1/564ـ از سی جزء قرآن با 114 سوره و 6136 آیه، 427 آیه از قرآن كريم با 140 تفسیر از آن در مورد یکسان بودن تمام وحی ها به (124000 نبی که 313 نفر از آنها رسول و پنج نفر از پیامبران اولوالعزم با پنج کتاب مقدس و 114 صحف)؛ با پندها و هشدارها، تذکرات و داستانها شرح داده شد (در ضمن در قرآن ذکر کرده که بعضی مطالب عیناً در صحفهای دیگر نیز آمده است)؛ آیات و تفاسیر دیگری نیز بود که به علت طولانی شدن صرفنظر گردید. انشاء اللّه تمام آیات و تفاسیر را دقیقاً مورد مطالعه قرار داده باشید، اگر این طور نیست مستدعی است مجدداً مرور نموده تا نسبت به کلیه مسایل احاطه کامل پیدا کرده باشید، چون در این موقع است که باید خالصانه و دور از تأثیرات قومی، قبیله های نژادی، نژادپرستی، رنگ پوست و غیره خاضعانه آنچه را که مد نظر خالق است دریافت کرده باشید.
2/564ـ قبل از اینکه وارد موضوع شویم کمی به اطراف خود، چه نزدیک یا دور بنگریم؛ لحظه ای بخود بنگریم و ببینیم خالق ما چه چیزهایی بما داده، بیک یک اعضاء و جوارح دست ها، پاها، چشم ها، گوش ها، بینی، دهان، دندانها، زبان، قلب، معده، کلیه، کبد، مثانه، استخوانهای ریز و درشت، وریدها، سر و گردن، ستون فقرات، کمر، انگشتان و غیره که هر کدام از اینها اجزاء متشکله جداگانه و خارق العاده خود را دارند که مجموعه همه اینها بدن انسان را تشکیل میدهند، علاوه بر آناتومی خاص هر یک از اعضاء بشر امروزه با این غرور و تکبر و ادعاها و علمش هنوز نتوانسته بیشتر مجهولات خود را حل کند. در این اعضاء حس پنجگانه سامعه، لامسه، باصره، ذائقه و شامه قرار دارد. گوش حس سامعه، دستها حس لامسه، چشم حس باصره، زبان و حلقوم حس ذائقه و بینی حس شامه را بعهده دارند. حس سامعه تشخیص نوع صداها، حس لامسه تشخیص سردی و گرمی "نرمی و زبری" (علاوه بر دستها تا حدی تمام بدن انسان دارای این حس میباشند)، حس باصره تشخیص نوع دیدها، حس ذائقه تشخیص ترشی، شیرینی، شوری، تلخی و حس شامه تشخیص بویائی عطرها و تعفن ها و غیره را هر کدام بعهده دارند. این اجزاء درونی انسان هر کدام تکالیفی دارند که باید بدرستی سفارش شده از آنها استفاده نمود. بغیر از این نعمات درونی، نعمات بیرونی هستند که غیر قابل شمارشند (منصفانه قضاوت کنید) خداوند این همه نعمتها را در اختیار بشر قرار داده که هر کاری دلش می خواهد عمل کند یا اینکه صحیحش اینست که باید تابع دستوراتی باشد تا ایمنی آن از هر لحاظ حفظ شود.
3/564ـ لازم بیاد أوری است، اگر با دقت و عمقی یک یک آیات و روایات مطالعه شده باشد میتوان به تفکر پرداخت که خداوند اندامی زیبا، مغزی متفکر، زبانی گویا، درک و فهم بسیار و هوش فراوان با اعضائی فعال و با نعمات بسیاری دیگر که غیر قابل شمارش هستند به انسان داده که منکر خالق خود باشد یا شاکر او.
4/564ـ از ابتدای خلقت انسان که شیطان ازروی حسادت نسبت به آفرینش او از فرمان خدا سرپیچی نمود و مورد غضب پروردگار قرار گرفت و رانده شد، قسم خورد که این انسان را فریب میدهد ولی پروردگار عالمیان فرمود تو نمی توانی به بنده های صالح من تسلطی پیدا کنی در اینجا باید تکلیف خود را روشن کنی میخواهی تابع شیطان فریب دهنده که دشمن قسم خورده تو است باشی یا اینکه میخواهی تسلیم امر خالق هدایت کننده خود باشید، به عبارت دیگر بنده صالح را چون خدا هدایت میکند فریب نمیخورد، کی فریب میخورد بنده غیر صالح، حال نگاهی بخود بینداز به بین جزء کدامیک هستی؟
5/564ـ بنده صالح در چهارچوب اوامر الهی حرکت میکند و جایی برای نفوذ وسوسه های شیطان نمیگذارد. بنده عبد و مطیع همان است که در آیات متعدد به آن اشاره شد که تسلیم اوامر الهی باشد تا سعادت در هر دو دنیا را داشته باشد، وگرنه شیطان پرست هم عذاب دنیا را دارد و هم عذاب آخرت را و هم مزاحمت های بسیار نیز برای اطرافیان خود فراهم میآورد.
