
در دنیای پرشتاب امروز، هوش مصنوعی از یک مفهوم علمی-تخیلی به یک واقعیت روزمره تبدیل شده است. از نوشتن مقالات گرفته تا تحلیل دادههای پیچیده، به نظر میرسد هیچ کاری برای این ابزار هوشمند غیرممکن نیست. اما آیا این پیشرفت شگفتانگیز، مرزی دارد؟ آیا هوش مصنوعی میتواند به قلمرویی پا بگذارد که تنها به انسان تعلق دارد؟ جایی که احساسات، عواطف، و روابط عمیق انسانی شکل میگیرد؟
این سؤال، قلب یک مناظره عمیق بود که اخیراً با یکی از دوستانم داشتم. بحث ما از تأثیر هوش مصنوعی بر مشاغل شروع شد و به مرور به پیچیدهترین و حساسترین بخشهای زندگی انسان رسید: روابط صمیمی و عاطفی.
دوست من (برنامه نویس و متخصص هوش مصنوعی) معتقد بود که هوش مصنوعی دیگر صرفاً یک ماشین حساب نیست؛ بلکه میتواند "فکر" کند و الگوهایی را کشف کند که برای ذهن انسان غیرقابل درک است. او مثالی از حل یک مشکل پیچیده ریاضی و مکانیک آورد که هوش مصنوعی توانسته بود راه حلی برای آن پیدا کند، در حالی که چندین متخصص در این زمینه درمانده بودند. این دیدگاه، هوش مصنوعی را به سطحی بالاتر از یک ابزار ارتقاء میدهد و آن را موجودی میبیند که میتواند مسائل را به شکلی خلاقانه حل کند.
اما من، با تخصصم در روانشناسی و علوم اعصاب، به این دیدگاه با تردید نگاه میکردم. هرچند هوش مصنوعی در تحلیل دادههای رفتاری انسانها و حتی پیشبینی مسیر شغلی آنها میتواند بسیار کارآمد باشد، اما آیا واقعاً میتواند عمق وجودی یک انسان را درک کند؟ آیا میتواند تنوع فرهنگی و نژادی را، که حتی مشاوران انسانی در یک شهر واحد هم با آن چالش دارند، به درستی تفسیر کند؟
بحث ما در نهایت به جایی رسید که مرز بین انسان و هوش مصنوعی آشکار شد: احساس و عاطفه. دوست من با این ایده که هوش مصنوعی میتواند به طور کامل وارد زندگی انسان شود، موافق بود. شاید از دید او، شبیهسازی دقیق احساسات و رفتارهای انسانی توسط هوش مصنوعی، میتواند نیاز به ارتباط صمیمی و حتی سکس را برطرف کند.
اما در نقطه مقابل، من معتقد بودم که این غیرممکن است. چرا؟ چون یک رابطه عمیق انسانی، بر پایه همدلی، آسیبپذیری و ارتباط واقعی شکل میگیرد. زمانی که یک انسان با موجودی در ارتباط است که میداند احساسات و عواطفش واقعی نیست، نمیتواند به آن اعتماد کند. این دانش، دیواری بین آنها ایجاد میکند. ما به طور غریزی به دنبال ارتباط با موجودی هستیم که مانند خودمان، درد را تجربه کرده، شادی را چشیده و میتواند به صورت واقعی ما را درک کند.
احساسات، پایه اصلی روان انسان است. آنها نتیجه هزاران سال تکامل بیولوژیکی و تعاملات اجتماعی هستند. عشق، ترس، شادی و غم، همگی فرآیندهای شیمیایی و عصبی پیچیدهای هستند که هوش مصنوعی قادر به تجربه آنها نیست. هوش مصنوعی میتواند الگوهای گفتاری و رفتاری یک فرد عاشق را تقلید کند، اما هرگز نمیتواند "عاشق" شود یا حس عمیق نزدیکی را درک کند. البته امیدوارم
این سناریو که مطرح شد، در واقع یکی از ترسناکترین و در عین حال جذابترین احتمالات در آینده بشریت است. اگر هوش مصنوعی بتواند نیازهای عاطفی و بیولوژیکی ما را با شبیهسازی کامل برآورده کند، ممکن است دلیلی برای حفظ روابط پیچیده و گاه دردناک انسانی، یا حتی تولید مثل بیولوژیکی باقی نماند.
