صدای خنده های پسرک راضی از مرگ

همیشه از اینکه یک لباس نیم تنه بر جسمم بپوشانند عصبی می شدم ، مخصوصا وقتی که قرار است که در جایی جا به جایم کنند قبلا با چشم هایم خودم محمد قصاب و رضا سگ پذز رو ( و هرچی ادم پلشت دیگه رو) توش اینور و اونور کرده بودن ،

وقتی وارد تابوتم شدم همه چیز با تصوراتم فرق داشت ، همیشه فکر می کردم که مابقی انسان ها برای زنده موندن و در اومدن از تابوت تلاش بکنن ولی زهی خیال باطل هیچ اثری از تلاش نبود ،

فقط و فقط یک چوب صیغلی و صاف

با یک تکان ناگهانی به خودم اومدم ، راستش اول فکر کرد کردم عروج است البته به جهنم ولی ، ولی با اولین صدای دعایی که آمد صدای قهقه ای ام ان قدر بالا رفت که فکر کردم چندتا از عزاداران ثانیه ای ساکت شدند و بعد از چند دقیقه باز یک از خدا بی خبری میانداری رو شروع کرد و گفت

شفیع ِ او بشود،شخص ِ ختم الانبیا/لااله الا الله

آخه لامصب من اگه شفیع می خواستم که قبل خودکشی زندگیم رو رنگی نمی کردم ، نه حالا که چهارتا ادم بدتر از نکیر و منکر دارن هی چپ و راستم می کنن

دُرود ِ حق به وی و،عاشقان مرتضی/لااله الا الله

اینو که گفت خنده ام گرفت ، یادم اومد با مرتضی علی فامیل بودم ، پسر خوبی بود ها ولی باچه ها بدی بر خوردش اخری ها

به حقّ فاطمه آن،عصمت ربّ اعلا/لااله الا الله

کرامتی بنما یا،امام ِ مجتبی/لااله الا الله

داشتم گوش می کردم که زودتر تموم شه و سریعتر خاکم کنن ولی کلا با اینکه هیچکس رو قبول نداشتم به امام حسن که رسیدم گریه ام گرفت و بهش گفتم من به خاطر خودخواهی هام رفتم تو که فامیلی کمک کن وجود من پاک بشه از تموم خاطرات کسایی که دوستم دارن

میون دار داشت برای خودش می خوند و جو می داد

منم تصمیم گرفتم یه چرت ریز بزنم تا برسیم به نماز میت

رَوَد دل ِ همه ی،عاشقان کرببلا/لااله الا الله

قسم به بی کسی ِ،آن امام ِ سر جدا/لااله الا الله

به سوز اَلعَطَش ِ،کودکان در خیمه ها/لااله الا الله

به زینب و به رُباب،هم سه ساله هم سقّا/لااله الا الله

به حقّ اصغر و هم،پیکر ارباً ارباً/لااله الا الله

به حقّ قاسم و هم،جعفر و هم عبدالله/لااله الا الله

به حقّ مُسلم و هم حُرّ و جون و عابس ها/لااله الا الله

به حقّ ِ زینُ العِباد،یادگار نینوا/لااله الا الله

به پنجُم و ششمین،حجُت ِ حیّ یکتا/لااله الا الله

به کاظم و به رضا،دو گل خیر النّسا/لااله الا الله

قسم به حقّ جواد،مظهر جود و سخا/لااله الا الله

به هادی و به حسن،دو عزیز مصطفی/لااله الا الله

به حقّ صاحبمان،مهدی آل عبا/لااله الا الله

ببند عهد وفا،با امام و شهدا/لااله الا الله

دیگه نوبت به نماز میت بود ، اخوند مسجد حسین رضا جلو و ایساده بود داشت یه چیزایی واسه خودش می گفت

فکر کنم بیشترش فحش به جون من بود که تو گرم ترین روز سال مرده بودم ، نماز رو که تموم کرد ، رو کرد به مردم گفت شما حقی بر گردن میت ندارین

آخه این چه سوالیه اگه داشته باشیم هم جلو این همه ادم بگیم که چی بشه ، مرده پا می شه میاد دست بوس و می گه ببخشید و من گند زدم تو زندگی شما

دیگه حوصله ام دیگه داره سر می ره ، چقدر مراسمم طولانیه ، لامصبا چرا یه نخ سیگار نمی دن بهم که روحم شاد شه

اه ....

تو این فکر ها بود که سنگ لحد رو لاخره گذاشتن روم وقبر نچندادن کوچیکم رو با خاک پر کردند .

تا قبل از اینکه قبر پر بشه می ترسیدم تکون بخورم یا حرفی بزنم ولی بعدش با صدای بلند داد زدم که آری در اخر من مردم
این من بودم که خودم را کشتم نه تویی که اسمت را قادر مطلق گذاشته بودن

حال از ان روز ، هر روز و هروز و هروز این صدا را نجوای می کنم

بعضی ها می گویند صدای ناله ی بید مجنون بالای قبر است

بعضی ها هم می گویند صدای خنده های پسرک راضی از مرگ