
روش پژوهش: تحلیل محتوای کمی و کیفی برنامههای تلویزیونی و تحلیل گفتمان شبکههای اجتماعی
بازه زمانی مورد بررسی: ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶
۱. مسئله این مقاله چیست؟
در گامهای پیشین، بارها «گفتمانسازی» را به عنوان یکی از «ارکان» و «الزامات» اقتصاد مقاومتی مطرح کردهایم. در گام دوم، «گفتمانسازی» را «مرحله دوم» از فرایند تبدیل «نظریه» به «نهاد» دانستیم. در گام پنجم، «فرهنگ مصرف» را یکی از «پنج تم اصلی» شناسایی کردیم. در گام دهم، «ضعف در گفتمانسازی عمومی» را یکی از «موانع اجرا» معرفی نمودیم. اما تاکنون «نقش رسانه» را در این «گفتمانسازی» به صورت «مستقل» بررسی نکردهایم.
«رسانه» (بهویژه «صداوسیما» به عنوان «رسانه ملی» و «شبکههای اجتماعی» به عنوان «رسانههای نوین») «مهمترین» ابزار «گفتمانسازی» در عصر حاضر است. «اقتصاد مقاومتی» اگر از «رسانه» به درستی «بهره» نبرد، در «اتاقهای دربسته نخبگان» «حبس» میشود و «هرگز» به «ذهن و زبان مردم» «راه» پیدا نمیکند.
پرسش این مقاله آن است که «رسانههای ایران» (بهویژه صداوسیما و شبکههای اجتماعی) چه «نقشی» در «گفتمانسازی اقتصاد مقاومتی» ایفا کردهاند؟ آیا «موفق» بودهاند یا «ناموفق»؟ چه «آسیبهایی» در «عملکرد رسانهای» وجود دارد؟ و چه «الزاماتی» برای «گفتمانسازی مؤثر» باید رعایت شود؟
۲. تحلیل عملکرد صداوسیما در گفتمانسازی اقتصاد مقاومتی
مقاله، «عملکرد صداوسیما» را در «بازه چهار ساله» (۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶) با «تحلیل محتوای کمی و کیفی» بررسی کرده است. یافتهها «نگرانکننده» و «انتقادی» است:
۲-۱. یافتههای کمی: «حجم کم» و «زمانبندی نامناسب»
حجم برنامهها:
سهم «برنامههای مرتبط با اقتصاد مقاومتی» از «کل برنامههای صداوسیما» «بسیار ناچیز» (کمتر از ۳ درصد) بوده است. «اقتصاد مقاومتی» در «کشاکش» با «سریالها»، «مسابقات»، «اخبار سیاسی» و «برنامههای ورزشی» «گم» شده است.
زمان پخش:
برنامههای مرتبط با اقتصاد مقاومتی عمدتاً در «ساعات کمبیننده» (نیمهشب، صبح زود، یا ظهر جمعه) پخش شدهاند، نه در «ساعات طلایی» (۲۰ تا ۲۳). این «زمانبندی» نشاندهنده «عدم اولویت» اقتصاد مقاومتی در «دستور کار رسانه ملی» است.
فرمت برنامهها:
فرمت غالب برنامهها «گفتوگوی کارشناسی» (دو یا چند نفر پشت میز) بوده که «خشک»، «کسلکننده» و «نخبهگرایانه» است و «مخاطب عام» را «جذب» نمیکند. از «فرمتهای جذاب» (مستند، سریال، انیمیشن، مسابقه، گزارش میدانی) «بسیار کم» استفاده شده است.
۲-۲. یافتههای کیفی: «رویکرد شعاری» و «فقدان روایت»
رویکرد شعاری و کلیشهای:
برنامهها عمدتاً «شعاری» و «کلیشهای» بودهاند: «اقتصاد مقاومتی تنها راه نجات است»، «باید تولید ملی را تقویت کنیم»، «مصرف کالای داخلی را ترویج دهیم». این «شعارها» بدون «تبیین»، «مستندسازی» و «داستانسرایی» «تأثیری» بر «مخاطب» ندارند.
فقدان «روایت» و «داستان»:
«انسانها» با «داستان» «زندگی» میکنند، نه با «آمار» و «شعار». «رسانه ملی» نتوانسته «روایتهای جذاب» از «موفقیتهای اقتصاد مقاومتی» (مثلاً داستان یک شرکت دانشبنیان که در اوج تحریم صادرات داشته، یا یک کارآفرین که با «مدیریت جهادی» کارخانهاش را از ورشکستگی نجات داده) «بسازد» و «بازگو» کند.