6/564ـ خداوند دید را داد برای بینش ـ عقل را داد برای تشخیص حقایق ـ فهم را داد برای درک حقیقت ـ شعور را داد برای انتخاب درست ـ راه را نشان داد برای تعین مبدء و مقصد و هدف ـ کتابهای مقدس و پیامبران را فرستاد برای هدایت انسان و عاقل می فهمد که تمام اینها را داده برای تکامل انسان و انسان را تکامل میدهد برای قرب به خودش. بهشت را تعین فرمود برای آنهایی که گوش به فرامین اویند و جهنم را تعین فرمود برای آنهایی که راه خود را میروند یعنی راهی که شیطان به آنها وسوسه میکند.
7/564ـ کسی که: چشم با بصیرت دارد، خدا را در باطنش از رگ گردنش نزدیکتر می بیند و به عظمت، قدرت، شکوه و جلال، توانائیش پی میبرد.
کسی که: عقل دارد خدا را میشناسد، و کسی خدا را شناخت خود را میشناسد، خود را بنده خدا میداند و تکلیف خود میداند که به دستوراتش عمل کند.
کسی که: نه می شنود، نه می بیند، نه می فهمد جاهلی است گمراه کور و کر و نفهم (یعنی فاقد نعمات درونی موارد فوق میباشد)، چون خداوند گمراه را هدایت نمیکند.
8/564ـ با مشاهده تمام آیات و روایات وحی شده به تمامی پیامبران از اولین پیغمبر تا آخرین پیامبر که هر کدام صدها سال با هم اختلاف زمانی داشتند و کمتر اتفاق میافتاد که با هم همدوره باشند و اگر هم همدوره بودند با هم اختلاف مکانی داشتند، مگر اینکه پیامبری خود درخواست کمک کرده باشد.
9/564ـ فرمان خدا به آنها این بود که شما فقط وظیفه دارید وحی مرا به بندگانم برسانید و آنها در انتخاب راه مخیرند، تمامی آنها رسالت خود را بنحو احسن انجام میدادند و میگفتند گوش به فرمان الهی باشید (امر به معروفها و نهی از منکرها) و در مقابل مزدی از شما مطالبه نمی کنم و اجرت من بر پروردگار عالمیان است، این گوش دادن به فرمان الهی تابع بودن به پیغمبر زمانه خود میباشد که همان تابع بودن به اوامر الهی است و این تسلیم بودن به اوامر الهی همان اسلام است که از ابتدا و تا آخرین پیامبر ادامه داشته است.
10/564ـ هر پیغمبری می آمد پیامبرهای قبلی خود با کتابهای آنها را تأیید می کرد (بدلیل یکسان بودن محتویات وحی آنها)، در ضمن اینکه پیامبر بعدی خود را معرفی می کرد و مشخصات آن را می داد (دلیل بر یک زنجیره بودن سلسله توحید و نبوت). حال اگر قومی تابع پیغمبر بعدی نمی شدند از همان لحظه که نسبت به پیغمبر بعدی کافر می شدند زنجیره توحید و نبوت را پاره و آن قوم به نام همان پیغمبر قبلی ثبت می شد و دیگر آنها تسلیم امر الهی نبودند یعنی مسلم نبودند و به کسانی مسلمان تلقی میشد که طبق دستور تابع سلسله مراحل پیغمبر بعدی می شدند و طبق دستور خداوند عمل میکردند.
11/564ـ در تابع بودن اوامر الهی هیچ قومی با قوم دیگر تفاوتی نداشتند (چون اوامر و دستورات همه یکی بود) وقتی اختلاف بوجود میآمد که قومی تابع اوامر خالق خود نباشد (یاغی و سرکش) در این حالت است که مخالفین هم آسایش خود را بهم میزدند و هم دردسر برای تابعین اوامر الهی بوجود میآوردند.
12/564ـ اگر به یکی از پیامبران ایمان نیاوردید بدان معنی است که به هیچکدام ایمان نیاوردهاید، چون حرف همه پیامبران یکی بوده و هیچ اختلافی بین وحی آنها و رساندن پیغام الهی آنها نبوده است (کلمه وحده)، و اگر شما از دستورات الهی پیروی کنید و به پیغمبر بعدی تسلیم شوید، به این معنی است که شما تمام پیامبران (124000 نبی) را تأیید و از زنجیره توحید و نبوت خارج نشده و بخصوص پیغمبر خاتم (ص) را تأیید میکنید، در این موقع اسلام شما کامل میگردد.
پس از اینکه دوران فترت به پایان رسید و پیامبر اسلام ظهور کرد و پس از پیامبر اسلام پیامبر دیگری ظهور نخواهد کرد و رسالت باید بوسیله ولایت و امامت دوازده معصوم انجام شود و با حجت امام زمان تکمیل گردد آیه 3 سوره مائده نازل گردید و به این وسیله دین تغییر ناپذیر اسلام رسماً در غدیرخم اعلام گردید، در اينجا اسلام جنبه ذوجنبتين پیدا میکند یا اینکه بگوئیم محمد آخرین پیامبر اسلام است یا اینکه اسلام دین رسمی حضرت محمد صلی الله علیه و آله است.
13/564ـ الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان آیین جاودان شما پذیرفتم)، چون اسلام در تمام دورانها توسط رهروان مستقیم (نه آنهایی راه خود را از قوم صالحین جدا کردند) به قوم بعدی و پیغمبر بعدی رهبری میشدند تا اینکه به پیغمبر آخرالزمان رسیدند. تا آیه 9 سوره صف ردیف 462. و پس از آن آیه 19 سوره آل عمران ردیف 90.
14/564ـ آیه 9 سوره صف Pهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَO، او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.
15/564ـ و پس از آن آیه 19 سوره آل عمران نازل شد. Pإِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلاَمُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَکْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِO، دین در نزد خدا، اسلام و تسلیم بودن در برابر حق است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شده اختلافی در آن ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود؛ و هرکس به آیات کفر ورزد، خدا به حساب او میرسد؛ زیرا خداوند سریع الحساب است.
16/564ـ و پس از آن قسمتی از آیه 3 سورۀ مائده که در بالا ذکر شد از پیغمبر آخرالزمان به وصی و جانشین خود یعنی به ولایت علی ابن ابیطالب (ع) ابلاغ گردید که مخالفین مشمول ردیف 548 میگردند.
حال آیه 23 سوره شوری مطرح است، Pذٰلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌO. اين همان چیزی است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند به آن نوید میدهد. بگو «من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم)؛ و هر کس کار نیکی انجام دهد، به نیکیاش میافزایم؛ چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است. تا اینجا مسئله رسالت به ولایت علی (ع) و یازده فرزندش روشن شد حال نوبت آیۀ 59 سورۀ نساء Pيَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُO، ای اهل ایمان فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول را اطاعت کنید) و چون در چیزی کارتان به گفتگو و نزاع کشد به حکم خدا و رسول بازگردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید این کار (رجوع به حکم خدا و رسول) برای شما بهتر و خوش عاقبتتر خواهد بود.
در این روایت نکات بسیاری نهفته است لذا با دقت و توجه کامل و ریزبینی دقیق مبذول فرمائید:
اولوا الامر: در روایتی از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی خاص پیامبر اسلام (ص)، آمده است: هنگامی که این آیه نازل شد به پیامبر (ص) عرض کردم: ای پیامبر خدا، خدا و پیامبرش را شناختیم؛ بفرما که اولوا الامر چه کسانی هستند که اطاعت آنها را در کنار اطاعت خود ذکر کرده است؟ پیامبر فرمود: «ای جابر آنها جانشینان من و بعد از من، پیشوایان مسلمین هستند؛ اولشان علی بن ابیطالب (ع) است، سپس حسن (ع)، سپس حسین (ع)، سپس علی بن الحسین (ع)، سپس محمد بن علی (ع)، که در تورات به «باقر» معروف است و تو ای جابر به زودی او را درک خواهی کرد، پس هنگامی که او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان، بعد از او، صادق، جعفر بن محمد (ع)، سپس موسی بن جعفر (ع)، سپس علی بن موسی (ع)، سپس محمد بن علی (ع)، سپس علی بن محمد (ع)، سپس حسن بن علی (ع)، سپس محمد، هم نام و هم کنیۀ من، حجت خدا در زمین و ذخیره خدا در میان بندگانش، فرزند حسن بن علی (ع) است. «او کسی است که خدا به دست او، یاد خدا را در سراسر زمین منتشر میکند. او کسی است که از میان شیعیان و دوستانش پنهان میشود؛ غیبتی که هیچ کس بر امامتش ثابت قدم نمیماند مگر آنکه خدا قلبش را با ایمان آزموده باشد». جابر میگوید: به پیامبر عرض کردم: ای پیامبر خدا آیا شیعیان در غیبت او از او بهرهای میبرند؟ فرمود: "بله، قسم به کسی که مرا به نبوت برگزید، آنها در دوران غیبت، از نور او نور میگیرند و از ولایتش بهره میبرند؛ همان طور که مردم از خورشید نور میگیرند؛ گرچه ابرها آن را پوشانده باشد". ای جابر! این سخن، از اسرار پوشیده الهی و علم نهفته خدائی است. «بنابراین، آن را جز برای اهلش بازگو مکن».
