
دو سه روزی میشه که مامان اینا رفتن شیراز و من اینجا موندم .سعی کردم آدم سو استفاده گری نباشم و ....بله دیگه اینجوریاست، عزیز هم گاه به گاهی میاد پیشم و هوام و داره .
وقتی مامان بابا هستن بعضی اوقات از دختری گل و زیبا تبدیل میشم به یه دختر سرتق و غرغرو به خاطر همین زیاد چیزی بهم نمیگن . اما اصل ماجرا اینجاست زمان هایی در کنار عزیز هستم اصلا این حرف ها رو نداریم دیگه !
مگه دست خودته که آدم نباشی ؟ این کار ها چه معنی میده ؟ صد رحمت به آدم بودن تو باید یک فرشته باشی ! قانون ها و کار های عزیز من و یاد قانون یاسای چنگیزی مغول میندازه که اون قانون میگه :هرچی می خوای باشی باش هر دینی داری داشته باش امااااا باید از یاسا پیروی کنی ! اگر نکنی حسابت با کرام الکاتبین .
خلاصه وضع زندگی من اینطور شده که شب تا صبح بیدار میموندم صبح تا شب می خوابیدم(به آقای جغد گفتم بفرما برو مرخصی داداش من هستم ) قانون ها و حکومت نظامی عزیز اون و در یک روز به درستی تغییر داد و تبدیلش کرد به آدمی که ساعت ۱۱و نیم شب تو خواب هفت پادشاه به سر میبرد و ساعت ۷ صبح بیدار بود .
حکومت نظامی عزیز هم همیشه بد نیستا مثل دارو می مونه بدمزه هست اما خب آدم و خوب میکنه .درسته یچیز هایی تو زندگی از دست دادم اما داخل این دنیای بی در و پیکر مادربزرگم یکی از قشنگ ترین چیز هاییه که دارمش .