سوءظن؛ پیش‌فرض در قانون و فرهنگ ما

نمی‌دانم که تا به حال شما هم به این موضوع فکر کرده‌اید یا نه؟ جامعه‌ی ما معمولا بدترین پیش‌فرض را در روابط اجتماعی،‌ قوانین و... در نظر می‌گیرد. گویا گزاره‌ی «همه بی‌گناهند تا زمانی که جرمشان اثبات شود.» در قانون و فرهنگ ما برعکس معنی می‌شود؛ قوانین ما حداقل با پیش‌فرض سوءظن به افراد نوشته شده‌اند.


برای مثال اگر شما در دانشگاه دولتی درس بخوانید و بعد از ۴ سال درس‌تان به اتمام برسد،‌ اگر پسر باشید و به خدمت نرفته باشید (چیزی مشابه اکثریت جامعه که بعد از دبیرستان کنکور می‌دهند)،‌ در هنگام فراغ‌التحصیلی هیچ چیزی به شما نمی‌دهند،‌ حتی یک برگه (بدون هیچ ارزش قانونی) که نشان دهد که شما این دوره را گذرانده‌اید،‌ مطلقا هیچ چیز! باید ۲ سال بروید به خدمت سربازی و بعد از آن با کارت پایان خدمت برای گرفتن گواهی موقت تحصیلی بازگردید؛‌ چون اگر به شما گواهی/مدرک تحصیلی داده شود،‌ ممکن است شما از آن سوء استفاده کنید.


مثال بعدی می‌تواند کپی گرفتن از چیزی مثل کارت ملی هوشمند باشد؛ کارتی که یک تراشه درون آن قرار داده شده و قرار بوده روند بروکروسی را از بین ببرد،‌ خود به چرخه کاغذبازی اضافه شده است، چرا که قوانین متناسب با تکنولوژی یا صرفا همین ایجاد کارت هوشمند به روزرسانی نشده‌اند.


یا حتی می‌توان روال دریافت یک وام را در نظر گرفت که شرایط بسیار پیچیده و بروکراسی فراوان دارد، اما از آن طرف تعداد زیادی بدهکار بانکی داریم...




از این دست قوانین در کشور ما زیاد است، که معمولا برای اتفاق نیافتادن یک مورد خاص، کلا یک رویه‌ی طولانی طراحی و اجرا می‌شود. اما از بد روزگار راه‌های زیادی برای دور زدن آن‌ها وجود دارد. من فکر می‌کنم قوانین و رویه‌های قانونی نیاز مبرم به بازنگری و طراحی مجدد دارند.