سخت‌ترین نکات در مورد سخت‌ترین چیزها (بخش ۲ از ۳)

جملات مهم و کوتاه از متن کتاب‌ها و منابع برگزیده با موضوع #استارتاپ، #کارآفرینی و #مدیریت • کاری از @mreza_rajabi
  • #کتاب: سخت‌ترین نکات در مورد سخت‌ترین چیزها؛ خلق کسب‌وکار وقتی جواب آسانی در کار نیست
  • نویسنده: بن هوروویتز
  • ترجمه: شایان سادات
  • انتشارات: #میلکان
سخت‌ترین نکات در مورد سخت‌ترین چیزها
سخت‌ترین نکات در مورد سخت‌ترین چیزها

جهان پر از شرکت‌های ورشکسته با #فرهنگ های برجسته است. فرهنگ شرکت را نجات نمی‌دهد. #فرهنگ_سازمانی تا جایی مهم است که بتواند به شما در دستیابی به اهدافِ خلق محصول عالی و تسخیر بازار، کمک کند.

وقتی #استارتاپ شما #رشد می‌کند، #فرهنگ_سازمانی می‌تواند به حفظ ارزش‌های کلیدی کمک کرده، شرکت شما را تبدیل به جای بهتری کرده و عملکرد خوب آن را در آینده حفظ کند.

وقتی #فرهنگ_سازمانی خود را آغاز می‌کنید، فراموش نکنید که آنچه بعدا فرهنگ شرکت نامیده می‌شود، به صورت آماده و ساخته شده به سیستم اضافه نمی‌شود، بلکه در طول زمان و بر اساس رفتارهای مدیر و کارمندان اولیه شکل می‌گیرد.

وقتی از #فرهنگ_سازمانی حرف می‌زنیم، یعنی طراحی روشی برای کارکردن که: ۱-شما را از رقبا تمیز دهد. ۲-ارزش‌های عملی موجود مثل کسب رضایت مشتری یا خلق محصولات خوب، ادامه یابند. ۳-به شما کمک کند تا کارمندان سازگار با هدف خود را شناسایی کنید.

امروزه #استارتاپ ها دست به هر کاری می‌زنند تا خود را متمایز کنند. بسیاری از این کارها عالی یا خاص هستند، اما #فرهنگ شرکت را تعریف نمی‌کنند. چون یک ارزش اصلی را که پیش‌برنده‌ی کسب‌وکار است، بازتاب نداده و نقشی در ماندگاری آن ندارد.

شما می‌خواهید سازمان را برای افراد بهینه کنید، یعنی کارمندانی که برای شما کار می‌کنند، نه مدیران خود. بزرگ‌ترین اشتباه در طرح‌های سازمانی ناشی از اولویت دادن به نفع شخصی بر مسیرهای ارتباطی با افراد پایین‌دست است.

هدف از #فرآیند، #ارتباط است. فرآیند یک ابزار ارتباط رسمی و ساختارمند است. وقتی ارتباطات در یک سازمان از حد و مرزهای آن فراتر می‌رود، فرآیند این اطمینان را به وجود می‌آورد که ارتباط با کیفیت انجام می‌شود.

#مدیریت در مقیاس‌های مختلف، یک مهارت #اکتسابی است نه یک توانایی #ذاتی. هیچ‌کس با دانش مدیریت هزار نفر، از مادر زاده نمی‌شود. هرکس بالاخره باید آن را یاد بگیرد.

مهم‌ترین درسی که به عنوان یک #کارآفرین آموختم این بود که روی “آنچه لازم است درست انجام بدهم” تمرکز کنم و فکرم را مشغول اشتباهات گذشته یا کارهایی که ممکن بود اشتباه از آب درآید، نکنم.

تنها چیزی که آمادگی #مدیریت شرکت را به شما می‌دهد، مدیریت آن است. یعنی شما باید با مجموعه‌ی گسترده‌ای از مسائل روبرو شوید که اصلا از آن‌ها سر در نمی‌آورید و حل آن‌ها نیازمند مهارت‌هایی است که شما کسب نکرده‌اید.