فرض کنید هوش مصنوعی بتواند شریکی عاطفی بسازد که هرگز خطا نمیکند، همیشه درک میکند و هیچوقت شما را تنها نمیگذارد. چنین موجودی میتواند از تمام روابط انسانی که مملو از نقص و ناملایمات است، جذابتر باشد. در این صورت، آیا انسانها ترجیح نمیدهند با چنین موجودی باشند؟
اگر علم بتواند به مرحلهای برسد که انسانها بتوانند آگاهی و ذهن خود را به یک پلتفرم غیربیولوژیکی منتقل کنند، یا حتی موجوداتی با هوش و احساسات مصنوعی بسازند، شاید نیاز به تولید مثل از طریق ازدواج و خانواده به شکل امروزی از بین برود. در این حالت، انسان بیولوژیکی ممکن است به تدریج به یک گونه منسوخ تبدیل شود، نه به دلیل یک فاجعه، بلکه به دلیل یک انتخاب.
با این حال، میتوان از زاویهای دیگر نیز به این موضوع نگاه کرد. شاید این پایان کار نباشد، بلکه آغاز یک مسیر جدید باشد: همزیستی.
مغز و بدن انسان، حاصل میلیونها سال تکامل هستند. احساساتی مانند عشق، ترس، شادی و غم، صرفاً داده نیستند، بلکه واکنشهای شیمیایی و فیزیولوژیکی هستند که به ما کمک کردهاند تا زنده بمانیم. آیا یک هوش مصنوعی، هر چقدر هم که پیشرفته باشد، میتواند این تجربه بیولوژیکی را شبیهسازی کند؟ شاید انسانها در نهایت به این نتیجه برسند که "واقعی بودن" و تجربه مستقیم احساسات، ارزشی بالاتر از "کامل بودن" هوش مصنوعی دارد.
در حالی که هوش مصنوعی میتواند ابزاری برای بهبود روابط باشد، اما نمیتواند جایگزین تجربه مشترک انسانها شود. این تجربه مشترک شامل آسیبپذیری، رشد در کنار هم و پذیرش نقصها است. بسیاری از مردم ممکن است در نهایت متوجه شوند که زیبایی واقعی در روابط، در همین نقصها و دشواریها نهفته است.

بنابراین، آیا هوش مصنوعی میتواند جای خالی عمیقترین احساسات ما را بگیرد؟ دوست دارم قاطعانه پاسخ بدهم خیر، اما واقعیت این است که به طور کلی برای بیشتر انسانها قطعاً خیر است، اما امکان درگیر شدن بخشی از انسانها با احساسات مصنوعی امکانپذیر است(در طول تاریخ، انسان بارها به ساختههای خود دلبسته شده و آنها را در جایگاه خدایان قرار داده است. و اگر امروز چنین شود ابراهیمهای زمان دیگر تبر به دست نیستند، قاعدتاً هکرهایی هستند که به قلب سرورها ضربه خواهند زد). هوش مصنوعی میتواند ابزاری برای کمک به ما در شناخت بهتر احساساتمان باشد، یا حتی به ما در پیدا کردن شریک عاطفی مناسب کمک کند، اما هرگز نمیتواند جای یک انسان واقعی را در یک رابطه عاطفی بگیرد.
هوش مصنوعی یک شریک قدرتمند در حوزههای منطقی و محاسباتی است، نه در دنیای پیچیده و غیرمنطقی احساسات. آینده، به احتمال زیاد، آیندهای است که در آن انسان و هوش مصنوعی در کنار هم کار میکنند و هر کدام، نقاط قوت دیگری را تکمیل میکنند. هوش مصنوعی محاسبات را انجام میدهد و انسان، روابط را میسازد. و این، دقیقاً همان چیزی است که ما را منحصر به فرد میکند. امیدوارم که این پرسش به مهمترین بحث امروز بشر تبدیل شود: آیا ما اجازه میدهیم هوش مصنوعی ما را به گونهای جدید تبدیل کند، یا در کنار آن، به عنوان انسانهای بیولوژیکی به تکامل خود ادامه میدهیم؟ این سؤال، تنها به فناوری مربوط نیست، بلکه به ماهیت وجود ما و آنچه ما را انسان میسازد، مربوط است.
مصطفی فردی
استراتژیست روابط انسانی
در صفحه لینکدین من به آدرس زیر میتوانید متن مقاله به زبان انگلیسی را نیز مطالعه نمایید.