مخالفت با مردسالاری، عملی مردسالارانه است!

عکاس : سهراب مصاحب
عکاس : سهراب مصاحب

چندی پیش در جمعی فمینیستی بحثی پیرامون فیلم‌های پورن (مستهجن) بود، و برخی دوستان (که عمدتاَ نیز از خانم‌ها بودند)، این فیلم‌ها را بر اساس استدلال «استفاده ابزاری از زن» تقبیح می‌کردند. اولین سوالی که به دنبال طرح چنین استدلالی به ذهن می‌آید این است: «تعریف دقیق اصطلاح استفاده ابزاری چیست؟» آیا فقط زنان ابزاری شده‌اند؟ آیا بازیگران مرد این فیلم‌ها نقش ابزاری ندارند؟ آیا مخاطب فیلم‌های مستهجن تنها مردان هستند؟ چرا بازی در فیلم سینمایی رئال استفاده ابزاری نیست، اما بازی در فیلم پورنو مصداق ابزاری‌شدگی است؟

طرح چنین سوالاتی می‌تواند ما را به نقطه مهمی برساند، آنکه حتی روند بررسی و نقد فمینیستی یک آبژه‌ای مانند فیلم پورن، دچار مردسالاری شدیدی است. واقعیت آن است که بدن مرد نیز، در این فیلم‌ها در خدمت لذت بیننده قرار می‌گیرد، پس مردان نیز در آن ابزاری شده‌اند. واقعیتی که ذهنیت مردسالار حاضر به پذیرش آن نیست. اما در سمت مقابل، مخاطب این فیلم‌ها نیز تنها مردان نیستند، به شخصه دختران بسیاری را می‌شناسم که علاقمند به تماشای پورن هستند، پژوهش‌های بین‌المللی نشان می‌دهد گرایش به پورن در زنان بیشتر از مردان است (لذت بردن بازیگر زن از رابطه جنسی، در دنیایی که رابطه جنسی عمدتاَ در خدمت لذت مرد است، می‌تواند علت مهمی برای این گرایش بیشتر زنان باشد). این‌جا بار دیگر غلبه تفکر مردسالار بر تحلیل موضوع دیده می‌شود. جامعه‌ای که زن را در خدمت لذت مرد می‌بیند، برایش قابل پذیرش نیست که زن نیز خود طالب لذت بوده و می‌تواند از دیدن چنین فیلمی نیز لذت ببرد. اما سوال بنیادی‌تر آن است که اصلاَ چرا باید چنین فیلمی را مصداق ابزاری‌شدگی انسان قلمداد کرد و تفاوت آن با سایر نقش‌آفرینی‌های انسان در هنر و صنعت سرگرمی چیست؟ در این‌جا یکبار دیگر چیرگی اندیشه مردسالار به وضوح دیده می‌شود، چرا که در گفتمان سنتی مردسالار است که «لذت» و «استفاده» معنای یکسانی می‌دهند. گفتمانی که هزاران سال زن را چون کالا، و رابطه جنسی را چون استفاده از آن کالا دیده است، نمی‌تواند «لذت جنسی» را از «استفاده ابزاری» تفکیک کند، و هرگونه ارجاع به این گونه از لذت را مصداق ابزاری‌شدگی می‌بیند. در حالی که برای مثال اگر یک اثر هنری (مثلا فیلم) لذت نگاه کردن به غروب را به تصویر بکشد، آن را ابزاری‌شدگی خورشید(!) نمی‌گویند. به لحاظ منطقی تفاوت معناداری میان دو تصویر وجود ندارد، صرفاَ تداعی لذت اول در ذهن جامعه‌ای که با گفتمان مردسالارانه خو گرفته، مواردی مثل «کالا»، «ابزار» و «استفاده» خواهد بود.

بدن زن، با فرم خارق‌العاده آن، هزاران سال سوژه هنر بوده است، اما بحث ابزاری‌شدگی، عموماَ در بستری مطرح می‌شود که این صورت زیبا‌یی‌شناختی با عواطف جنسی پیوند بخورد، که حاصل سلطه گفتمان مردسالار بر نگاه به این پدیده‌هاست. آنچه شایسته تأمل است، نفوذ غیرقابل انکار این گفتمان، بر ذهن قریب به اتفاق افراد، حتی در محافل فمینیستی، و حتی در میان خود زنان است. این ایراد محدود به برهنگی یا فیلم‌های مستهجن نیز نیست. در بحث تعارضات جنسی، تعریف تعارض و تجاوز، بر سازه‌های اجتماعی مردسالارانه (مثل خانواده پدرسالار) بنا شده، در بحث حقوق زنان، حتی مقوله برابری از منظری مردسالارانه بررسی می‌شود (زنان به دنبال دستیابی به حقوقی هستند که مردان در حال حاضر دارند، و از روش‌هایی که مردان به آن‌ها دست یافته‌اند)، از همه این‌ها فراتر، خود مطرح کردن ایده‌ فمینیسم (زنانگی‌گرایی) ایده‌ای مردسالارانه است، که در بستر گفتمانی بوجود می‌آید که به صورت قالبی و استریوتیپیکال مرزهای مرد بودن و زن بودن را برای رسیدن به اهدافی پدرسالارانه مشخص کرده است.

درواقع کلیه مفاهیم چنان در بند گفتمان مردسالارانه هستند، که بدون تغییر بنیادی این گفتمان حتی ایده برابری مضحک به نظر می‌رسد. چنان‌که فوکو در تحلیل گفتمان‌های قدرت مطرح می‌کند که سلطه قدرت، از طریق گفتمان انجام می‌شود، و وقتی فرد با دفاع از چیزی که گفتمان قدرت تعریفش کرده (مثل تعریف جنسیت) در برابر قدرت مقاومت نشان می‌دهد، در واقع دارد بر اساس همان ضوابطی که قدرت تعیین کرده عمل می‌کند و به این صورت، مقاومت در برابر قدرت (اگر در قالب همان گفتمان انجام شود) در واقع باعث تقویت نیروی‌های سلطه قدرت خواهد شد. امید آن است که اندیشمندانی که به بهبود وضعیت جوامع از نظر مطالعات جنسیتی می‌اندیشند، بجای از طرح استدلال‌های ناقص (و سوفسطایی) مانند «استفاده ابزاری»، تلاش کنند گفتمان بنیادی را بازتعریف کنند.

سهراب مصاحب

تیرماه 1398