ویرگول
ورودثبت نام
tatso
tatsoThe soul of a lost soldier searching for the commander's smile...
tatso
tatso
خواندن ۲ دقیقه·۳ ماه پیش

خواهد آمد

راوی متن رو هر کس که دوست داشتین، تو هر سن‌ی که خواستین تصور کنین.

"شخصیت پردازی موجود نمی‌باشد.."


او رفت. یک روز پاییزی در باران. من ندیدم. کس دیگری هم ندید. ولی همه می‌دانستیم. قبل از آن که برود در گوش‌م گفت برخواهد گشت. در گوش همه گفت، در باران برخواهد گشت.

اما از وقتی که او رفت باران با شهرمان قهر کرده. معلوم شد گل های باغچه‌هایمان تنها با آب باران زنده می‌ماندند. آخر همه‌شان خشک شدند.

دخترک هنوز هم هر روز به باغچه خالی اش آب می‌دهد. هربار بوی خاک نم‌خورده خودش را به مشامم می‌رساند قامت او پس ذهنم پر رنگ می‌شود.

انگار همه فراموش کردند. حس زنده بودن باران را. حس آرامش حضور او را دیگر به خاطر نمی‌آورند.

شب ها همگی لبه پشت بام به ابر ها التماس می‌کردیم ببارند. ولی مدت هاست غیر از من و دخترک کس دیگری نمی‌آید.

حالا که دوباره پاییز شده و آسمان دلگیر هر قدم نشانه اوست. هر ابر خاکستری مژده برگشتن‌ می‌دهد.

این چندمین پاییز است را نمی‌دانم.

شمارشان از دستم در رفته. ولی می‌دانم از وقتی رفت هر سال آسمان پایین تر می‌آید و خاکستری تر میشود.

کسی نمی‌بیند. یا کسی نمیخواهد که ببیند. بدون او هیچ چیز سرجای‌ش نیست.

فکر می‌کنند نمی‌آید. می‌گوید هرگز نبود. می‌پرسند هنوز منتظری؟ پوزخند می‌زنند و می‌گذرند.

فریادم را خفه می‌کنم. داد نمی‌زنم که او همین‌جاست. که قول می‌دهم او هنوز هم این‌جاست. که او کسی است که شب ها صدای قدم های تنهایش در کوچه ها می‌پیچد.

بغضم را قورت می‌دهم و نگاهم دوخته می‌شود به برگ های نارنجی.

درست مثل روز های عمرم. پشت سر هم و با سرعت سقوط می‌کنند و از بین می‌روند.

می‌ماند شاخه های خشک و مرده که دیگر بدون برگ ها لطفی ندارند.

میدانم اگر من هم منتظر نباشم دیگر لطفی نخواهم داشت و خواهم مرد.


پ.ن :

دوباره سال تحصیلی دوباره انشا. (اولین انشای امسال با دو هفته تاخیر.)

https://vrgl.ir/yhgwk

پ.ن : با تاخیر شماره ۲، پست مشترک نویس.

۲۵
۱۵
tatso
tatso
The soul of a lost soldier searching for the commander's smile...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید