محمدرضاپریشی
پخش مستند کج و کول صدا و سیما درباره علی کریمی تازه ترین دستپخت از محکمه ی قضاوتهای نابجای آقایان البته مسبوق به سابقه است ، نه یکبار و دو دفعه ،
یکی از نمونه هاش بیست سی سال پیش بود که موبایل و اینترنت نبود و یکی از مهمترین مراجع خبری مردم ، هنوز صدا و سیما بود
مستند هویت را ساخته و در چندین قسمت سریالی در پربیننده ترین ساعات پخش کردند و کوشیدند به ما مردم بیخبر از همه جا ! ثابت کنند که نویسنده گان و روزنامه نگاران و اساتید و روشنفکر مان امثال عبدالحسین زرین کوب ، سعیدی سیرجانی ، عزت الله سحابی ، عباس معروفی ، فرج سرکوهی ، منصور کوشان و بیست سی نفر دیگر جاسوس و فریب خورده سرویس های جاسوسی بیگانه اند، پس ای مردم مبادا مطالبشان را بخوانید که دین و ایمانتان به باد می رود و سی آی ای
می آید توی خانه هایتان .
که البته نتیجه اش را ما دیدیم اقایان ندیدند. یکی از نتایج مشعشعش این بود که من و خیلی ها دیگر ، پس از آن روزگار ، صدا و سیما را در خانه هایمان خاموش کردیم .
صفرا فزود .
حالا هم همان روش نخ نما و تابلو را به خیال خود برای تخریب علی دایی و علی کریمی و زن زندگی آزادی بکار گرفته اند و از قضا اینبار بسی سریعتر اثر کرد و
صفرا فزود ، چه جور هم فزود .
دوشیزه ایی ، حضرت سلطان را در مراسم شکار ، خوش می آید سکه های طلا بسیار می دهد و به هوای اینکه عشق با زر و چکمه خریدنی است ، به عنوان کنیز به قصر می بردش ، شب اول که می گذرد امّا سوگولی سخت بیمار می شود ، شاه همه طبیببان متبحر آن روزگار نقش و نگاران را گرد آورده می گوید هر چه از مال و منال دنیا می خواهید می دهم فقط این پری رو را درمان کنید و آنان هر فن که می زنند ، به ضدش بدل می شود و دوشیزه ی در بند ، شفا نمی یابد که بدتر می شود ،
دوا ها و داروها عکس نتیجه می دهند .
سرانگبین که قاعدتاً باید کاهنده طبع صفراوی باشد افراینده صفرا می شود ، روغن بادام که طبع ِ تر دارد و روان کننده و مسهل است یبوست ایجاد می کند و ...
پادشاه و طبیبان که خود را اقطاب عالم امکان
می دانستند در تحیّر بودند که چطور چنین چیزی
ممکن است ؟
چرا دو به علاوه ی دو می شود پنج ؟
یا چرا این آب که روی آتش خشم و فهم ملت
می پاشیم ، بنزین می شود ؟
جای اینکه به این نتیجه برسند که از قضاوت ها و نتیجه گیری های نادرست و برنامه ریزی های اشتباه خودشان است اینچه بر سرشان می آید در تعجب فرو می روند و انگشت حیرت به دندان می گزند ، سر مبارکشان را تکان می فرمایند!
چقدر جای مولوی محمد شمس الدین و شمس تبریزی اکنون این روزها در میانمان خالی است که با ان طنز فاخر و طعنه های بی مانندشان رو به این حضراتِ متحیر بپرسند :
از قضا سرکنگبین صفرا فزود؟
روغن بادام خشکی مینمود؟
از هلیله قبض شد اطلاق رفت؟
آب آتش را مدد شد همچو نفت؟
واقعن نمی دانید ارباب دلیلش را ؟