یک اتفاق خجسته به لطف «ویرگول»

هزار سال نوری از زمان وبلاگ‌نویس بودنم گذشته و در این مدت صد هزار بار تصمیم گرفته بودم تا دوباره وبلاگ‌نویس شوم و بدین ترتیب در دهان توییتر و دیگر فضاهای مجازی که نقش موثری در دوری ما از وبلاگ‌ها داشتند مشت محکمی بزنم. اما هر بار هم که این تصمیم به مرحله تلاش و شروع رسید، آنقدر فضای وبلاگستان آدم را یاد یک بیابان نامتناهی که انگار در آن هیچ کسی نیست که صدای آدم را بشنود می‌انداخت، که تسلیم شدم و دست از ادامه دادن کشیدم.

تا اینکه چند وقت پیش در توییتر و از طریق فیو و ری‌توییت کردن دیگران، از وجود داشتن جایی در دنیا به نام «ویرگول» باخبر شدم. با ناامیدی زیاد و ترس از شکست مجدد و یا تکرار خاطرات بد قدیم مثل پاک شدن نوشته‌ها در آن، دل به دریا زدم و پروفایل ساختم و این چنین شد که یک اتفاق خجسته را رقم زدم.

ویرگول برخلاف دیگر فضاهای وبلاگی که معمولاً یک بیابان بی‌آب و علف‌اند و بیشتر از قبل تنهایی آدم را به رخش می‌کشند، محیطی ساده و صمیمی‌تر دارد و همین که هر بار بازش می‌کنی نوشته‌ای جدید از دیگران جلوی چشمت ردیف می‌کند، در آدم این احساس را ایجاد می‌کند که هنوز هم هستند کسانی که مثل ما درگیر تقدس واژه‌ها و افکار و قلم‌اند و هنوز آنقدرها هم تنها نشده‌ایم.

مسلماً «ویرگول» تازه کار است و جای پیشرفت فراوان دارد. اما برای من همین که می‌بینم عده‌ای که عشق نوشتن دارند در این فضا دور هم جمع شده‌اند و می‌نویسند و می‌خوانند، موهبتی است عظیم و البته کمی معتادکننده. این معتادکنندگی را امروز فهمیدم که وقتی وسط کارهایم کمی فراغت پیدا کردم و به سراغ باز کردن لینک‌های شخصی‌ام در فولدر صفحات مجازی‌ بوک‌مارک شده رفتم، «ویرگول» اولین انتخاب ناخودآگاهم بود. انتخاب ناخودآگاهی که پیش از این آن را «توییتر» سال‌ها به نام خودش زده بود.

امیدوارم که صدرنشینی این هم‌نشینی سرشار از حرف و کلام و قصه و تجربه همچنان ادامه‌دار باشد، و قلم تک تک «ویرگولی»ها روان و جاری و دلنشین باقی بماند. این خطوط هم بهانه‌ای بود تا از پدیدآورندگان «ویرگول» تشکر کنم، و آرزو کنم که روزی «ویرگولستان»، جایگزین پررنگ و همیشگی همه ما اهالی قدیم «وبلاگستان» فارسی شود. خدا را چه دیدی؟ شاید تا آن موقع گوگل هم دست از دیوانگی برداشت و با راه‌اندازی دوباره «گودر»، نقطه اوج این آغاز دل‌انگیز شد.

۵ اسفند ۱۳۹۶