و در ضمن توجه شما را به آیات 64 و 65 سورۀ نساء جلب مینمایم.
إلیکم سلسة مراحل طاعة الأمر الإلهی للرسل و کتبهم السماویة لخاتم الأنبیاء و القرآن و الأئمة الأثنی عشر المعصومین و أثناء غیاب إمام العصر لأرمن المسلمین، لن توجد الأرض أبداً بدون حجة الله، خاصة فی هذا الوقت، فإن طاعة ولی المسلمین أمر ضروری واجبة.
564/17- Here is the series of stages of obedience to divine command of messengers and their divine books to the last prophet and the Quran and the twelve infallible Imams and during the absence of the Imam of the Age to guardians of the Muslims, the earth will never exist without God’s argument, especially in this time, obedience to the guardian of Muslims is a necessary and obligatory thing.
17/564ـ در اینجا سلسله مراحل اطاعت فرمان الهی از رسولان و کتب آسمانی آنها به آخرین نبی حضرت رسول (ص) و قرآن و دوازده امام معصوم و در زمان غیبت امام زمان به ولی امر مسلمین ذکر شد، تا هیچ موقع زمین بدون حجت خدا نباشد، بخصوص در این زمانه اطاعت از ولی امر مسلمین یک امر ضروری واجب و لازم است.
18/564ـ نحتاج إلی مراجعة بعض المضمون، من بدایة خلق الإنسان و عدم سجود الشیطان، و طرد و ارساله مع آدم و حواء فی السماء، أمر اللّه لآدم و حواء أن الشیطان هو عدوک اللدود فلا تنخدع به استغل کل هذه النعم الداخلیة و الخارجیة فی هذه الجنة، فأشار إلی شجرة حتی لاتأکل منها فقط، و هنا نهیتان: 1ـ لا یغرك الشیطان. 2ـ تحریم الأکل من هذه الشجره. بدأ الشیطان یخدع الإنسان و یغر به، عندما وصل إلی الهدف، کانت النتیجة أن الثلاثة طرد وامن السماء، و جرد الإنسان من ثیابه و سقطوا، و أدرک الإنسان أنه أخطأ و تاب، و قیل الله توبتهم، و حاولوا أن یتستروا بأوراق الشجر التی أرسل الله لهم ثوب الجنة. و أمر أن تکون لباس التقوی و العفو خیر لک (النصیحة الأولی).
بعض التجارب السابقة، فی بدایة ظهور کل نبی، أولاً سراً ثم علانیة، مع أی معارضة کان سیواجهما؟ مع عدد محدود من المؤمنین، ما هی المضایقات و نوع التعذیب الذی تعرضوا له؟ و عندما طلبوا المعجزات، و رأوا الکثیر من المعجزات، قالوا کلها سحر، فی النهایة قتل النبی، و مات عدد أقل من الأنبیاء بشکل طبیعی. فی النهایة، اولئك الذین و افقوا علی التحرر من العقاب الإ لهی، و فی نهایة المطاف اولئک الذین عارضوه عانوا من جمیع أنواع العقوبات، مرت مئات القرون و تاریخ کل منها أمام أعیننا.
کما اختار البعض محظورات المنکر و اعتبروها قیمة لأنفسهم ومنهم من شوه وصایا المشهور و خلق طقوساً انتقائیة لأنفسهم و شکلوا مجموعات بشعارات مخادعة.
