سفرنامه اربعين 98 (5 و آخر)

مینی بوس مسیر هشتاد کیلومتری کربلا به نجف را دو ساعته طی کرد و نزدیک حرم امام علی علیه السلام پیاده کرد.
به طرف حرم رفتیم. قدمهایمان را به سختی برمی داشتیم. شدت زائرین به حد اعلی خود رسیده بود. از درب باب القبله خارج شدیم و به شارع الرسول رفتیم ولی نتوانستیم مکانی را برای استراحت پیدا کنیم.
یک چادر مسافرتی به همراه داشتیم، مکانی را انتخاب و چادر را سرپا کردیم و به نوبت به زیارت و استراحت پرداختیم.
صبح بعد نماز، به طرف مسجد کوفه حرکت کردیم.
یک ون با هزینه هزار دینار برای هر نفر، همگی را به مسجد کوفه رسانید.
خانه ی امام علی علیه السلام را مشاهده کرده و سپس وارد مسجد کوفه شدیم.
قبر مسلم بن عقیل، هانی بن عروه و مختار را زيارت و پس از دیدن محل ضربت خوردن مولای متقیان و اقامه ی نماز در این مسجد که یکی از چهارمسجد مهم و متبرک در نزد مسلمانان است، از مسجد خارج شدیم.
طریق مسجد سهله را در پیش گرفتیم.
مسیر ما برای کربلا، مسیر طریق العلما بود که باید از مسجد سهله عبور می کردیم.
یک ساعتی از حرکتمان نگذشته بود که ابوزهرا، ما را به منزلش دعوت کرد جهت استراحت و حمام.
به منزلش رفتیم.
قرار شد از حمام این منزل استفاده کنیم.در حمام منزل ابوزهرا خبری از دوش نبود و با تشتی که کاسه ای در میان آن بود، خودمان را شستیم و سپس لباسهایمان را در لباسشویی منزلش شست و خشک کرد و پس از استراحت، تشکر کرده و به راه افتادیم

طریق العلما مسیری زیبا، خلوت و سرسبزی است که تعدادی از زائرین این مسیر را برای رسیدن به کربلا انتخاب می کنند.
موکب داران مسیر را آب و جارو کرده، اقلام خوراکی را روی میزهای می چینند و برخی با جعبه های میوه از مسافرین پذیرایی می کنند. حدود یکی دو ساعتی از تردد ما در این مسیر نگذشته بود که یک نفر مفقودی در کاروان اعلام شد و من برای پیدا کردن این فرد از گروه جدا شدم.
در محلی نشستم تا شاید در میان عبوری ها مشاهده کنم، ولی خبری نشد.
هوا تاریک شد و پس از اقامه ی نماز، سفره ای پهن شد و شام که برنج و کمی خورشت مرغ بود را با بی میلی صرف کردم.
مجددأ به راهم ادامه دادم تا تقریبآ به آخرین موکب های این منطقه رسیدم و ادامه راه را به صلاح ندانستم.
شب در کنار هشت نفر دیگر خوابیدم و البته قبل خواب، دو نفر مباحث تقریبا بدون نتیجه ای آغاز کردند و انرژی هدر دادند تا وقتی که خسته شدند و خوابیدند.
صبح با اذان صبح از خواب بیدار شده و موبایل را چک کردم که پیامک وعده قرار در عمود شماره صد و نود به دستم رسید.
به دو راهی طرق الفرات رسیدم که تا عمود مورد نظر فاصله هفت کیلومتری را اعلام می کرد.
سرعت پیاده روی را بیشتر کردم و همراه با دیگران در مسیری زیبا قدم برمی داشتم.
در این مسیر به چندین دوراهی برخورد میکنی که هیچگونه علامت و نوشته ای که مسیر انحرافی در کدام عمود طریق نجف به کربلا برخورد می کند، وجود نداشت.
با خود فکر کردم اگر یکی ابتکار به خرج داده و دقیقآ این مسیرهای انحرافی را شناسایی و به زبان‌های فارسی، عربی و انگلیسی بنویسد و نصب کند، کمک بزرگی به زائران کرده است.
البته به یقین تا چند سال آینده که به علت گرمی هوا، تردد در این مسیر بیشتر شود این کار انجام خواهد شد.
پس از مشاهده یک دوراهی، مسیر مستقیم را انتخاب کرده و از مسیر دیگری به راه اصلی رسیدم که با تعجب عمود دویست و پنجاه و هفت را دیدم و آه از نهادم بلند شد و باید هفتاد عمود یعنی سه و نیم کیلومتر راه را به عقب برگردم.
کوله پشتی را در موکبی گذاشته و پرچم به دست برخلاف مسیر دیگران به راه افتادم.
بالاخره همدیگر را ملاقات کردیم و برای رسیدن به دیگر اعضا تلاشمان را بیشتر کردیم.
ولی توان نداشته و این چهار کیلومتر را با ماشین عبوری طی کردیم.
وقتی به دیگران رسیدیم، قرار شد هر پنجاه عمود توقف داشته تا ملاقاتی داشته باشیم و سپس به راه خود ادامه می دادیم.

