ویرگول
ورودثبت نام
پیروان حق
پیروان حق
پیروان حق
پیروان حق
خواندن ۱۴ دقیقه·۳ روز پیش

55 - اسلام, رسالت همه پیامبران

609ـ Pوَما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَهُمْ مُشْرِكُونَO (106 / یوسف)  

And most of them who claim to believe in Allah are polytheism. (106)

و بيشتر آنها كه مدعى ايمان به خدا هستند، مشركند! (106 / یوسف)

610ـ الشرك في الطاعة: قال الله تعالي في الآيات من 103 إلى 105 من نفس السورة التي لا يؤمن بها معظم الناس؛ مع أنك لا تطلب منهم أجراً، و رغم أنهم يرون آيات كثيرة من الله في السماء والأرض. ثم في هذه الآية يقول إن الأقلية التي تؤمن معظمهم مصابون بالشرك. الأيمان والشرك في الظهور مقابل بعضهما البعض، قد يكون الشخص في أعلي مستوي من الإيمان أو في أدني مستوي من الشرك. بالطبع، من الممكن أن يستقر الشخص بين هاتين المرحلتين؛ هذا يعني أنه في حين أنه مؤمن، فإنه ملوث أيضاُ بالشرك؛ لأن حقيقة الإيمان هی تبعية القلب الخاضعة الله، وهذا الاعتماد له قوة و ضعف. من الممكن ألا يتهم الإنسان، مثل خدام الله المخلصين، بقلبه بأي شيء آخر غيره، و في هذه الحالة يضعه في قمة الإيمان؛ الإنسان أيضاً ينسي الحق والحق، و يضع قلبه تماماً على غير الله والحياة المادية العابرة. ولكن بين هاتين النقطتين عدة درجات ومراحل، والتي تشير هذه الآية ألي تلك المراحل، فمن الممكن أن يكون الإنسان، مع أنه يدعي أنه يخاف الله و يؤمن به، خوفاً من البلاء أو البلاء الذي قد يصيبه ترتعش جميع مفاصل وجوده. الآن بعد أن علم أن كل القوات هي من الله، أو يطلب كرامة من غير الله و هو يقرأ هذه الآية "كل كراية الله" مع اعتقاده بأن الله هو الضامن لقوتهم و إعالتهم، فإنه يضرب في بيت أي شخص و يخسره و يؤمن بأن الله علي دراية بكل شيء. مرة أخري لا يشعر بالخجل والذنوب أمامه. لذلك تشير هذه الآية إلى بعض مستويات الشرك بالآلهة التي يمكن دمجها مع بعض مستويات الأمر، و في مصطلح الأخلاقيات العلم سميت بـ "الشرك الخفي". الأحاديث التي تروي عن أهل البيت عليهم‌السلام في هذه الآية، و معظمها بيان بأمثلة على هذه الآية، و هي تستحق الكثير من الاهتمام والنظر. نقرأ رواية عن الإمام الباقر عليه‌السلام: "معني هذه الآية شرك في الطاعة لا شرك في العبادة." إن المعاصي التي يرتكبها الناس شرك في الطاعة، لأنهم أطاعوا إبليس و في طاعتهم الله جعلوا الشيطان شريكاً أيضاً، و هذه الذنوب لا تتهرب من العبادة التي يعبد فيها غير الله. و في رواية عن الإمام الرضا (ع) نقرأ: "معني هذا الشرك و هو الشرك الذي لا يصل إلى درجة الكفر." و في حديث آخر، نقل عن الإمام صادق (ع) قوله: "معني هذا الشرك أن يقول تأملاً: لولا فلان لوفيت، و إذا لم يكن كذا و كذا؟ فسأكون في مشكلة و ستفقد عائلتي." مثل هذا الشخص في سيادة الله يجلب شريكاً و يعتبر هذا الشريك مزوداً للرزق أو متوسط المصائب. قال راوي الحديث: قلت: لو لم يسلم الله فلاناً هلكت، فهل هذا أيضاُ شرك؟ قال حضرة: هذا حسن و لا اشكال.

