کنکور ، بخش کوچکی از زندگی !!

یک سال پیش این موقع ها بود که که کنکور داشتم ، نمیدونم چرا الان یهو استرس شو گرفتم و یادش افتادم.

ولی کنکور در کنار همه ی سختی هایی که داشت واقعا تجربه خوبی بود.

به نظرم کنکور یه نمود کوچیکی بود از زندگی واقعی.

سختی هایی که داشت و گاهی هم لذت هایی که بعد از کسب نتایح خوب آدم رو خوشحال میکرد و باعث می شد تا قوی تر و محکم تر مسیرشو ادامه بده.

گاهی اوقات هم بود که نا امیدی و استرس ، آدم رو نابود می کرد.

استرس اینکه 15 روز دیگه کنکور داری و کلی درس هست که خونده نشده

استرس اینکه 15 روز دیگه کنکور داری ولی درس هایی که خوندی رو یادت رفته

استرس اینکه اگه نتونی کنکور رتبه ی خوبی بیاری ، چطوری میتونی تو روی پدر و مادرت و کسایی که برات زحمت کشیدن ، نگاه کنی.

و افکار زیاد دیگه ای که وقتی آدم بهش فکر میکنه ، به مدت از درون ممکنه نابود بشه.

به این دلیل گفتم که نمود کوچیکی از زندگی واقعیه ، چون تو زندگی هم دقیقا همین مسائل وجود داره.

اگه بخام دقیق تر بگم ، کنکور تازه هنوز اول شروع سختی های زندگیه .

بعضی ها بودن که می گفتن ، کنکور یه مرحله سختی از زندگیه و بعدش یه نفس راحت میکشی ، که الان فهمیدم کاملا اشتباهس ، نفس راحت تر که نکشیدیم هیچ ، به سختی داریم نفس میکشیم : )))

مطمئنا سختی هایی به مراتب بزرگ تر و درد آورتر وجود خواهد داشت که باید با همشون مقابله کنی یا هم که بشینی سر جات و هی استرس بگیری که چیکار کنم ، چیکار نکنم .

مطمئنا کسی که نتونسته واسه کنکورش ، خوب درس بخونه و اهمال کاری کرده ، احتمال اینکه تو زندگی بعد کنکورش هم همین حس و حالی که الان داره رو داشته باشه

بدتر از اون همیشه این حس بد رو مخفی اش می کنه تا کسی نفهمه و به خودش کم کم القا میشه که واقعا زندگی همینه.

یه زندگی سخت... بدون مفهوم .... فلاکت بار...

زندگی دیگه براش بی معنی میشه.

یه کنکوری که تا الان هیچی نخونده ، وقتی صبح از خواب پا میشه با یه عالمه کتاب مواجه میشه که حتی لاشم وا نکرده و الانم سختشه که از اول شروع کنه.

پس دوباره بی خیال میشه و به میره تو افکارش

اگه n ماه پیش شروع کرده بودم ، الان میتونستم دانشگاه x قبول شم و آینده ی خوبی داشتم و ...

و این روند روز ها روز ها ادامه داره ، بدون اینکه یه راه دیگه رو هم امتحان کنه.

تلاش...

با هر سختی که هست شروع کنه و تمام تلاشش رو برای رسیدن به هدفش انجام بده.

مطمئنا بهترین راه برای مقابله با بی انگیزگی و نا امیدی ، تلاش کردنه...

وقتی میبینی که داری تلاشتو میکنی و پیشرفتت رو با چشم های خودت میبینی انگیزه میگیری که بیشتر تلاش کنی ، بیشتر کار کنی و هیچ وقت هم ازش خسته نمیشی.

کسی که تلاشش رو کرده مطمئنا موفق میشه ، و اگر هم اتفاقی بیفته و نتونه رتبه ی خوبی بیاره ، آینده اش رو از دست نمیده ... چون در آینده حسرت نمیخوره.

زندگی هم دقیقا مثل کنکوره...

آرزو های زیادی تو زندگی داری که باید بهشون برسی...

آرزوهای بزرگ و قشنگی که حتی وقتی بهش فکر میکنه حس و حال خوبی بهت میده و خوشحالت میکنه.

تنها راه رسیدن به این آرزو ها ، فقط یه چیزه ...

تلاش کنی و امید داشته باشی ...

امید داشته باشی به اینکه همه چیز خوب میشه ...

امید داشته باشی که میتونی به آرزوهات برسی ...

امید داشته باشی که یکی همیشه حواسش بهت هست...

یکی که هیچ وقت تنهات نمیزاره...

یکی که هر لحظه و هر جا باهاته ...

حتی نزدیکتر از رگ گردن ...


پ ن : 15 روز دیگه تا کنکور 97 مونده ، من نمیدونم اینجا کسی هست که کنکور داشته باشه یا نه ...

ولی واسه همه ی کنکوری ها آرزو دارم که به آرزوهاشون برسن و موفق بشن : ))