ویرگول
ورودثبت نام
مُوْسیٰٓ
مُوْسیٰٓفقط کافیه عصایی که دستته بزنی زمین
مُوْسیٰٓ
مُوْسیٰٓ
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

آه از ...

خسته ام از عزاداری که خودش دعوت به کشتن داد
خسته ام از کسی که هرچی خواست گفت و بعد هم از نبود آزادی‌بیان نالید
خسته ام از کسی که از ادب، تمسخر فهمید
خسته ام از کسی که گوشش فقط توانایی شنیدن رسانه های اپوزیسیون را داراست
(اگر چنین باشی چطور حرف هایم را خواهی شنید ؟ معلوم است نخواهی فهمید! خودت را خسته نکن ، به تمسخرت ادامه بده)
خسته ام از کسی که چشمش فقط خودش را میبیند
خسته ام از کسی که مخالفینش را عرب و بی فرهنگ و ضد دانشجو خواند
خسته ام از کسی که از دانشگاه خورد و دانشگاه رو بهم ریخت
خسته ام از کسی که نظر همه برایش مهم بود تنها وقتی که به نظر خودش ختم میشد
خسته ام از کسی که از چاله صداسیما به چاه اینترنشنال پناه برد
خسته ام از کسی که ما رو ندید
خسته ام از عزاداری که فقط خودش رو صاحب عزا میدید
خسته ام از عزاداری که انگار فقط هرکس موافقش باشد مادر دارد ، پدر دارد ، فرزند دارد ، همسر دارد
خسته ام از کسی که با اسرائیل آبش تو یه جوب رفت
خسته ام از کسی که فکر میکنه فردا آزادی در انتظارشه ، خنده ی آمریکا رو ندید
خسته ام از عزاداری که به کشته های ما خندید
خسته ام از کسی که به عقب برگشت و ما رو امل خواند

این خستگی بعد از کلاسی بود که یکسره جو بود برای ساکت کردن مخالف ، حتی استاد انقدر فضای کلاس رو خفقان کرده بود که میگفت کسی رو سراغ ندارم که دانشجو باشه و با من هم عقیده نباشد
البته این جمله را به صراحت نمی‌گفت
اما از آن جا واضح بود که کسی از ما حرفی نزد ، چون اگر میزد ، کافی بود برای انسان نبودنش ! چه برسد دانشجو ! آن هم دانشجوی دانشگاه تهران ؟ چه غلطا! لابد سهمیه داشتیم ! شایدم بابامون رییس دانشگاست! مگر میشود کسی انقدر احمق باشد که با ما مخالف باشد ؟ هرگز !

همون روز بود که یکی از دانشجوها بدون اینکه حرفی بزند بدون اینکه گفتگویی صورت بگیرد از گروه بچه ها بیرون شد
چرا ؟
چون در تجمعی که دوستان ادمین حضور داشتند طرف مخالف را گرفته بود.البته که همیشه مخالفان آنها انسان هایی وحشی هستند و از مریخ آمده اند و آنها ضرب و شتم میکنند ! من از دور شاهد بودم که چه شد ... اما لابد آنچه من میبینم دروغ است..

- چیزهایی که گفتم هم از یک جمع اقلیت است -
البته که اگر اقلیت هم بودیم و حق اینجا بود ، ترجیح میدادم در اقلیت بمانم ... (کسانی هیچ وقت این جمله را درک نخواهند کرد)

دانشگاه تهرانفراخوانبی فرهنگدانشجوحکومت
۱۰
۲
مُوْسیٰٓ
مُوْسیٰٓ
فقط کافیه عصایی که دستته بزنی زمین
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید