ویرگول
ورودثبت نام
مرتضی دهقانی زاده
مرتضی دهقانی زادهیه بنده خدا که میخواد بدون از کجا اومده و بکجا میخواد بره...
مرتضی دهقانی زاده
مرتضی دهقانی زاده
خواندن ۱ دقیقه·۲۰ روز پیش

بی‌قراری نامعلوم این‌روزها

الآن که دارم این متن یا دلنوشته را می‌نویسم دقیقا نمیدانم چه‌ام شده است که خیلی بی‌قرار ، مضطرب و کمی غمگین هستم...

دیگر دست و دلم به کار نمی‌رود و انگار حسی در وجودم نیست

تا نیمه شعبان حالم خوب بود ولی بعد از آن انگار حالم خوب نیست

انگار یک چیزی کم دارم که نبود آن چیز مخل همه چیز من است

انگار تمام سلول سلول بدنم مضطر شده اند

انگار بند بند وجودم را غمی در بر گرفته

انگار یک صدایی از اعماق وجودم یا شاید از جایی دیگر میگویید بیا...بیا...

وقتی چشمانم را می‌بندم یک چهره‌ای که بی شباهت به چهره من نیست به من لبخند میزند و از پس لبان بسته اش میشنوم که به من میگویید : نگران نباش.... آرام باش ....

انگار میتوانم این لبخند را حس کنم و با آن این غم و اندوه ناپیدا و نامعلوم را کمی تسکین دهم

اما تا به کی... نمیدانم

۸
۰
مرتضی دهقانی زاده
مرتضی دهقانی زاده
یه بنده خدا که میخواد بدون از کجا اومده و بکجا میخواد بره...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید