چکیده
نهم تیرماه ۱۴۰۵، مصادف با چهارمین ماه شهادت رهبر شهید انقلاب اسلامی، فرصتی برای تأمل در یکی از بنیادیترین مؤلفههای نظریه سیاسی انقلاب اسلامی فراهم آورده است: رابطه «امام و امت» و کارکرد آن در عبور از دولتهای ناتراز با آرمانها. این نوشتار میکوشد با تکیه بر چهارچوب نظری مراحل پنجگانه تکامل انقلاب (انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعه اسلامی، تمدن اسلامی)، بهویژه سه مرحله نخست، به تحلیل نقش این رابطه در دوره کنونی بپردازد. پرسش اصلی آن است که چگونه میتوان از ظرفیت میلیونی امت، بدون نقض اصول جمهوریت و قانون اساسی، برای جبران نارساییهای دولت در تحقق آرمانهای اسلامی بهره برد. نمونههای تاریخی از دوران امام خمینی تا کنون، و نیز رویداد اخیر ۹ اسفند ۱۴۰۴، نشان میدهد که این رابطه در شرایط خاص، به موتور محرکهای برای پیشبرد بایدهای آرمانی بدل میشود، مشروط به رعایت اصول اخلاقی، منطق گفتوگو و پرهیز از مجادله.
مقدمه: نسبتسنجی مراحل تکامل انقلاب
بر اساس بیانات رهبر شهید، سیر تکوینی انقلاب اسلامی از یک الگوی پنج مرحلهای پیروی میکند:
انقلاب اسلامی ← نظام اسلامی ← دولت اسلامی ← جامعه اسلامی ← تمدن اسلامی.
در مرحله نخست (انقلاب اسلامی)، تنها دو رکن «امام» و «امت» حضور دارند و هیچ ساختار رسمی دولتی یا نظامی کارگر نیست. پس از پیروزی، نوبت به نظام اسلامی میرسد که پیچیدهترین مرحله محسوب میشود؛ زیرا از یک سو تأسیس دولت یک ضرورت است و از سوی دیگر، تحقق دولتی در تراز انقلاب، مستلزم پیشنیازهایی است که تحقق آنها نیازمند بلوغ سازمانی امت است که این بلوغ سازمانی دههها زمان میبرد. از جمله این پیشنیازها، رئیسجمهوری است که معنای ولایت فقیه و اتصال به امام عصر را در عمق وجود درک کرده و خود را سربازی در امتداد ولی فقیه بداند. در طول تاریخ نظام، تنها شهیدان رجایی و رئیسی به این تراز نزدیک شدهاند.
با این حال، دولتهای مستقر در دهههای ابتدایی، به دلایل ساختاری و انسانی، همواره با آرمانهای اسلامی فاصله داشتهاند؛ فاصلهای که نه از جنس «ضدیت»، بلکه از سنخ «ناتوانی در التزام عملی» به بایدهاست. این وضعیت، پیچیدگی ذاتی دوره نظام اسلامی را دوچندان میکند.
معمای دولت ناتراز: نقش امام و امت در تعادل میان جمهوریت و آرمانها
در شرایطی که دولتِ منتخب مردم، به دلایل گوناگون، از تحقق کامل آرمانهای اسلامی بازمیماند، ولی فقیه با دو تکلیف مواجه است:
۱. احترام به استقلال و جمهوریت دولت که برآمده از رأی ملت است.
۲. پاسداری از آرمانهای اسلام که وظیفه ذاتی امام امّت است.
این تنش، فضایی پیچیده پدید میآورد که راهحل آن، به تعبیر حضرت امام خمینی (ره)، نه مداخله مستقیم در اختیارات دولت، بلکه دعوت و تحریک امت برای پیگیری آرمانها در چارچوب قانون است. نمونه کلاسیک این رویکرد، ماجرای ناو آمریکایی در خلیج فارس است: امام به شورای جنگ توصیه به حمله کردند، اما حکم حکومتی صادر نکردند و تشخیص را به خودشان واگذار کردند. در مقابل، شهید نادر مهدوی با مطلع شدن از نظر امام، در قالب اختیارات قانونی خود، عملیاتی ایثارگرانه ترتیب داد که به عقبنشینی ناو و البته شهادت ایشان و یاران شهیدشان انجامید. این نشان میدهد که ظرفیت «امام و امت» تا حدی میتواند خلأهای دولت را جبران کند، مشروط به آنکه امت از فهم درست و اقدام عاقلانه برخوردار باشد.
متأسفانه، این ظرفیت در دهه شصت به دلیل موانع نهادی و مدیریتی، مجال کافی برای تبلور نیافت و در نهایت به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ انجامید؛ چنانکه شهید باقری نیز در مصاحبهای ویدئویی بر این نکته تأکید و تصریح کردهاند که با مدیریت متفاوت، امکان اجتناب از آن وضعیت وجود داشت.
تجربه زیسته در دوره رهبر شهید: سلولهای پیشران آرمانی
در دوران رهبر شهید (رضواناللهعلیه)، همین رابطه امام و امت در قالب پروژههای تخصصی و دانشبنیان، به شکل عینی به کار گرفته شد:
سلولهای بنیادی با محوریت مرحوم کاظمی آشتیانی و جمعی از دانشمندان جهادی
هستهای با محوریت شهید فخریزاده و جمعی از دانشمندان جهادی
موشکی با محوریت شهید طهرانی مقدم و جمعی از دانشمندان جهادی
این پروژهها نه تنها غالباً با حمایت کامل دولت روبهرو نبودند، بلکه گاهی با معاملهگری یا بیتوجهی مواجه میشدند (مانند پرونده هستهای). با این حال، وجود ارتباط مستقیم امام و امت، امکان پیشبرد آنها را فراهم کرد و نشان داد که حتی در غیاب پشتیبانی دولتی، میتوان «بایدها» را به «داشتهها» تبدیل کرد.
نقطه عطف: ۹ اسفند ۱۴۰۴ و فعالسازی کلان ظرفیت امت
عاشورای ایران، یعنی ۹ اسفند ۱۴۰۴، خون رهبر شهید را به اهرمی بدل ساخت که آنچه در حیات ایشان نشدنی مینمود، ممکن کرد: رابطه امام و امت در مقیاسی میلیونی و با شتابی بیسابقه. اینبار، ظرفیت ارتباطی نه تنها در حوزههای تخصصی، بلکه در عرصه عمومی سیاسی و حاکمیت، با حضور گسترده مردم، متجلی شد.
در این فضای نوین، پیام روشن امام امت، «نه به سازش» است که اخیرا در پیام رسمی ایشان خطاب به ملت تصریح گردید. وحدت امت نیز باید حول محور همین آرمان، یعنی پرهیز از هرگونه مماشات با دشمن، سامان یابد.
نسبت مطالبه مردمی با اقدامات دولت؛ از نگاه قانون اساسی و اخلاق راهبردی
یک پرسش کلیدی مطرح است: آیا حضور میلیونی مردم در خیابانها با شعار «نه به سازش» و اقدامات رسمی دولت (که ممکن است رویه دیگری در پیش گیرد)، تناقض ندارد؟
پاسخ این است که قانون اساسی جمهوری اسلامی، با پیشبینی حق اعتراض مسالمتآمیز، بستر مناسبی برای بیان مخالفتهای مشروع فراهم کرده است. مادامی که این اعتراضها مسالمتآمیز، منطقی و برخوردار از ادب گفتوگو باشد، نه تنها تعارضی با سازوکارهای حکمرانی ندارد، بلکه به مثابه یک «مکانیسم هشداردهنده» عمل میکند و دولت را به بازنگری در رویههای غیراسلامی فرامیخواند. نکته کلیدی آنکه ترک فعل دولت در این موارد، از جنس «ضداسلامی» نیست تا ولی فقیه وظیفه قانونی برای ورود مستقیم داشته باشد، بلکه از سنخ «غیراسلامی» است که در آن، نقش امت به عنوان «پشتیبان آرمانها» تعیینکننده میشود.
باید به این نکته توجه داشت که هرگونه حرف صحیحی حتی فرمایشات برحقّ امام امت، اگر توأم با مجادله، تخریب، شعارهای نسنجیده یا رفتارهای غیراخلاقی (مانند تجمعهای حاشیهدار یا مشاجرات مجازی) باشد، نه تنها از منویات امام امت فاصله میگیرد، بلکه به اصل هدف نیز آسیب میزند. از این رو، تأکید بر گفتوگوی مبتنی بر منطق ضمن پرهیز از دوقطبیسازی، شرط اساسی بهرهبرداری درست از این ظرفیت عظیم است.
نتیجهگیری: راهبردهای عملیاتی
بر اساس تحلیل فوق، به نظر میرسد در شرایط کنونی باید به موارد زیر توجه جدی داشت:
۱. تفکیک میان ترازهای انقلاب و اذعان به اینکه دولتِ موجود، لزوماً در تراز دولت اسلامی نیست.
۲. امتداد و تقویت و تکامل سازوکارهای مردمی نظام «امام و امت» برای «پیگیری تا تحقق» آرمانهایی که دولت در انجام آنها ناتوان یا کمتوجه است، بدون آنکه از چارچوبهای قانونی و اخلاقی خارج شود.
۳. پیگیری دکترین «نه به سازش» توسط امت با حفظ وحدت و انسجام ملی، و جلوگیری از افراطیگریهای مخرب که اصل پیام را کمرنگ میکند.
۴. امتداد تأسی به ظرفیتهای تخصصی و دانشبنیان در دل امت (همانند نمونههای هستهای، موشکی و سلولهای بنیادی) به عنوان الگویی کارآمد در جبران کاستیهای دولتی.
۵. ترسیم افق تمدنی که هدف نهایی است و در آن، نقش امت به عنوان تکیهگاه راهبردی امام امت در تحقق جامعه اسلامی و تمدن نوین اسلامی تعریف میشود.
در نهایت، این مقاله دعوتی است به بازاندیشی در نسبت کلاسیک دولت و ملت و یافتن راهکارهای نوین برای ایفای نقش فعال امت در عصرِ رحلت امام شهید، اما حضورِ زنده و تأثیرگذارِ «امامتِ معنوی» ایشان در میان تودههای مردم.
نوشتهشده در نهم تیرماه ۱۴۰۵
چهار ماه پس از شهادت رهبر شهید انقلاب اسلامی