طاعت و معصیت انسانها

ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ لأَنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ وَ لاتَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ؛ سپس فرمود: اما بعد [از حمد خدا و درود بر پیامبر و اهل بیتش] خداوند سبحان هنگام آفرينش خلق از طاعت و بندگيشان بى‏ نياز و از معصيت و نافرمانى آنها ايمن بود، زيرا معصيت گناهكاران او را زيان ندارد، و طاعت فرمانبرداران سودى به او نمى‏ رساند.

آن چنان که از آیات الهی استنباط می شود خداوند وجودى بى نهايت ـ از هر جهت ـ و کامل مطلق است و طبیعی است که چنين وجودى کمبود و نقصانى ندارد که بخواهد از طريق ستايش و اطاعت بندگان به کمال رسد و به فرض محال، اگر همه انسانها هم کافر شوند و یا معصیت نمایند هیچ ضرر و زيانى به ذات او نمی رسانند. در مقابل، همه موجودات محتاج و وابسته به او هستند و اگر یک لحظه رابطه آنها با خدا قطع شود، نابود مى گردند.

خداوند بارها به این نکته حیاتی اشاره کرده است از جمله: « يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ* إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ* وَ مَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ؛ ای مردم، شما همه به خدا محتاج هستید و تنها خداست که بی‌نیاز و غنیّ بالذّات و ستوده صفات است. اگر بخواهد همه شما را به دیار عدم می فرستد و خلقی از نو به عرصه وجود می آورد. و این کار بر خدا هیچ دشوار نیست.»(سوره فاطر، آیات۱۷ـ 15)

بنابر این خداوند به عنوان یگانه بى نیاز حقیقى و قائم بالذات در تمام عالم هستى، نه به اطاعت بندگانش نیاز دارد و نه از ضرر معصیت آنها بیمناک است.

با این توضیح، فلسفه عبادت بندگان و دوری آنها از معصیت مشخص می شود؛ انسانها با عبادت به خدا و اطاعت از او، راه تکامل را طى کرده و از انوار ذاتش استفاه مى کنند.

در آیات دیگر ضمن اعلام بی نیازى از طاعت مخلوقات، به رحمت واسعه خدا اشاره شده و کمال و رسیدن به درجات بالاتر را فلسفه عبودیت بیان نموده است: « يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَ شَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ* ذَلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهَا غَافِلُونَ* وَ لِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ مَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ* وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُوالرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ مَا يَشَاءُ كَمَا أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ؛ [آن گاه خدا گوید:] ای گروه جن و انس، مگر برای هدایت شما از جنس خود شما رسولانی نیامدند که آیات مرا برای شما می‌خواندند و شما را از مواجه شدن با این روز سخت می‌ترساندند؟ آنها جواب دهند: که ما بر خود گواهی می‌دهیم. و زندگانی دنیا آنها را مغرور ساخت و در آن حال بر خود گواهی می‌دهند که به راه کفر می‌رفتند. این [فرستادن رسل] برای این است که خدا اهل دیاری را تا آنها غافل و جاهل باشند به ستم هلاک نگرداند و هر کس [از بندگان] به عملی که کرده، رتبه خواهد یافت و خدای تو از عمل هیچ کس غافل نخواهد بود. و خدای تو از خلق بی‌نیاز و [به همه] مهربان است و اگر بخواهد، شما را ببرد، آن گاه هر که را بخواهد جانشین شما کند چنان که شما را از نسل گروهی دیگر پدید آورد.»(سوره انعام، آیات133ـ۱۳0)

بنابر این نه از میان رفتن تمام جهان چیزى از عظمت او مى کاهد و نه آفرینش این عالم، چیزى بر مقام کبریائى او می افزاید. اگر دستور ایمان و اطاعت و پرستش داده است، براى رساندن انسانها به کمال و درجات بالاتر است و سود آنها به بندگان می رسد.

استاد شهيد مرتضی مطهري(ره) در باره فلسفه عبادت مي نويسند: « شناخت خداي يگانه به عنوان كاملترين ذات با كامل‌ترين صفات، منزه از هرگونه نقص و كاستي و شناخت رابطة او با جهان كه آفرينندگي و نگهداري و فيّاضيّت، عطوفت و رحمانيت است، عكس العملي در ما ايجاد مي‌كند كه از آن به «پرستش» (يا عبادت) تعبير مي‌شود. پرستش نوعي رابطة خاضعانه و ستايشگرانه و سپاسگزارانه است كه انسان با خداي خود، برقرار مي‌كند. اين نوع رابطه را انسان تنها با خداي خود مي‌تواند برقرار كند و تنها در مورد خداوند صادق است.»(مجموعه‏ آثار شهید مطهری، ج‏2، ص:97)

