
یکی بود. یکی نبود.غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.
تاتسو داشت یکی از رندوم ترین روزهای کلاس نهم رو میگذروند. که گفتن باز از یک مدرسه دیگه اومدن خودشون رو معرفی بکنن.
همه دفعات قبلی از هنرستان اومده بودن. ولی این بار نه. یک رشته نظری بود.
از سر کلاس بلند شدن و رفتن تو تنها کلاسی که پروژکتور داشت. تاتسو روی یک صندلی ردیف دوم یا سوم نشست. بدون اینکه خبر داشته باشه چی قراره بشه. خانمی که تاتسو بعداً اسمش رو یاد گرفت شروع کرد به معرفی رشته. دروس روز تخصصی و رشتههایی که توی دانشگاه میتونستنن برن و چیزهای معمول رو گفت. خانم دیگهای هم حرفهاش رو تخته تند تند مینوشت.
تا حرفهاشون تموم شد و با پروژکتور یک کلیپ پخش کردند. از عکسهای مدرسهشون. کارهای هنریشون، اردوها و عکسی که بعداً بیشتر از همه توی ذهن تاتسو نشسته بود؛ یک عکس از نمازخونه بود.
و جملهای که خانم غریبه گفته بود که کتابخونه تخصصی با پانزده هزار جلد کتاب دارند.
وقتی کارشون تموم شد گفتن هرکی میخواد کارت مدرسه رو بگیره. تاتسو یهو دید جلوی معلم پرورشی ایستاده. و داره میگه "میشه به من هم بدین؟" معلم پرورشی به ظاهر یه تیکه کاغذ بهش میده. اما اون موقع هیچکدومشون خبر ندارن که آینده تاتسو میشه. معلم پرورشی در جواب نگاه خانمی که حرف زده بود گفت "کلاس اینها معارفی زیاد داره"
اولین بار بود که به تاتسو گفتن معارفی.
و آخرین بار هم نشد.
مثلاً همین امروز که داشت توی کتابخونه تخصصی کنار پانزده هزار تا جلد کتاب درس میخوند. مسئول کتابخونه بهش گفت معارفی.
(البته که معلوم شد اجازه نداریم بریم تو مخزن یا به کتاباش دست بزنیم یا امانت بگیریم.)
چی شد که اینو نوشتم؟ چرا پستش کردم؟
بعد از انتخاب رشته وقتی ازم رشته ام رو می پرسیدن؛ و میگفتم "معارف"
گیج بهم خیره می شدند، که "یعنی چی؟"
دیدم آدمهای زیادی حتی از وجود رشته ما هم خبر ندارند. و اگه هم دارند تصور نزدیک به واقعیتی ازش ندارند.
پس، سلام! یه رشته ای نظری چهارم وجود داره به اسم "علوم و معارف اسلامی"
معمولاً مدارسی که این رشته رو دارند بقیه رشته ها رو ندارند. و توی ساختمان یک حوزه هستن. و دبیرستان ها هم طبیعتا معارف ندارن.
به خاطر همین رشته ما یه جورایی ناشناخته مونده.
سوال، ما چی میخونیم؟
غیر از دروس عمومی و دروس تخصصی رشته انسانی یک سری تخصصی برای خودمون داریم. که (عقاید، اخلاق، احکام و علوم معارف قرآنی) هستن. غیر از اینها جای تاریخ جهان انسانی ها تاریخ اسلام میخونیم. آخرین تفاوت هم عربی سنگینتر مونه.
معمولاً وقتی این چیزها رو میگم اولین واکنش اینه :"ریاضی ندارین دیگه؟"
و جواب اینه " البته که ریاضی داریم!"
معارفی بودن این حس رو داره که تمام دروس انسانی رو می خونی ولی انسانی نیستی. یکم دروس حوزوی میخونی ولی طلبه هم نیستی!
وقتی انسانی ها غر میزنن که هشت تا تخصصی داریم.. ما دوازده تا داریم و چیزی نمیتونیم بگیم چون قبلش باید ثابت کنیم وجود داریم.
دانش آموز های معارف با انسانی ها کنکور میدن. توی دانشگاه ام میتونن هر کدوم از رشته های انسانی رو +( یه سری رشته الهیات) بخونن.
و خلاصه که
قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونهش نرسید.
