ویرگول
ورودثبت نام
tatso
tatsoThe soldier searching for the commander's smile
tatso
tatso
خواندن ۳ دقیقه·۲۵ روز پیش

تکه حرم

_آقای خادم شما شکلات دارین؟

این را پیرمردی می‌گوید که دو تا بچه قد و نیم قد کنارش ایستاده اند. یک دختر یک پسر.

آقای خادم جواب می‌دهد که بله.

دیالوگ بعدی می‌شنوم این است "مراقب پدر بزرگتون باشین ها خیلی هاتون رو داره."


یک جای دیگر یک خادم دیگر. دختر بچه آب‌نبات قرمز را با دو انگشت یک دست گرفته و با انگشت اشاره دست دیگر به آن شاره می‌کند و به آقای خادم می‌گوید "این خیلی سفت‌ه." آقای خادم هم میگوید "همه شون سفت‌ن.." (بخوانید همه آب نبات هستند)


نزدیک باب الرضا یک حاج خانم از صف ماشین برقی بلند می‌گوید "برای خوشبختی‌شون صلوات." اول فکر میکنم منظورش خادم است. بعد عروس و داماد را می‌بینم که دارند وارد صحن می‌شوند. این روز ها چقدر عروس داماد های حرم زیاد شده اند.


شب صحن انقلاب. به خاطر سرما خیلی خلوت است. یک زوج و یک دختر بچه می‌آیند چند فرش آن طرف تر می‌نشینند. دختر بچه یک دور می‌زند و برمیگرد "می‌شه بازی کنم؟" فکر میکنم چرا نباید بشود..

دختر بچه یک اسباب بازی تقریبا هم قد خودش در دست گرفته. جارو و اسپری شیشه پاکن اسباب بازی.

مرد جوان با لحجه مشهدی می‌گوید "نه دایی جان الان باز کنی بچه ها ازت میگیرن برو خونه بازی کن."


عصر است و آفتاب خسته. خادم عود دم در ایستاده. نمیدانم مرد به او چه می‌گویند آشنا هستند یا نه. ولی چند لحظه بعد مرد کنار خادم ایستاده دست دور شانه های هم می‌اندازند و پسر مرد ازشان عکس می‌گیرد.


همان خادم چند دقیقه بعد، مردی نوزاد به بغل سمت‌ش می‌رود. نوزاد لبای پشمی طوسی پوسیده. پدر او را جلو می‌برد و صورتش جلوی دود قرار می‌گیرد. نوزاد هم سرش را تکان می‌دهد و عقب می‌کشد. وقتی پدر دارد دکر می‌شود نوزاد برمی‌گردد و با اشتیاق برای خادم دست تکان می‌دهد. و خادم هم جواب او را می‌دهد.


یاکریم شو (show)

رواق امام خمینی بعد از نماز صبح یک یا کریم برای خودش قدم میزند‌ و هر از گاهی به فرش ها نوک می‌زند. نزدیک چند دختر می‌رود. آنها هم موبایل ها را در می‌آورد و شروع می‌کند چلیک چلیک عکس گرفتن. یاکریم هم همانجا می‌ایستد و ژست عوض می‌کند!


دارند دنبال مراسم جاروکش ها می‌روند که یک لحظه همراه‌ش می‌ایستد که یک عکس بگیرد. می‌بیند که افراد زیادی پشت به آنها دوربین درآورده اند. برمی‌گردد. چها خادم با لباس سبز ایستاده اند. هر کدام یک طبق گل روی سر گرفته اند. می‌خواهند گل های چهار گوشه ضریح را عوض کنند.


صحن آزادی دو تا خانم و هی دختر بچه دارن وارد روضه منوره میشن. دختر با مقنعه سفید داره گریه میکنه یکی از خانم ها بهش میگه انشالله زود دوباره می‌آیم..


صحن انقلاب دختر به امام رضا گفت "یادته بچه بودم گذاشتین فرش جمع کنم؟ الان بزرگ شدم دیگه نمیزارین. خب منم میخوام خادم فرش بشم چرا فقط پسرا؟"

خادمی تو بلند گو گفت "خواهرا نیت کنید کمک خادمان فرش ها رو جمع کنید."

دختر به گنبد نگاه می‌کند و یک لبخند گنده می‌زند و می‌گوید چشم و می‌دود سمت فرش های آبی‌.


صحن پیامبر اعظم کنار چایی خونه یه عالمه جوجه هایی که به زور قدشون به یه متر میرسه و لباس های یه شکل پوشیدن.

دو تا از پسر بچه ها میدون تو صحن. یک مربی می‌رود دنبالشان و آنها را می‌گیرد "اگه من یه بار دیگه با شما اردو اومدم!"

مربی های دیگه پیش دختر ها دارن میگن "دست دوست هاتون رو بگیرید. دست دوست هاتون رو بگیرید."


یک پسر بچه سه چهار ساله جلوی مادرش ایستاده و گریه و بی قراری می‌کند. خادم که می‌بیند جلو می‌رود و یک آب نبات به او می‌دهد. بعد از جا مهری یک تسبیح سبز پیدا می‌کند و به بچه می‌دهد "دوست‌ش نداری؟ یکی دیگه برات پیدا کنم؟" بعد می‌رود. طولی نمی‌کشد در حالی که یک تسبیح آبی در دست دارد به سمت بچه برمی‌گردد.


باز هم صبح قبل طلوع صحن انقلاب. صدای نقاره ها بلند است که صدای ای صفای قلب زارم هم از طرف دیگر صحن بلند می‌شود. جارو کشی همزمان شده با نقاره ها..


گنبد لبخند می‌زند.

امام رضاحرم امام رضامشهد
۱۷
۱۷
tatso
tatso
The soldier searching for the commander's smile
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید