهم لبعض الزلات في عملهم، فقد تم تفسيرها علي أنها معتدلة. والمجموعة التميزة التي قامت بعملها بشكل جيد وفي هذه الساحة، هي نفسها الأكثر فضيلة، من بين جميع الذين تجاوزهم الخير. (والفريق الممتاز الذي أدي واجباته بشكل جيد و فاز باكبر قدر في هذه الساحة) هم نفسهم الأكثر فضيله. لدخولها تقاليد كثيرة تخص الأبرياء فاطمة الزهراء سلام الله عليها. و هي تعني الخدم المختارين من ورثة القرآن والذين فاقوا الكل في الخير. أكد النبي صلی الله عليه و آله في الحديث الشهير الثلاثين و أكد علي معرفتهم بالقرآن و ارتباطهم بهذا الكتاب الإلهي، قائلاً: "أترك شيئين ثمينين بينكما: كتاب الله، و بين العترات و أفراد أسرتي (آل النبي)، فهذان الأثنان لا يفترقان أبداً (كتاب الله و أقاربي)، حتي يدخلوا بالنسبة لي في البركة." نقرأ في الرواية أن الإمام رضا (ع) قال عن هذه الآية: "المقصود بهؤلاء ابناء فاطمة، والقائده في الخير الإمام الأمة، والوسيط صاحب العلم والتقدير، للقائد. والطاغية علي نفسه هو الذي لا يعرف الإمام." (والفريق الممتاز الذي أدي واجباته بشكل جيد وفاز باكبر قدر في هذه الساحة) هم نفسهم الآكثر فضيله.
355- Heirs of the divine book: The purpose of the book in the verse is the Qur’an, and the interpretation of inheritance is because inheritance is something that you do without a transaction on business and troubles, and God has given this terrific book to the Muslims in this way. According to this verse, God has entrusted the Qur’an after its prophet to the responsibility of believers. But they were divided into three groups: Some in the protection of this book and its orders; They were negligent of what the oppressors themselves had named. Some have done an excellent job, and though they have had slips in their work, they have been interpreted as moderate. And the privileged group that did their job well, in this arena. They are the same ones who are the most virtuous. of all overtake on goodness. (and the excellent team that performed their duties well and won the most in this arena) They are the same ones who are the most virtuous. Many traditions indicate that it is specific to the innocent children of Fatima (AS), and they mean the chosen servants who are the heirs of the Qur’an and who have surpassed all in goodness. The prophet (PBUH) in the famous hadith of Thalassine, emphasized their knowledge of the Qur’an and their association with this divine book and saying: “I leave two precious things between you, the Book of God, and the Etrat (relatives) and my member of the family (prophet’s Family), these two are never separated of each other (God Book and his relatives) until they enter to me in the pond. “We read in a narration that Imam Reza (as) said about this verse: “The means these people are the children of Fatima (as), the leader in goodness is the Imam of Ummat, and the moderator has knowledge and recognition of the leader, the tyrant is the one who does not know the Imam. “(and the excellent team that performed their duties well and won the Most in this arena) are the same ones who are the most virtuous.
355ـ وارثان کتاب الهی: منظور از کتاب در آیه، قرآن است و تعبیر ارث به خاطر این است که ارث به چیزی گفته میشود که بدون داد و ستد و زحمت به دست میآید و خداوند این کتاب بسیار بزرگ را اینگونه در اختیار مسلمانان قرار داده است. طبق این آیه، خداوند پاسداری قرآن را بعد از پیامبرش بر عهده امت گذاشته؛ ولی آنها در این کار به سه گروه تقسیم شدند: بعضی در پاسداری از این کتاب و عمل به احکامش کوتاهی کردند که ستمگران به خویشتن نام گرفتهاند. برخی تا حد زیادی به وظیفهشان عمل کردند و هرچند که در کار خود لغزشهائی هم داشتند، به میانه رو تعبیر شدهاند و گروه ممتازی که وظائف خود را به نحو احسن انجام دادند و در این میدان مسابقه بر همه پیشی گرفتند، همان پیشروان در نیکیها هستند. در بسیاری از روایات وارد شده که این آیه مخصوص به فرزندان معصوم حضرت فاطمه (س) است و منظور از بندگان برگزیده که وارث قرآن هستند و در نیکیها از همه پیشی گرفتهاند، ایشان هستند. پیامبر (ص) در حدیث معروف ثقلین، بر آگاهی ایشان از قرآن و همراهی آنها با این کتاب آسمانی تأکید کرد و فرمود: «من دو چیز گرانبها را بین شما میگذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا در حوض بر من وارد گردند». در روایتی میخوانیم که امام رضا (ع) درباره این آیه فرمود: «منظور از این افراد، فرزندان فاطمه (س) هستند. پیشرو در نیکیها، امام است و میانه رو کسی است که به امام معرفت و شناخت دارد و ظالم به خویشتن کسی است که امام را نمیشناسند». و تیم عالی که وظایف خود را به خوبی انجام داد و در این عرصه بیشترین پیروزی کسب کرده اند) همانهائی هستند که با فضیلت ترین هستند.
356ـ Pوَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحاً غَيْرَ الَّذِي کُنَّا نَعْمَلُ أَوَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مَا يَتَذَکَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جَاءَکُمُ النَّذِيرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍO. (37/فاطر)
356- They shall cry therein for help:" Our Lord! Bring us out, so that we may act righteously different from what we used to do! " Did We not give you a lifelong enough that one who is heedful might take admonition? And [moreover] the warner had [also] come to you. Now taste [the consequence of your deeds], for the wrongdoers have no helper." (37)
356ـ آنها در دوزخ فرياد مىزنند: «پروردگارا! ما را خارج كن تا عمل صالحى انجام دهيم غير از آنچه انجام مىداديم!» (در پاسخ به آنان گفته مىشود:) آيا شما را به اندازهاى كه هر كس اهل تذكّر است در آن متذكّر مىشود عمر نداديم، و انذار كننده (الهى) به سراغ شما نيامد؟! اكنون بچشيد كه براى ظالمان هيچ ياورى نيست! (37 / فاطر).
357ـ ألم نمنحك حياة كافية؟ هذه الآية هي ما تقوله جهنم صراحة للجهنم: لم ينقصك شيء؛ لأن كان أمامك فرصة وافرة و جاءت لك العديد من التخذيرات من عند الله و كانت النتيجة هي ركيزتي الصحوة والخلاص. فلا عذر لك. إذا لم يكن لديك الوقت الكافي، فقد كان ذلك عذراً، و إذا كان لديك موعد نهائي، و لم يكن لديك القائد والإرشاد، فلديك عذر مرة أخري. علي الرغم من هذين، فما العذر؟ في التقاليد حول حد العمر لإيقاظ الإنسان و تذكيرة يكفي، كانت هناك تفسيرات مختلفة. نقرأ في رواية النبي صلی الله عليه و آله: "إن من رزقه الله بحياته ستين سنه أغلق عليه عذره." و في حديث آخر للنبي صلی الله عليه و آله: عند ما يأتي يوم القيامة يدعو المتصل الستين من عمرة أين هم. هذه هي الحياة التي قال الله عنها: " لقد تم تذكيرك بقدر ما تم تذكير الجميع به. العمر لم يهب له؟ " ولكن في حديث آخر للإمام صادق (عليه السلام)، فإن مقدار هذه الحياة الكافية لا يتجاوز ثمانية عشر عاماً. ربما تشير الرواية الأخيرة، علي الأقل والروايات السابقة، إلي الأغلبية و بالتالي لا يوجد تناقض بين هذه الروايات.
357- Didn’t we give you enough life? This verse is what Hellfire explicitly says to the infernal: You did not lack anything, because you had many opportunities, and many warnings came to you from God's side, and these two pillars of awakening and salvation were the result. So, there is no excuse for you. If you didn’t have enough time, it was an excuse, and if you had the deadline and you did not have the leader and the guidance, you had an excuse again. But despite these two excuses remaining in the traditions about a final of a lifetime for awakening and reminding man that it is enough, there have been various interpretations. In the narration of the Prophet (PBUH), we read:” The one whom God has given to him life for sixty years, has closed the way of excuse to him.” In another hadith of the Prophet (PBUH): When the Day of Judgment comes, the caller calls those who are sixty years old, where are they. This is the life that God said about: “To you has been reminded as much as to everyone reminded to lifetime not given to? But in another hadith of Imam Sadiq (as), the amount of this sufficient life is only set to eighteen years. Perhaps the recent narrative, at least, and the earlier narratives refer to the majority, and so there is no contradiction between these narratives.