فی کل فترة، بشر نبی أو إنجیل أو کتاب مقدس بالتوحید، و کانوا جمیعاً یتکلمون فی کلمة واحدة، و لم تتعارض کلمات أی منهم مع بعضها البعض، کیف تشتتوا بعدا کل نبی إلی 72 طائفة و ماذا حدث لهم أن طائفة واحدة منهم فقط استمرت فی سلسلة التوحید و نبوة؟ باختصار، یتاثر البشر الیوم من التشوهات الأنتقائیة و البدع، والتورط فی اللامبالاة و الارتباک أمر محير، ولکن إذا حرر نفسه للحظة من السفسطة و التضلیل، لیکون قادراً علی استخدام عقلانیته و یکون فی الحکم الصحیح، یری أن خط التوحید و النبوة متشابه و أن جمیع الأنبیاء کانوا مع کلمة وحدة، و هذا یدل علی أن الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر واحد لأنهما من نفس المصدر. و جمیع الأنبیاء بلا استثناء موصون بالخضوع للأوامر الإلهیة، أشیر إلی أن المسلم یعنی الاستسلام المطلق لأمر الله، فإنه یعتبر مسلماً إذا لم یکسر سلسلة التوحید و النبوة، کما ذکر أن أتباع أوامر الأنبیاء هو نفس الخضوع للأوامر الإلهیة. و الأنبیاء لم یقلوا شیئاً عن أنفسهم و کل ما قالوه کان کل وحد إلهی، هذا یعنی أنهم کانوا فقط حاملی الرسالة الإلهیة و أن الرسالة الإلهیة کانت الإسلام فقط. فی هذه الحالة لم یعد للإسلاموفوبیا یعنی أو مفهوم، یظهر أن الذین یمارسون الإسلاموفوبیا هم ضد الله، بعبارة أخری، الإسلاموفوبیا تعنی أنک أنت نفسک ضد الدین، و تصحیح عابداً غير متدین و شیطانی، باعتبار أن الله واحد، فإن الکتب السماویة الخمسة واحدة، و خطاب و رسالة 124000 نبی واحد، و العالم واحد، و الآخرة و الحساب و الکتب کلها واحد، لذا إذا کانت کل هذه التناقضات و الصراعات فاتحة عن هذه الملکیة الدنیویة و جمیع أنواع الشهوات، فی النهایة یجب أن تترکها کلها و تذهب، کل هذا دلیل علی الجهل و الغباء و إغرا الشیطان. کل تلک النعم المذکورة، إذا تم استخداما بالطریقة الصحیحة و الطریقة الصحیحة، ستحقق سعادة العالمین.
خلاف ذلك، فی النهایة سیکون فی نهایة سافلین، کما قرأت، کل قبائل هود (عاد)، صالح (ثمود)، موسی (فرعون)، شعیب (اصحاب مدین أو أیکه)، نوح (اصحاب الرس)، لوط (لوط)، و هلم جرا، لقد عانوا جمیعاً من العذاب الإلهی (مثل السیول، و العواصف و الزلازل و ابل الحجارة و البرق و ما إلی ذلک) نتیجة لمقاومة الله و عدم الخضوع لأمر الله و إنکار الحق، فی الآخرة أیضاً سیعذبون منفصلین فی نار جهنم، هذه کلها مصائب تسببوا بها هم أنفسهم، ولکن الذین أطاعوا أمر الله هم من مخلّصنی هذا العالم، و الآخرة ستکون فی الجنة أیضاً (وعد الله)، أثبتت التجربة أن الذین یشعلون النار، أولاً هم أنفسهم وقعوا فیه و یحترقون فیه و یموتون، و أنت تری أن القهر لیس دائماً و أن جمیع الحکومات الزائفة قد دمرت، لکن العالم لا یزال فی أیدی المخلصین والذین یواصلون طریق الحق. یقول فی السطور من 63 إلی 70 من و الآیات 135 إلی 147 من سورة البقرة اقبلوا لون الرب، و لون الإیمان و التوحید و الإسلام، و أی لون افضل من لون الإله. و ما نزل لإبراهیم و اسماعیل و إسحق و یعقوب و انبیاء من نسله، و أعطاء ربکم لموسی و يسوع و غیرهما من الأنبیاء. لا تؤمن بالفراق بین أی منهم، و تخضع للأمر الإلهی، التحیز العنصری و الدوافع الشخصیة، فإنه یتسبب فی التخلف، والقبول ببعضها، و ترک بعضها.