610- Polytheism in obedience: God Almighty said in verses 103 to 105 of the same surah that most people do not believe; Even though you don't ask them for a wage, and even though they see many signs from God in the heavens and the earth. Then in this verse, He says that the minority who believe, most of them are infected with polytheism. Faith and polytheism appear to be opposite each other; a person may be at the highest level of faith or at the lowest level of polytheism. Of course, a person may settle on between these two stages; It means that while he has faith, he is also contaminated by polytheism, because the truth of faith is the submissive dependence of the heart on God, and this dependence has strength and weakness. It is possible that a person, like the sincere servants of God, doesn't care about anything other than Him. That is, in which case puts him at the peak of faith; A person also forgets the right and truth, and completely sets his heart on other than God and the fleeting material life. But there are many degrees and stages between these two points, which this verse refers to. It is possible that a person, even though he claims to fear God and believe in him, for fear of trouble or calamity that may befall him, may have all joints of his existence tremble. Now that he knows that all the forces are of God's own, or he demands honor from other than God, while he reads this verse, " all honor belongs to God ". With the fact that he beliefs, that God is the guarantor of his sustenance and provision, he beats in anyone's house and ignoble and with the fact that he beliefs that God is aware of everything, again he does not feel ashamed and sins in front of Him, so this verse refers to some levels of polytheism that can combined with some levels of faith, and in the term of the science of ethics, it is called " hidden polytheism ". The traditions that have been narrated from Ahl al-Bayt (AS) under this verse, and most of them are statement evidence of examples of this verse, deserve a lot of attention and consideration. We read a narration from Imam Baqir (AS) " the meaning of this verse is Shirk in obedience, not shirk in worship." The sins that people commit are shirk in obedience; Because they have obeyed the devil, and obeying God, they have also made Satan a partner, and these sins are not Shirk in worship, in which other than God is worshipped. In a narration from Imam Reza (AS), we read: " the meaning of this polytheism that is the polytheism that does not reach the level of disbelief." In another hadith, Imam Sadiq (AS) is quoted as saying: " the meaning of this polytheism is that someone for example) says: If so-and-so was not, I would perish, and if so-and-so was not, I would be in trouble and my family would be lost." Such a person in God's sovereignty brings a partner and considers this partner to be a provider of sustenance or an averter Calamities. The narrator of Hadith says that I said: If He says: If God had not delivered so-and-so, I would have perished, is this also shirk? Hazrat said: This is good and is no problem.

610ـ شرک در اطاعت: خداوند در آیات 103 تا 105 همین سوره فرموده است که بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند؛ اگر چه تو از ایشان مزدی نخواهی و اگر چه نشانه‌های فراوانی را از خدا در آسمان و زمین ببینند. سپس در این آیه می‌فرماید آن اقلیتی هم که ایمان می‌آورند بیشترشان به شرک آلوده هستند. ایمان و شرک در ظاهر در مقابل هم قرار دارند. ممکن است فردی در بالاترین مرتبه ایمان یا در پائین‌ترین مرتبه شرک قرار داشته باشد. البته این امکان دارد که شخص در میان این دو مرحله قرار بگیرد؛ یعنی در حالی که ایمان دارد، آلوده به شرک هم باشد؛ زیرا حقیقت ایمان، وابستگی خاضعانه قلب به خدا است و این وابستگی شدت و ضعف دارد. ممکن است شخصی مانند بندگان مخلص خدا، به غیر او و به هیچ چیز دیگر دل نبندد که در این صورت در قله ایمان قرار دارد؛ شخصی نیز حق و حقیقت را فراموش کند و کاملا به غیر خدا و زندگی زودگذر مادی دل ببندد. بین این دو نقطه اما درجات و مراحل بسیار وجود دارد که این آیه به آن مراحل اشاره دارد. ممکن است شخص در عین این که ادعا دارد از خدا می‌ترسد و به او ایمان دارد، از ترس مشگل یا مصیبتی که ممکن است به او برسد بند بند وجودش بلرزد، حال آنکه می داند تمام نیروها از آن خدا است؛ یا عزت را از غیر خدا می‌طلبد، در حالی که این آیه را خوانده است که "تمام عزت برای خدا است" و با این که ایمان دارد که ضامن روزی اوست، در خانه هر کس و ناکس را می‌کوبد و با این که ایمان دارد که خدا بر همه چیز آگاه است، باز شرم نمی‌کند و در پیشگاه او گناه می‌کند. پس این آیه به بعضی از مراتب شرک اشاره دارد که با بعضی مراتب ایمان قابل جمع شدن است و در اصطلاح علم اخلاق به آن "شرک خفی" می‌گویند. روایاتی که از اهل بیت (ع) در ذیل این آیه نقل شده و اکثر آنها بیان مصداقی از مصادیق این آیه است، بسیار سزاوار توجه و تدبر است. در روایتی از امام باقر (ع) می‌خوانیم: "مقصود از این آیه، شرک در اطاعت است، نه شرک در عبادت. گناهانی که افراد می‌کنند، شرک در اطاعت است؛ زیرا از شیطان اطاعت کرده‌اند و در اطاعت خدا، شیطان را نیز شریک کرده‌اند، و این گناهان شرک در عبادت نیست که در آن غیر خدا پرستیده می‌شود." در روایتی از امام رضا (ع) می‌خوانیم: "مقصود از این شرک، شرکی است که به حد کفر نرسد." در حدیث دیگر از امام صادق (ع) نقل شده: "مقصود از این شرک، این است که کسی (مثلا) بگوید: اگر فلانی نبود، من هلاک می‌شدم، و اگر فلانی نبود، به مشگل بر می‌خوردم و خانواده‌ام از دست می‌رفت؛ چنین کسی برای خدا در فرمانروائی‌اش شریک قائل شده و آن شریک را روزی دهنده یا دفع کننده بلاها از خود می‌داند." راوی حدیث می‌گوید که عرض کردم: اگر بگوید: اگر خدا فلانی را نرسانده بود، من هلاک می‌شدم، آیا این هم شرک است؟ حضرت فرمود: "این خوب است و اشکالی ندارد."