357ـ آیا به اندازه کافی به شما عمر ندادیم؟ این آیه با صراحت به دوزخیان میگوید: شما چیزی کم نداشتید؛ زیرا به اندازه کافی فرصت در اختیارتان بود و انذار کننده متعدد هم از سوی خدا به سراغ شما آمدند و این دو رکن بیداری و نجات حاصل بود. بنابراین بهانهای برای شما وجود ندارد. اگر مهلت کافی نداشتید، عذری بود و اگر مهلت داشتید و راهنمائی به سراغ شما نمیآمد، باز عذری داشتید؛ ولی با وجود این دو دیگر چه عذر و بهانهای باقی میماند؟ در روایات درباره حدی از عمر که برای بیداری و تذکر انسان کافی است، تعبیرات گوناگون وارد شده است. در روایتی از پیامبر (ص) میخوانیم: «کسی که خدا به او شصت سال عمر داده، راه عذر را بر او بسته است». در حدیث دیگری از پیامبر اکرم آمده است: «هنگامی که روز قیامت فرا رسد، ندا سر داده میشود که شصت سالهها کجا هستند. این همان عمری است که خداوند درباره آن فرمود: «آیا شما را به اندازهای که هر کس اهل تذکر است، متذکر میشود. عمر ندادیم؟» اما در حدیث دیگری از امام صادق (ع) مقدار این عمر کافی فقط هجده سال تغین شده است. شاید روایت اخیر، اشاره به حداقل و روایات قبل، اشاره به حداکثر باشد و بنابراین منافاتی میان این روایات نیست.
358ـ Pوَ لَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَى ظَهْرِهَا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِعِبَادِهِ بَصِيراًO. (45/فاطر)
358- If God punishes people for what they have done, he will not leave any living thing on the earth! But by His grace, he delays them until a certain end, He gives them a deadline for correction, but when their end comes, God punishes everyone according to his actions. He is a seer toward his servants and is aware of everyone’s actions and intentions. (45)
358ـ اگر خداوند مردم را به سبب كارهايى كه انجام دادهاند مجازات كند، جنبندهاى را بر پشت زمين باقى نخواهد گذاشت! ولى (به لطفش) آنها را تا سرآمد معيّنى تأخير مىاندازد (و مهلت اصلاح مىدهد) امّا هنگامى كه اجل آنان فرا رسد، (خداوند هر كس را به مقتضاى عملش جزا مىدهد) او نسبت به بندگانش بيناست (و از اعمال و نيّات همه آگاه است)! (45 / فاطر)
359ـ Pوَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلَا يَعْقِلُونَO. (68/ یس)
And whomsoever We Decide to give a long life We cause him to be reversed in creation [ to return to the weakness of His childhood mentally and physically]; Do they not use their reason? (68)
هر كس را طول عمر دهيم، در آفرينش واژگونهاش مىكنيم (و به ناتوانى كودكى باز مىگردانيم)؛ آيا انديشه نمىكنند؟! (68 / يس).
360ـ عصر الشيخوخة أوالحالة المعكوسة في الخلق: الأنعكاس في هذه الآية يعني العودة الكاملة للإنسان إلی حالة الطفولة. في الواقع، تأتي أيام مؤلمة جداً يصعب فيها تخيل أعماق الأنزعاج. يقول القرآن الكريم في الآية 5 من سورة الحج: "والبعض يعيش طويلا حتي يصل إلي أسوأ مراحل الحياة والشيخوخة؛ لأنهم لا يعرفون شيئاً بعد العلم والوعي." في بعض التقاليد، قيل أن الناس في السبعين من العمر ـ وفي بعض تقاليد، قيل أن أسري الله يبلغون من العمر تسعين عاماً علي الأرض. إلا أن عبارة "افلا يعقلون" تحذر الإنسان فتقول: إذا كانت هذه القوة والقدرة التي لديكم لم تكن مستعارة، فلن تؤخذ منك بهذه السهولة، اعلم أن يد قوة الله فوق رأسك. و نقدر أيضاً شبابك و حيويتك، و في موسم العجز والشيخوخة. لا شيء مصنوع منك. نقرأ في الرواية النبي صلی الله عليه و آله: " خمسة أشياء قبل خمسة أشياء لتحقيق أقصي استفادة: الشاب قبل الشيخوخة، الصحة قبل المرض، لا داعي لها قبل الفقر، الراحة قبل الصعوبة، الحياة قبل الموت.
