سقراط استدلال میکند که زیاده روی و افراطگرایی در میان فقرا و طمع و حرص در میان ثروتمندان، به نابرابری اقتصادی شدیدی منجر میشود که جامعه را دچار آشوب و نارضایتی میسازد؛ جایی که فقیران احساس خشم و رنجش میکنند و ثروتمندان به دنبال منافع شخصی خود هستند. به گفتهی دگرویتر بریل، او میگوید این وضعیت در نهایت به جامعهای میانجامد که در آن اقشار بیچیز و بدهکار «از کسانی که داراییشان را به دست آوردهاند نفرت دارند و علیه آنان و دیگران توطئه میچینند؛ در حالیکه با تمام وجود در سودای انقلاباند» — وضعیتی که سقراط آن را در تاریخ آتن نیز مشاهده کرده بود. این بخش در اثر «جمهور» افلاطون آمده است.
علت:
این گفتار دو عامل اصلی نابرابری را به هم پیوند میدهد:
۱. افراطگرایی در میان جوانان و فقیران: منظور، نبودِ خویشتنداری و میانهروی است که به بدهی و میل به تصاحب دارایی دیگران منجر میشود.
۲. حرص و آز در میان توانگران و قدرتمندان: خواستی خودخواهانه برای افزودن بر ثروت و قدرت خویش که شکاف اجتماعی را عمیقتر میکند.
پیامد:
این رذایل اخلاقی، جامعه را به دو طبقهی کاملاً جدا و بیتحرک اجتماعی تقسیم میکند. حاصل آن، گروهی از مردماند که:
بدهکارند: از استقلال مالی بیبهرهاند.
بیقدرتاند: حق رأی و نفوذ سیاسی خود را از دست دادهاند.
پرکینهاند: نسبت به ثروتمندان و صاحبان قدرت نفرت میورزند.
نتیجه:
این شکاف و خشم اجتماعی، جامعهای ناپایدار میآفریند که مستعد شورش است؛ جایی که طبقهی محروم، با تمام وجود در آرزوی انقلاب و براندازی نظم موجود به سر میبرد.
زمینهی تاریخی:
سقراط در این سخن، صرفاً استدلالی نظری ارائه نمیدهد؛ بلکه با اشاره به واقعیتهای تاریخی آتن، تلاش دارد پیام خود را برای مخاطبان زمان خویش ملموستر و قابل درکتر سازد — همانگونه که دگرویتر بریل یادآور میشود.