سفرنامه اربعين 98 (3)

شب را به خوبی در موکب کاظمین سپری کرده و بعد از صلاة صبح در مسجد حضرت رسول اعظم (ص) و صرف صبحونه با خودرویی مناسب این جمعیت زیاد را به چندین مرتبه تا نزدیک حرم امام موسی کاظم و امام جواد علیه السلام پیاده کرد و پس از دقایقی پیاده روی ابتدای سراغ شارع صاحب الزمان را از محلی ها سوال کردیم تا موکبی که ستاد عتبات عالیات طبس در این خیابان برپا کرده بود را پیدا کنیم.
بعد از مشاهده ی موکب به سراغ باجناق رفته تا جویای احوالشان شدیم و پس از گذاشتن با و بندیل، به حرم رفتیم تا نماز و زیارتی را بجا آوریم.
جمعیت زیاد و به گفته عوامل کار در مواکب، کاهش موکب ها نسبت به سال‌های گذشته، موجب تشکیل صف های طویل برای دریافت چای و طعام می شد که این ها همه موجب افزایش خدمات و شدت کار دیگر خادمین به زوار گردید.
شب را در حرم سپری کردیم و صبح بعد از صرف صبحانه عازم گاراژ شدیم تا طریق کربلا را در پیش گرفته و شهر دیگری را در کارنامه خود ثبت کنیم.

بعد از ده دقیقه پیاده روی به گاراژ رسیدیم. ون هایی که عازم کربلا بودند را برای هزینه ی سفر پیدا کرده و نرخ را از آنان گرفتیم. هر نفر شش هزار دینار یا شصت هزار تومان می گفتند.
یک ون را انتخاب کرده و پس از تکمیل الباقی صندلی ها از کاظمین خارج و به طرف کربلا به راه افتادیم.
مسیر صد کیلومتری را در حدود دو ساعت طول کشید. اصرار ما برای توقف در موکب و دريافت آب برای مسافرین، افاقه نکرد و راننده مدعی بود تا کربلا خبری از موکب نیست.
در یک ایست بازرسی که توقف کرده بود و به علت خودروی زیاد، کمی مجبور به کند کردن سرعت ماشین کرده بود، سریع پیاده شدم و از موکبی همان حوالی چندین بطری آب یک نفره گرفتم و بین مسافرین توزیع کردم.
به کربلا رسیدیم و کوله پشتی ها را برداشته و به علت نداشتن جا و مکان به راه افتادیم سمت حرم.
تشنه و گرسنه بودیم. در این خیابان فعلا خبری از آب نبود و کاممان تلخ شده بود و توان راه رفتن در ما کم و کمتر می شد.
در این بین در یک لحظه فرزندانم در کوچه ای گم شدند و پس از جستجویی فراوان و دلهره ای که در ما ایجاد شد مجددا آنها را پیدا کردیم.
به بین الحرمین رسیدیم. هوای گرم کربلا فقط توان یه سلام به حرمین شریفین را داشتیم و در زیر یک پنکه بزگی که متصل به آب بود و همزمان با بادی که ایجاد می کرد آب را به صورت پودر به اطراف می فرستاد، ایستادیم تا کمی جان بگیریم.
چند لحظه بعد افرادی که در کنار ما نشسته بودند ،جایشان را به ما دادند و توانستیم بنشینیم و استراحت کنیم.
وضویی ساخته و نماز ظهر و عصر را در بین الحرمین اقامه کردم و به اتفاق فرزندم جهت زیارت حرم امام حسین علیه السلام به طرف درب ورودی به راه افتادیم.
جمعیت زیاد، حرکت ما را کند کرد ولی پس از بازرسی وارد صحن حرم شدیم و در این لحظه فرزندم را روی دوش خود گذاشته‌ تا علاوه بر مشاهده بهتر اطراف، در صورت نزدیکی به ضریح، بتواند دستانش را متبرک و اگر شد آن را ببوسد.
خود را به نزدیک ضریح رساندم و علاوه بر فرزندم ، دستان خودم هم متبرک شد و خدا را به خاطر این نعمت سپاسگذاری کردم.

https://virgool.io/@muhammad/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%D9%8A%D9%86-1-pzzsheajoiid


https://virgool.io/@muhammad/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%D9%8A%D9%86-98-2-b0cecen8baak