360- Aging era or reversed condition in creation: Reversal in this verse means the complete return of man to the state of infancy. Indeed, very painful days are coming when the depths of its discomfort can hardly be imagined. The Holy Qur’an says in verse 5 Surah al-Hajj: “And some live long enough to reach the worst stage of life and aging, as they know nothing after science and awareness. “In some traditions, people at seventy years old, and in some traditions, ninety years old, captives of God on earth have been said. However, the phrase “Afla’a yaqloun," warning humans say, if this power and ability that you have was not borrowed, it would not be taken from you so easily. Know that God’s powerful hand is above your head. And also appreciate your youth and vitality, in the season of disability and old age, nothing is made of you. In the narration of the Prophet (PBUH), we read: “five things before five things to make the most: Youth before old age, health before illness, needless before poverty، comfort before difficulty, life before death.
360ـ دوران پیری یا واژگونی در آفرینش: منظور از واژگونی در این آیه، بازگشت کامل انسان به حالات طفولیت است. به راستی روزهای بسیار دردناک فرا میرسد که عمق ناراحتی آن را به زحمت میتوان تصور کرد. قرآن مجید در آیه 5 سوره حج میفرماید: «و بعضی آن قدر عمر میکنند که به بدترین مرحله زندگی و پیری میرسند؛ آن چنان که بعد از علم و آگاهی چیزی نمیدانند». در بعضی از روایات، افراد به هفتاد ساله ـ و در برخی روایات، نود ساله ـ اسیران خدا در زمین گفته شده است. به هر حال، جمله «افلا یعقلون» به انسانها هشدار داده میگوید: اگر این قدرت و توانائی که دارید، عاریتی نبود، به این آسانی از شما گرفته نمیشد. بدانید که دست قدرت دیگری بالای سر شما است. همچنین قدر دوران جوانی و نشاط را بدانید که در فصل ناتوانی و پیری، کاری از شما ساخته نیست. در روایتی از پیامبر (ص) میخوانیم: «پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت بشمار: جوانی را قبل از پیری، سلامت را قبل از بیماری، بی نیازی را قبل از فقر، آسودگی را قبل از گرفتاری، زندگی را قبل از مرگ.
361ـ Pفَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَO. (30/روم)
361- So set your heart on the religion as a people of pure faith, the origination of Allah according to which He originated humankind (There is no altering Allah's creation; that is the upright religion, but most people do not know.) (30)
361ـ پس تو مستقيم روى به جانب آيين پاک اسلام آور در حالى كه از همه كيشها روى به خدا آرى، و پيوسته از طريقه دين خدا كه فطرت خلق را بر آن آفريده است پيروى كن كه هيچ تغييرى در خلقت خدا نبايد داد، اين است آيين استوار حق، و ليكن اكثر مردم (از حقيقت آن) آگاه نيستند. (30 / روم).
362ـ Pفَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَO. (43/روم)
362- So, turn to the firm religion of Islam and worship God, before the day comes when no one can turn it back from God’s command and on that momentous day of judgment, the creatures will be divided into sects (they will become a group of hell a group of heaven). (43)
362ـ پس تو روى به دين استوار (اسلام و خدا پرستى) آور پيش از آنكه روزى بيايد كه هيچ كس نتواند از امر خدا آن را برگرداند (و) در آن روز (بزرگ قيامت) خلايق فرقه فرقه شوند (گروهى دوزخى و گروهى بهشتى گردند). (43 / روم)
363ـ Pوَ إِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقاً غَلِيظاًO. (7/احزاب)
363- And [Recall] when We took a pledge and promise from the prophets, and also from you and Noah, Abraham, Moses, Jesus’s son of Maryam, we took a firm agreement from all of them (which is to convey the message of God to the people with all hardships), (7)
363ـ و (يادآر) آنگاه كه ما از پيغمبران عهد و ميثاق گرفتيم و هم از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم از همه پيمان محكم گرفتيم (كه با هر مشقّت و زحمتى است رسالت خدا را به خلق ابلاغ كنند). (7/ احزاب)