معمولا کسی #مدیرعامل نمی‌شود مگر اینکه درک بالایی از #هدف داشته باشد و عمیقا به تلاش برای رسیدن به آن، اهمیت دهد. به علاوه، مدیرعامل باید آنقدر باتجربه یا باهوش باشد که دیگرانی، حاضر شوند برای او کار کنند.

به شکل ایده‌آل، #مدیرعامل باید عجول اما عاقل باشد. او باید سریع و با اراده ولی بدون درگیری احساسی وارد عمل شود. اگر او بتواند اهمیت مساله را از احساس خود جدا کند، خود و کارمندانش را به دردسر نخواهد انداخت.

در سخت‌ترین لحظات شرکت، مشورت #مدیرعامل با کارمندان، نتیجه‌ی منفی خواهد داشت. کمک خواستن از هیئت مدیره هم بی‌فایده است. شکاف دانش میان او و آن‌ها زیاد است و نمی‌توان انتظار سرعت مناسب برای حل مساله را داشت. مدیرعامل تنهای تنها است.

یک نکته برای #کارآفرین های بالقوه: اگر دوست ندارید میان گزینه‌های وحشتناک مجبور به انتخاب باشید، #مدیرعامل نشوید.

فرق بین قهرمان و بزدل چیست؟ هر دو چیزهای یکسانی را حس می‌کنند؛ اما بزدل از رویارویی با چیزی که باید بالاخره با آن روبرو شود، طفره می‌رود. قهرمان نظم درونی دارد و با این احساس خود می‌جنگد و کاری را که باید، انجام می‌دهد.

هربار که تصمیم درست اما سختی می‌گیرید، کمی شجاع‌تر می‌شوید و هر بار که مسیر آسان اما اشتباه را می‌روید، کمی ترسوتر می‌شوید. اگر #مدیرعامل هستید، این انتخاب‌ها شرکت شما را هم #شجاع یا #ترسو می‌کند.

اولین چیزی که هر #مدیرعامل باید انجام دهد، این است که افراد خوب و مناسب را به کار برای خود ترغیب کند. رهبران واقعی محیطی را به وجود می‌آورند که کارمند احساس می‌کند مدیرعامل به شخص او و مسائل او اهمیت می‌دهد.

هدف اصلی از #سلسله_مراتب سازمانی در یک شرکت، بهره‌وری #تصمیم_گیری است. اگر فردی که در قله‌ی سلسله‌مراتب تصمیم‌گیری قرار دارد، نتواند تصمیمات پیچیده را بگیرد، فرآیندهای شرکت کند و بی‌تاثیر خواهند بود.

مهم‌ترین خصوصیت یک #مدیرعامل موفق، #رهبری او است. چه چیزی افراد را به پیروی از یک رهبر تشویق می‌کند؟ ما باید دنبال سه ویژگی کلیدی باشیم: ۱- توانایی تعریف یک تصویر ۲- بلندپروازی درست ۳- توانایی دست‌یابی به تصویر

در زمان صلح، مدیر باید فرصت‌های موجود را بهینه کرده و گسترش دهد. رهبر صلح از تکنیک‌های مختلف برای تشویق #خلاقیت و مشارکت در کسب اهداف استفاده می‌کند. در زمان جنگ، تنها یک گلوله برای شرکت مانده است و باید با آن توی #هدف بزند.

مدیرعاملی یک کار غیرذاتی و غیرطبیعی است. بیشتر افراد برعکس فکر می‌کنند که مدیرعاملی در خون آدم است و یادگرفتنی نیست. یک موسس سال‌ها زمان نیاز دارد تا مهارت‌های مدیرعاملی را کسب کند و پیش‌بینی اینکه او موفق خواهد بود یانه، غیرممکن است.

#بازخورد را به جای فرد، روی #رفتار او متمرکز کنید، چون شما همان اول باید نشان دهید که برای فرد #ارزش قائل هستید. این مهم‌ترین مفهوم در بازخورد دادن است.

#بازخورد آبکی بدتر از بازخورد ندادن است، چون گمراه کننده است و دریافت کننده را به بیراهه می‌کشاند. از طرفی نباید فرد را نابود کنید یا برتری خود را به رخ او بکشید. بازخورد واقعی باید گفتگو باشد نه تک‌گویی.

هدف از #بازخورد باید آغاز باب گفت‌وگو و باشد نه خفه کردن بحث.

شما #مدیرعامل هستید و باید در مورد همه چیز نظر بدهید. افکار خود را با دیگران درمیان بگذارید. این مساله دو اثر مثبت و مهم دارد: - بازخورد در شرکت شما دیگر شخصی نخواهد شد. - افراد به صحبت کردن در مورد مسائل تلخ، عادت می‌کنند.

#فرهنگ_سازمانی در شرکت‌های بزرگ مجموعه‌ای از جزییات است که از مسیرهای اطلاعاتی می‌گذرند. خبرهای بد سریع پخش می‌شوند اما خبر خوب نه. در مقابل فرهنگ شرکت‌های ضعیف اخلاق جادوگر شهر اُز را دارند که می‌گفت: نمی‌خواهم خبر هیچ چیز را بشنوم.

هیچ منصبی در شرکت مهم‌تر از #مدیرعامل بودن نیست و در نتیجه هیچ کاری به این اندازه دقت و نظارت لازم ندارد. تعریف این کار چنان مبهم است که شاید لازم باشد همه کاری در شرکت انجام بدهید.

#مدیرعامل باید شرایط درون شرکت را که تمامی کارمندان در آن فعال هستند، تعیین کند. این شرایط به کارهای مشخص افراد معنی داده، اهداف آن‌ها را هماهنگ می‌سازد، قابلیت تصمیم‌گیری به وجود می‌آورد و به افراد انگیزه می‌دهد.

دو نوع #فرهنگ_سازمانی در جهان وجود دارد: فرهنگ‌هایی که کار افراد در آن مهم است و فرهنگ‌هایی که خود افراد در آن مهم هستید. اگر اولی نیستید، پس هیچ ارزشی ندارید.

قانون اول #کارآفرینی: قانونی وجود ندارد.

۱- آیا بازار خیلی بزرگ‌تر از چیزی است که تا به امروز وجود داشته است؟ ۲- می‌توانید شماره‌ی یک این بازار شوید؟ اگر جواب به یکی از این دو سوال منفی باشد، باید جدی‌تر به فروش کسب‌وکار خود فکر کنید.

موسسین فنی بهترین افراد برای مدیریت شرکت‌های تکنولوژی هستند. تمام شرکت‌های تکنولوژی که ماندگاری نشان داده‌اند -اچ‌پی، اینتل، آمازون، گوگل و فیسبوک- توسط موسسین خود اداره می‌شوند. به طور دقیق‌تر فرد نوآور، اداره‌ی شرکت را به عهده دارد.

مدیرعاملِ موسس نسبت به مدیرعامل حرفه‌ای، با دو کمبود اساسی روبرو است: ۱- مجموعه مهارت‌های مدیرعاملی ۲- شبکه‌ی روابط یک مدیرعامل حرفه‌ای

تنها راه یادگیری فنون مدیرعاملی، مدیرعامل شدن است. بله، ما می‌توانیم برخی از مهارت‌ها را آموزش دهیم، ولی یادگیری این مهارت‌ها در کلاس درس مثل این می‌ماند که بسکتبال را در کلاس یاد بگیرید.

چیزهای مشکل به این دلیل مشکل هستند که پاسخ راحتی برای آن‌ها وجود ندارد. سخت هستند چون احساسات شما در تضاد با عقل‌تان قرار می‌گیرد. سخت هستند چون جواب‌شان را نمی‌دانید و نمی‌توانید بدون ضعف نشان دادن، از کس دیگری درخواست کمک کنید.

#زندگی یک #نبرد است. نبرد را در آغوش بکشید.

... و در آخر خاص بودن، پیش‌زمینه و غریزه‌ی خود را بپذیرید. اگر کلید کار میان این‌ها نباشد، پس اصلا وجود ندارد.

#زندگی #استیکر #سخت‌ترین_نکات_درمورد_سخت‌ترین_چیزها