تصویر منفی از «کالای ایرانی»:
«صداوسیما» خود به طور «ناخواسته» «کالای ایرانی» را «تضعیف» کرده است. در «سریالها» و «فیلمها»، «شخصیتهای پولدار» «کالای خارجی» مصرف میکنند و «شخصیتهای فقیر» «کالای ایرانی». این «کلیشه» «ناخودآگاه» «برتری کالای خارجی» را در «ذهن مخاطب» «تثبیت» میکند.
۳. تحلیل عملکرد شبکههای اجتماعی در گفتمانسازی اقتصاد مقاومتی
مقاله، «فضای مجازی» (بهویژه «توییتر فارسی» و «کانالهای تلگرامی») را نیز تحلیل کرده است:
غلبه گفتمان «نقد» بر گفتمان «ترویج»:
در شبکههای اجتماعی، «گفتمان غالب» درباره اقتصاد مقاومتی «نقد» (و حتی «استهزا») بوده است، نه «ترویج». «هشتگهای طنز»، «جوکها» و «کاریکاتورها» «اقتصاد مقاومتی» را «به سخره» گرفتهاند. «طرفداران اقتصاد مقاومتی» در «فضای مجازی» «کمتعداد»، «ضعیف» و «منفعل» بودهاند و «نتوانستهاند» «گفتمان خود» را «مسلط» کنند.
قطبیسازی و دوگانههای کاذب:
«اقتصاد مقاومتی» در شبکههای اجتماعی به «دوگانههای کاذب» «تقلیل» یافته است: «اقتصاد مقاومتی = اقتصاد بسته»، «اقتصاد مقاومتی = ریاضت کشیدن مردم»، «اقتصاد مقاومتی = بیکفایتی دولت». «جریانهای سیاسی» نیز «اقتصاد مقاومتی» را «مصادره» کردهاند: «اصولگرایان» آن را «توجیهی برای اقتصاد بسته» و «اصلاحطلبان» آن را «شکست دولت قبل» «معنا» میکنند.
۴. الزامات رسانهای گفتمانسازی مؤثر اقتصاد مقاومتی
مقاله در پایان، «الزامات» و «راهکارهای» رسانهای برای «گفتمانسازی مؤثر اقتصاد مقاومتی» را ارائه میکند:
الزام اول: از «شعار» به «روایت».
باید از «شعار دادن» «دست برداشت» و «روایتهای واقعی»، «جذاب» و «قابل لمس» از «موفقیتهای اقتصاد مقاومتی» «ساخت». «مستندهای تلویزیونی»، «سریالهای داستانی»، «فیلمهای سینمایی» و «انیمیشنها» میتوانند این «روایتها» را «بازگو» کنند.
الزام دوم: از «نخبهگرایی» به «مردمیسازی».
زبان رسانه باید «مردمی»، «ساده» و «قابل فهم» باشد، نه «نخبهگرایانه» و «تخصصی». اقتصاد مقاومتی باید به «مسائل روزمره مردم» (قیمتها، اشتغال، ازدواج، مسکن) «گره» بخورد.
الزام سوم: از «انفعال» به «کنشگری» در فضای مجازی.
«نیروهای انقلابی» و «طرفداران اقتصاد مقاومتی» نباید «فضای مجازی» را به «منتقدان» «واگذار» کنند. باید «سواد رسانهای» خود را «افزایش» دهند و با «تولید محتوای جذاب» (اینفوگرافیک، موشنگرافی، پادکست، ویدئوهای کوتاه) «گفتمان خود» را «ترویج» کنند.
الزام چهارم: اصلاح «کلیشههای رسانهای».
«رسانه ملی» باید «کلیشههای منفی» درباره «کالای ایرانی»، «تولیدکننده ایرانی» و «کارگر ایرانی» را «بشکند» و «تصویری مثبت»، «مدرن» و «جذاب» از آنها «ارائه» دهد.
۵. جمعبندی
«رسانه» «مهمترین ابزار» گفتمانسازی اقتصاد مقاومتی است، اما «عملکرد صداوسیما» در این زمینه «ضعیف» (حجم کم، زمانبندی نامناسب، رویکرد شعاری، فقدان روایت) و «عملکرد شبکههای اجتماعی» نیز «غلبه گفتمان نقد و استهزا» بوده است. «گفتمانسازی مؤثر» نیازمند «گذار از شعار به روایت»، «گذار از نخبهگرایی به مردمیسازی»، «کنشگری فعال در فضای مجازی» و «اصلاح کلیشههای رسانهای» است.