هم نوا با دیگران به ادامه ی راه پرداختیم. گاهی خسته می‌شدیم و گاهی تشنه ی لیوان آبی.
خدمات و کمک مردم عراق، خیلی به حال زائرین کمک می کرد به یقین باید برایشان دعا کنیم.
بعد از ظهر به کربلا رسیدم و به طرف گاراژ میرفتیم تا در صورت وجود ماشینی مناسب، شبانه به طرف مرز حرکت کنیم.
در خیابان ،ام عباس خیلی اصرار کرد که به منزلش برویم. مسیر یک کیلومتری تا منزل ام عباس را به اتفاق خانواده ی دیگری طی کردیم و به هرکدام، اتاقی را اختصاص داد.
با اذان مغرب به مسجد همان حوالی رفته و بعد نماز جماعت به منزل برگشته و اصرار ما برای عدم صرف شام، مورد قبول واقع نگردید و با رشته پلو، ماست و دیگر مخلفات از ما پذیرایی کرد.
حوالی ساعت نه شب خوابیدیم و بعد نماز صبح، سریعاً از منزل خارج و راه گاراژ را در پیش گرفتیم.
بعد پرس و جو گاراژ مهران را پیدا کرده و قبل ورود به محوطه خودروهایی که در حال ورود بودند، هر کدام به فراخور مقصد، در حال جمع آوری مسافر بودند.
در این لحظه یک اتوبوس به مقصد شلمچه توجه ما را به خود جلب کرد، ابتدا اهمیت ندادیم ولی پس از چند لحظه و پرس و جو از کرایه ی دریافتی ، قبول کردیم و سوار شدیم.
صندلی های مرتب و کولر روشن، مزیت مناسبی برای مابود.
بعد یک ساعت که از ترافیک سنگین ماشین و انسانهایی که در گاراژ بودند، توانستیم خارج شده و راننده مسیر نجف را انتخاب کرد.
در میانه ی راه به سمت شهر کفل رفت و از آنجا به دیوانیه و بعد از نه ساعت که در راه بودیم به بصره رسیدیم.
بصره شهری تمیز و مرتبی بود. از روی پل شط العرب گذشتیم و اتوبوس در مرز شلمچه مارا پیاده کرد و مبلغ پانزده هزار دینار پرداخت کردیم.
حدود دویست متر پیاده روی کردیم و پس از مهر خروج عراق و مهر ورود به ایران، قدم به خاک وطن گذاشتیم.
ابتدا به طرف ایستگاه قطار رفتیم ولی تغییر موضع داده و به پارکینگ اتوبوس‌ها مراجعه کردیم.
با اتوبوس به اهواز رفتیم و کرایه ی این مسیر صد و چهل کیلومتری فقط صلوات بود که فرستادیم و برای این اقدام خیر دعایش کردیم.
شب را مهمان مردم خونگرم این شهر زیبا شدیم و صبح حوالی ساعت هفت صبح به ایستگاه راه آهن رفته تا با قطار عازم مشهد شویم.
پس از بیست و هشت ساعت محصور شدن در کوپه ی قطار به مشهد رسیدیم و سفر اربعین مان به پایان رسید.
اربعین امسال به لطف خدا و عنایت ائمه اطهار، قدم در راهی گذاشتیم که آرزوی هر شیعه می باشد.
ابتدا دعا میکنم که هر فردی که تاکنون به این سرزمین نرفته، خداوند حاجتش را روا کند و تذکره کربلا را برایش بنویسند و سپس دعا می کنیم برای تمام کسانی که با زحمات و اقدامات آنان، توانستیم در ایام اربعین حسینی به زیارت امامین معصومین برویم، که اگر زحمات این گونه انسانها نبود، به یقین مشکلات بیشتری برای همه به وجود می آمد.
دعا می کنیم برای شهدا و اسیران خاکی که آرزوی دیدن گنبد طلایی امام حسین علیه السلام را داشتند و قسمتشان نشد.
دعا کنیم برای نسل آینده ای که ادامه دهنده ی این راه باشند تا این حرکت عظیم اربعین، مقدمه ای باشد برای تشکیل دولت مهدویت.


اربعین یعنی تمرین تشکیل دولت مهدویت.


والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته
پایان سفرنامه اربعین 1398


https://virgool.io/@muhammad/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%D9%8A%D9%86-1-pzzsheajoiid
https://virgool.io/@muhammad/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%D9%8A%D9%86-98-2-b0cecen8baak
https://virgool.io/@muhammad/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%D9%8A%D9%86-98-3-qivylirgjnpb
https://virgool.io/@muhammad/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%D9%8A%D9%86-98-4-oik6lozvxl8s