611ـ Pأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَO (17 / رعد)

He sends down water from the sky whereat the valleys are flooded to [the extent of] their capacity, and the flood carries along a swelling scum. And from what they smelt in the fire for [making] ornaments or wares, [there arises] a similar scum. That is how Allah compares the truth and falsehood. As for the scum, it leaves as dross, and that which profits the people remains in the earth. That is how Allah draws comparisons. (17)

 611- God sent down water (rain) from the sky, that from each valley and river, torrent will flood in amounts according to its extent and capacity, and over the flood, foam comes. If metals are melted in the fire for luxury and ornament (such as gold and silver) or for furniture and utensils, they form foam on them like water. God gives parables like this for the truth and falsehood, which that foam will soon disappear, but this water and metal, which is good and beneficial for people, remains on the earth. God explains their similarities in order to understand clearly. (17)

611ـ خدا از آسمان آبى نازل كرد كه در هر رودى به قدر وسعت و ظرفيتش سيل آب جارى شد و بر روى سيل كفى بر آمد چنان كه فلزاتى را نيز كه براى تجمل و زينت (مانند طلا و نقره) يا براى اثاث و ظروف (مانند آهن و مس) در آتش ذوب كنند مثل آب كفى برآورد، خدا به مثل اين (آب و فلزات و كف روى آنها) براى حق و باطل مثل مى‏زند كه (باطل چون) آن كف به زودى نابود می ‏شود و اما (حق چون) آن آب و فلز كه به خير و منفعت مردم است در زمين درنگ میكند. خدا مثلها را بدين روشنى بيان مى‏كند.  (17 / رعد)[1]

612ـ تتبع الحق والباطل بأفضل مثال: في هذا المثال الهادف، الذي يدفع بالكلمات والتعبيرات الإيقاعية، ويتم تتبع رؤية الصواب والخطأ بأفضل طريقة، هناك حقائق كثيرة نذكرها هنا ثلاث نقاط: 1ـ "فاحتمل السيل زبداً رابياً" نحن نعلم أن الرغوة أقل وضوحاً في الماء الصافي؛ لأن النفايات تنتج بسبب التلوث به اجسام الغريبة. فمن الواضح من هنا أنه إذا بقي الحق في نقاءه و نقاوته الأصلية، لا يتم الكشف عن حثالة كاذبة من حولها؛ ولكن عند ما تلا مس الحق مع البيئات الملوثة، أخذ لون البيئة، و اختلط الحق بالخرافات، والحقيقة بالظلم، والطهارة بالنجاسة، تنكشف الحثالة الكاذبة بجانبها، و هذا ما قاله على (ع) في القضية: إذا كان الباطل لا يختلط بالحق، فلن يختبئ علي طالبي الحق، و إذا لم يغطي الحق بالباطل، قطع لسان الأعداء بالقول اللاعقلاني من ذلك. 2ـ "فسالت اودية بقدرها" (و من كل وادي و نهر كان هناك فيضان يتدفق بحجمهم): من هذه الجملة يستخدم أنه في مصدر النعمة الإلهية، لا يوجد بخل و لا تقييد و تحريم على الإطلاق؛ تماماً كما تمطر السحب في السماء في كل مكان دون قيداً و شرط، و هذه القطع من الأراضي والوديان هي التي يستغلها كل منهم لسعته الكبيرة، كلما صغرت الأرض، قلت الفائدة، و كلما زادت الأرض، زادت حصتها، كما أن قلوب و أرواح الشعوب بهذا الشكل أمام نعمة الله. 3ـ "و اما ما ينفع الناس فيمكث في الأرض" (ولكن ما ينفع الناس يبقي على الأرض) كما هو الحال بين الماء وحثالة المعدن المنصهر والرغاوي الموجودة عليه، يتبقي ماء صاف و معدن نقي. للبشر والجماعات والمدارس والبرامج الحق في الدوام والحياة بقدر ما تكون مفيدة و مفيدة. إذا رأينا أن الشخص أو المدرسة الكاذبة على قيد الحياة، فذلك بسبب مقدار الحقيقة المختلطة فيه.