بنابراین خداوند به عبادت ما نیازی ندارد. و از عبادات ما چیزی نصیب خداوند نمی‌شود و عبادت نکردن ما هم چیزی از خداوند کم نمی‌کند. برهان عقلی این حقیقت را به ما می گوید که خداوند غنی مطلق است و در ذات خود واجد جمیع کمالات است و نیازی به غیر ندارد و هر کمالی تصور شود او واجد آن است؛ زیرا در غیر این صورت نمی تواند خدای هستی و آفریننده آن باشد؛ آشکار است که او اگر عبادت را جعل کند برای رفع نیاز خویش جعل نمی کند، رابطه خدا و انسان بسان رابطه کارفرما و گارگر نیست؛ چون کارفرما به کارگران فرمان می دهد، اما در عین حال به کار آن ها نیز نیاز دارد؛ چون این رابطه اعتباری است، در واقع هر دو نیازمند همدیگر هستند...(ر.ک: تفسیر نمونه، ج18، ص22)

امام حسن عسکری(ع) تشخیص انسان های خوب از انسان های بد را فلسفه وجوب واجبات اعلام کرده اند: « فَرَضَ عَلَیکمُ الْفَرَائِضَ لَمْ یفْرِضْ [ذَلِک] عَلَیکمْ بِحَاجَةٍ مِنْهُ إِلَیهِ بَلْ رَحْمَةً مِنْهُ إِلَیکمْ لا إِلَهَ إِلا هُوَ لِیمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ؛ خدای متعال واجبات را بر شما به جهت نیاز خویش به آن قرار نداد، بلکه از روی رحمت خویش آن را قرار داد تا انسان طیب و پاک را از انسان خبیث جدا سازد.»(وسائل الشیعه، ج1، ص21) آن چنان که از این روایت استنباط می شود عبادت موجب پاکی انسان می گردد و زمانی که انسان پاک شد موانع نفسانی در راه رسیدن به کمال از میان برداشته می شوند در نتیجه انسان به راحتی مسیر کمال را می پیماید.

بنابر این همان گونه که خداوند خطاب به حضرت لقمان فرموده، عبادت به نفع انسانهاست: « وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ؛ ما به لقمان حکمت دادیم، شکر خدا را بجاى آور و هر کس شکرگزارى کند، تنها به سود خویش شکر کرده؛ و آن کس که کفران کند [بداند که] خداوند بى نیاز و ستوده است.»(سوره لقمان، آیه ۱۲)

بلاتشبیه، دستور خداوند به اقامه نماز مانند دستور پلیس راهنمایی برای بستن کمربند و دستور شهرداری مبنی بر مقاوم سازی ساختمان در برابر زلزله به نفع ما انسانهاست. معصیت خداوند هم چنین است؛ همانگونه که نبستن کمربند ایمنی در رانندگی ـ هنگام تصادف ـ هیچ آسیب و ضرری به افسر راهنمایی نمی زند گناه انسانها هم آسیبی به خداوند نمی رساند.

آن حضرت(ع) این مطلب را یک بار هم خطاب به خداوند بیان کرده است: « لَمْ تَخْلُقِ الْخَلْقَ لِوَحْشَةٍ وَ لااسْتَعْمَلْتَهُمْ لِمَنْفَعَةٍ وَ لايَسْبِقُكَ مَنْ طَلَبْتَ وَ لايُفْلِتُكَ مَنْ أَخَذْتَ وَ لايَنْقُصُ سُلْطَانَكَ مَنْ عَصَاكَ وَ لايَزِيدُ فِي مُلْكِكَ مَنْ أَطَاعَكَ وَ لا يَرُدُّ أَمْرَكَ مَنْ سَخِطَ قَضَاءَكَ وَ لايَسْتَغْنِي عَنْكَ مَنْ تَوَلَّى عَنْ أَمْرِكَ؛ آفريدگان را براى رفع وحشتِ تنهايى نيافريدى و براى سودِ خود، آنها را به كارى وانداشتى؛ هيچ كس نمى تواند از پنجه قدرت تو فرار كند و آن كس را كه بگيرى از حيطه قدرتت بيرون نمى رود؛ معصيت گنهكاران، از عظمت تو نمى كاهد و اطاعت مطيعان، بر حاكميّت تو نمى افزايد، آن كس كه از قضا و قَدَر تو به خشم آيد، نمى تواند فرمانت را برگرداند و آن كس كه از اوامر تو روى گرداند، از تو بى نياز نمى شود!»(نهج البلاغه،‌خطبه ۱۰۸)