حجاب، خشونت و چند تکه حرف

(۱)

من با حجاب اجباری یا اسم‌ش را هر چه که می‌گذارید مخالفم و از ابراز این مخالفت هم ترسی ندارم.

نه نماینده‌ی مجلس می‌خواهم بشوم نه وزیر و چیز دیگری.

نان‌م را هم مولای‌م از بازوی‌م به دست‌م می‌دهد و سر سفره‌ی زن و بچه‌م می‌گذارد. پس کاسه لیس خوان گسترده‌ی اویم که چاه می‌کند و نخلستان آباد می‌کرد و نان‌ش جوین بود و هم‌او مولای متقیان بود.

با وجود این مخالفت، در این سیاهه فرض می‌کنم مخالف هم نیستم. قبول؟

(۲)

در یک مثل تکراری، همیشه جامعه خانواده است و مردم فرزندان این خانواده و مسئولین، والدین هستند.

همین مثال را قبول کنیم یا فرمایش نور را روی چشم بگذاریم، فرقی ندارد.

مردم از مسئول‌ها یاد می‌گیرند.

(۳)

ما برای جلوگیری از اشاعه‌ی منکر، مقابله با بی حجابی، دعوت مردم به سوی حجاب، تشویق‌شان به امر خدا و در نهایت، هدایت‌شان به سمت بهشت چه کرده‌ایم؟

عکس سیب پوست‌دار و بی پوست، شکلات بازرورق و بدون زرورق را به در و دیوار چسباندیم.

گشت ارشاد گذاشتیم جلوی متروها، سینماها، کنسرت‌ها تا مچ کسانی که روسری‌شان عقب بود، مانتوی‌شان تنگ و کوتاه بود، شلوارشان آب رفته بود را بگیریم و کشان کشان ببریم‌شان پاس‌گاه تا پدر و مادرشان بیایند و ببینند بچه‌شان چه بر سر جامعه و امنیت روانی آورده است.

توی درمان‌گاه‌ها، دادگاه‌ها، ادارت و ... یک چادر به زور سر هر کسی کردیم که نکند مانتو (حتا اگر گشاد بود) و مقنعه (حتا اگر مصداق حجاب کامل بود) قداست اداره‌ی فلان را از بین ببرد.

دخترکی روی سکو رفت با لگد پایین‌ش انداختیم.

دخترکانی مقابل بگیر و ببندهای ما گردن‌کشی کردند، گردن‌شان را گرفتیم و چیزهای دیگری که هم شما می‌دانید و هم من!

(۴)

سازمان تبلیغات اسلامی، مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه، سازمان اوقاف و امور خیریه، صدا و سیما، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، وزارت آموزش و پرورش و ده‌ها سازمان و نهادی که بنا بود متولی باشند برای فرهنگ ساختن طی همه‌ی این چهل سال فیل‌هایی بودند که موش زاییدند.

فیل‌های موش‌زایی که از بیت المال مسلمین ارتزاق کردند، از بیت‌المال مال اندوختند و زمین و ویلا و خانه‌ی بالاشهر ساخته اند.

(۵)

همان فرهنگی که باید ساخته می‌شد و نشد، همان دعوتی که باید به معروف می‌شد و نشد و همان نهی که باید از منکر می‌شد و نشد، شد خشونت و خشم.

شد بروز عصبانیت از کسانی که به ظاهر از نعمت داشتن حجاب محروم مانده بودند.

همین شد که بی‌حجاب را اول‌ترها کتک می‌زدیم و پونز توی سرشان می‌کردیم و بعدترها می‌گرفتیم‌شان و اگر نمی‌آمدند با لگد سوار ون‌‌شان می‌کردیم.

(۶)

اتفاق‌هایی که دیروز در دانش‌گاه تهران افتاد، عکس‌العمل ما بود که به ما بازگشت.

و همه‌ی ما می‌دانیم که این جهان کوه است و اعمال ما ندا...

ما یاد خلق‌الله دادیم که اگر با کسی روبه رو شدند که مثل ‌ما زندگی نمی‌کند، به چیزهایی که ‌ما عقیده داریم عقیده ندارد می‌تواند حمله کند، عصبانیت و خشونت بورزد و داد بزند و اهانت کند.

حلقه‌ی اول این زنجیر را ما گذاشته‌ایم و هر روز پشت حلقه‌های گذاشته شده توسط مردم، ده حلقه‌ی دیگر نصب می‌کنیم.

(۷ و آخر)

به اولویت‌ها اگر نگاه کنیم، اگر به مسائل و مطالبات مرتبه بدهیم، حجاب اجباری می‌رود وسط‌های صف پیش شجریان و نود و ...

برای ملکی که درد نان و آب دارد، درد اقتصاد دارد، مشکلات ساختار سیاسی دارد و هزار درد مثل نان شب دارد، حجاب اجباری هر چند مسئله هست ولی اولویت بسیار پایین‌تری دارد.

اگر دوست داشتید می توانید کانال تلگرامی من را هم دنبال کنید:
https://t.me/shathiye