
واژه «استراتژی» از واژه یونانی استراتگوس به معنای «هنر فرماندهی» گرفته شده است. در آغاز بیشتر در زمینه نظامی و سیاسی به کار میرفت، اما امروزه به حوزه مدیریت و سازمان نیز راه یافته است.
در طول تاریخ، اندیشمندان و فیلسوفان متعددی (از سانتزو تا ناپلئون و ماکیاولی) درباره استراتژی سخن گفتهاند. بااینحال، هنوز تعریف واحد و مورد اجماعی از استراتژی وجود ندارد.
برخی تعاریف مهم:
چندلر (1962): تعیین اهداف بلندمدت شرکت و تخصیص منابع برای دستیابی به آنها.
پورتر (1980): روشی برای رقابت و رسیدن به مزیت رقابتی.
مینتزبرگ (1987): استراتژی ترکیبی از برنامه، الگو، دیدگاه و موقعیت است.
همل و پراهالاد (1989): ایجاد مزیتهای رقابتی که رقبا نتوانند بهراحتی تقلید کنند.
تکامل مدیریت استراتژیک از دهه ۱۹۵۰ تاکنون پنج مرحله داشته است:
برنامهریزی مالی (دهه 1950): تمرکز بر بودجهریزی و کنترل مالی.
برنامهریزی بلندمدت (دهه 1960): پیشبینی محیط و تخصیص چندساله منابع (چندلر و آنسوف).
برنامهریزی استراتژیک (دهه 1970): واکنش به رقابت بازار؛ توسعه ابزارهایی مانند ماتریس BCG.
مدیریت استراتژیک (دهه 1980): تمرکز بر مزیت رقابتی و تصمیمگیری فراتر از مرزهای سازمان؛ ظهور دیدگاه پورتر.
تفکر استراتژیک (از دهه 1990): ترکیب خلاقیت، نوآوری و انعطاف در تفکر استراتژیک به جای فرایندهای خشک برنامهریزی.
در مجموع، مسیر تحول از کنترل مالی بهسوی نوآوری و پاسخگویی سازمانی پیش رفته است.
پژوهشها (مانند آنسوف، رابینسون و دیگران) نشان دادهاند شرکتهایی که از مدیریت استراتژیک استفاده میکنند عملکرد بهتری در فروش، رشد و سودآوری دارند.
مزایای کلیدی شامل:
بهبود تصمیمگیری گروهی و کاهش خطا.
افزایش انگیزه کارکنان از طریق مشارکت در تدوین استراتژی.
کاهش مقاومت در برابر تغییر.
هماهنگی بهتر بین واحدها و وضوح مأموریت سازمانی.
تدوین استراتژی بهصورت برنامهریزیشده و رسمی. شامل نظریههای:
شکلگیری استراتژی (سلزنیک، دراکر): تأکید بر شایستگیهای متمایز و تصمیمات بلندمدت.
اقتضایی (چندلر): ساختار باید تابع استراتژی باشد.
موضعیابی رقابتی (پورتر): پنج نیروی رقابتی و سه استراتژی عمومی (رهبری هزینه، تمایز، تمرکز).
توصیف میکند که استراتژی چگونه در عمل شکل میگیرد.
نظریه پدیدار (مینتزبرگ): استراتژیها میتوانند بهصورت تدریجی و بدون برنامه قبلی شکل بگیرند.
دیدگاه مبتنی بر منابع (بارنی): مزیت رقابتی از منابع منحصربهفرد و غیرقابل تقلید درون سازمان ناشی میشود.
نظریه نمایندگی (جنسن و مینز): تضاد میان منافع مدیران و سهامداران بر تصمیمات استراتژیک تأثیر دارد.
نظریه همزمان: بر تصمیمگیری در لحظه و انطباق با شرایط محیطی تأکید دارد.
تلاش برای ترکیب دیدگاههای تجویزی و توصیفی. هدف، ایجاد مدلی پویا و سازگار برای محیطهای پیچیده امروزی است که هم منابع داخلی و هم شرایط بیرونی را در نظر گیرد.
استراتژی در سه سطح بررسی میشود:
سطح بنگاه (Corporate): چه کسبوکارهایی باید داشته باشیم و منابع چگونه بین آنها تقسیم شوند.
سطح کسبوکار (Business): هر واحد چگونه باید در بازار رقابت کند.
سطح وظیفهای (Functional): چگونگی پشتیبانی واحدهای عملیاتی (مانند بازاریابی، تولید، منابع انسانی).
سازمان مادر مجموعهای از شرکتهای تابعه را اداره میکند.
دو نوع شرکت چندکسبوکاره وجود دارد:
الف) سرمایهگذار مالی که فقط سهامداری میکند.
ب) مدیر فعال که برای افزایش ارزش شرکتهای تابعه دخالت مدیریتی دارد.
نقش سازمان مادر در تخصیص منابع، تعیین ساختار، بودجهبندی و تصمیمات کلان است.