
خیلی سال پیش بود که از فردی اجنبی ویدیویی دیدم که میگفت: یعنی چی که 22 نفر دنبال توپ می دوند؟ که چی؟ معنیش چیه؟ یا هدف این کار چیه؟
من اونموقع به حرفش خندیدم و اون رو در ذهنم یه نادان خطاب کردم، اما با گذشت حدود 1 دهه از صحبت اون بزرگوار، پنداشتم که آن احمق من بودم نه او!
ای انسان والا مقام تو بهر چیزی ساخته شده ای، آیا واقعا هدف زندگیت اینه که فوتبالیست بشی؟ خودت چه معنایی در این کارت می بینی؟ چه آورده ای رو قراره برای دنیا داشته باشی؟ تنها یک خوشی زودگذر 90 دقیقه ای؟
در کتاب آرمانشهر (یوتوپیا) میخوانیم که:
مردمی که ذهنشان از گمانهای دروغین درباره لذت پر شده باشد جائی برای لذت حقیقی و شادمانی اصیل ندارند.

حدود ۷۵۰ تا ۸۰۰ سال پیش مولانا این شعر رو خونده و این دغدغه رو از اون زمان داشته، اگه از بحث دستمزدهای کلان و نجومیشون بگذریم من فوتبا رو مثل صحنه ی گلادیاتور می بینم که یه سری آخر هفته ها برای اینکه بی معنا بودن زندگیشون رو موقتا فراموش کنن میرن استادیوم و 22 نفر رو به جون هم میندازن تا همدیگه رو بزنن برای چی؟ بردن؟ چی رو ببری؟ یه سرزمین و جدول فرضی؟ توی نبرد گلادیاتورهای روم باستان بین اون همه آدم که برای شاد کردن دیگران باید برای بقا همدیگه رو میکشتن یکی دو نفر زنده میموندن که قطعا توی نبرد بعدی یا بعدیش میمردن چون به پوچی میرسیدن، برده ها رو میخریدن و مینداختنشون توی زمین گلادیاتورها و اون برده مجبور بود بجنگه تا نمیره توی فوتبال هم بازیکن رو از یه تیمی میخرن تا برای دستاوردها و ارزش های ساختگی غیر واقعی بجنگن!

این بدعت رو مارکوس اورلیوس فیلسوف و پادشاه روم باستان از بین برد اما بعد از مرگش به تدریج این شیوه برای سرگردم کردن مردم و گمراه کردنشون از گرانی ها و فسادهای امپراطورها و درباریان، مجددا راه اندازی شد.
من خودم به شدت فوتبالی بودم اما فهمیدم که فوتبال بی معنی تر از این حرفهاس...

ای انسان، به خودت بیا و به پا خیز...