
سلام
یه مدتیه سخت در دنیای درون درگیر کلی چرا و ابهام شدم، یه حالت فلسفی طور که باعث شده ذهنم یک بازبینی کلی نسبت به کارم، شخصیتم، انتخابها و تصمیماتم و اهدافم رو شروع کنه، هرچیزی رو به شکل زیربنایی بررسی کنه ...
بعضی وقتها خیلی جالبه، به نکات جالبی میرسی، به چیزای جالب و مهمی پی میبری که قبلا متوجهش نبودی یا بی تفاوت و یا حتی سرسری ازش رد شدی و الان متوجهش میشی، به ماهیت و چراییش پی میبری...
ذهنم هربار به گذشته پرش میزنه، درست به نقطه شروع، هر چیزی رو مو به مو از ریشه بررسی میکنه و جلو میره تا اینکه یه سرنخ میاد دستش یا دوباره برمیگرده به اول تا بر اساس اون سرنخ پیش بره یا اینکه میره از اول چیزهایی رو بررسی میکنه که اون سرنخ نشونش میده... خب میدونین نمیدونم این حالت و کلا این حال و هوا رو چجوری توصیف کنم! از چه واژه یا واژه هایی برای قابل لمس و قابل درک بودن موضوع استفاده کنم!؟ فرض کنین وسط راهی هستین که هر جهت میپیچین یه مسیر جدید هست و قدم گذاشتن توی هر یک از اون مسیرها براتون شبهه و شک و ابهام و تردید ایجاد میکنه ....

خیلی عمیق میشم به گذشته ای که سپری کردم، خیلی نگاه میکنم به راهی که تا حالا اومدم...
همه خوب و بدشو یکجا دارم میبینم و بررسی میکنم، بعضا از کارهایی که در جایی در زمانی انجام دادم خوشحالم ولی در کل احساس رضایت کلی ندارم و فکر میکنم که کاش در گذشته حین انتخاب و اقدام، تصمیم دقیق تری میگرفتم، عجله نمیکردم و سبک و سنگین میکردم... ناراحت میشم و انرژیم میره اما با گفتن : «همه مون بار اولمونه که تو این دنیاییم...» خودمو تسکین میدم :)
شبانه روز ذهنم درگیره... توی ترافیک، سرکار، تایم استراحت، تایم بودن درجمع، کنار دوستان و حتی توی خواب...
نمیدونم نتیجه چی هست ولی حس میکنم ذهنم از این همه فلسفی و بنیادی عمل کردن دنبال ایجاد یک دگرگونی و تحوله
#تحول #مشغله_ذهنی