612- Tracing right and void with the best example: In this meaningful example, which is paid with rhythmic words and expressions, and the view of right and wrong is traced in the best way, there are many facts, that three points are mentioned here: 1-" Fahtamel al-sail zabadan rabya "(then the flood, carried the scum on itself): We know that foam is less visible on clear water; Because foams are produced due to contaminati-on with foreign objects, it is clear from here that if the right remain in its clearness and purity, false scum never be revealed around it; But when the truth come into contact with polluted environme-nts, it took on the color of the environment, and the truth was mixed with superstition, truth with unrighteousness, and purity with impurity, false scums are revealed next to it, this is what that things that Ali(AS) in the case said: If falsehood would not mix with the truth, it will not be hidden upon the seekers of the truth, if truth was not covered by falsehood, the tongue enemies with the irrational saying from that would be cut off. 2- "fasalat awdiyatan beghaderha " (and from every valley and river there was a flood flowed as big as them): Of this sentence is used that in the source of divine grace there is, no miserliness, and restriction and the prohibition whatsoever, just as the clouds in the sky rain unconditionally everywhere, and these pieces of lands and valleys are that each of them exploit to its capacity as big as, the smaller land, less interest, and the larger land, the greater its share. The hearts and souls of people are also in this manner in front of God's grace. 3- " W ama ma yanfa-un-nas fayamkoso fel-arz" (But what delivers benefit to the people, stays on the ground): just as from between the water and the scum of the molten metal and the foams on it, clear water and pure metal remain. Humans, groups, schools, and programs have the right to permanence and life as much as they are beneficial. If we see that a false person or school survives, it is because of the amount of truth that is mixed in him.

612ـ ترسیم حق و باطل با عالی ترین مثال: در این مثال پر معنی که با الفاظ و عبارات موزونی ادا شده و منظره حق و باطل را با عالی‌ترین صورت ترسیم کرده، حقایق فراوانی نهفته است که در اینجا به سه نکته اشاره می‌شود: 1ـ "فاحتمل السیل زبدا رابیا" (سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد): می‌دانیم که کف بر روی اب زلال کمتر اشکار می‌شود؛ چرا که کف‌ها به خاطر آلوده شدن به اجسام خارجی تولید می‌شود. از اینجا روشن می‌شود که حق به صفا و پاکی اصلی خودش باقی می‌ماند، هرگز در اطراف آن کف‌های باطل اشکار نمی‌گردد؛ اما هنگامی که حق بر اثر برخورد به محیط‌های آلوده، رنگ محیط را به خود گرفت و حقیقت با خرافه و درستی با نادرستی و پاکی با ناپاکی آمیخته شد، کف‌های باطل در کنار آن آشکار می‌شود این همان چیزی است که علی (ع) درباره آن فرموده است: "اگر باطل با حق نمی‌آمیخت، بر جویندگان حق پنهان نمی‌ماند، و اگر حق به باطل پوشیده نمی‌گشت، زبان دشمنان یاوه‌گو از آن بریده می‌شد." 2ـ "فسالت اودیة بقدرها" (و از هر دره و رودخانه‌ای به اندازه آنها سیلابی جاری شد): از این جمله استفاده می‌شود که در مبدأ فیض الهی هیچ گونه بخل و محدودیت و ممنوعیتی نیست؛ همان گونه که ابرهای آسمان بدون قید و شرط همه جا می‌بارند، و این قطعه‌های زمین‌ها و دره‌ها هستند که هرکدام به قدر وسعت وجود خویش از آن بهره می‌گیرند. زمین کوچک‌تر، بهره‌اش کمتر، و زمین وسیع‌تر، سهمش بیشتر است. قلب و جان آدمیان نیز در برابر فیض خدا همینگونه است. 3ـ "و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض" (ولی آنچه به مردم سود می‌رساند، در زمین می‌ماند): همان طور که از میان آب و کف آن فلزات گداخته و کف‌های روی آن، آب زلال و فلز خالص می‌ماند، انسان‌ها، گروه‌ها، مکتب‌ها و برنامه‌ها نیز به همان اندازه که مفید و سودمندند، حق بقاء و حیات دارند. اگر می‌بینیم انسان یا مکتب باطلی سر پا می‌ماند، این بخاطر آن مقدار حقی است که در خود آمیخته است.



امام صادقاهل بیتایمان
۲
۰
پیروان حق
پیروان حق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید