اضطراب مرد ثروتمند براي يك 500 توماني در اسنپ باكس

  • ساعت 14:30 دقيقه بعد از ظهر

درخواستي از اسنپ با مبلغ سه هزار و پانصد تومان آمد و من در اوج گرماي طاقت فرساي ظهر تابستان درخواست را قبول كردم و بعد از رسيدن به محل تحويل بسته،مرد ثروتمند كه لباس هاي بسيار شيكي بر تن داشت و مغازه زيبايي نيز داشت بسته را تحويل گرفت و يك پنج هزار توماني به من داد.

من:ببخشيد متاسفانه پول خردهايم را سفارش دهنده قبلي گرفت و من الان پول خورد ندارم.

مرد:حالا چكار كنيم؟

مرد:بزاريد ببينم مجيد هست (مجيد همسايه كناري اين مرد بود) با هراسيمه به مغازه مجيد رفت و با اضطراب شديد برگشت و گفت:مجيد هم كه بسته رفته.

من:فقط با تعجب نظاره گر بودم.

مرد: خطاب به دو شاگرد حاضر در مغازه: بچه خوب دخل رو بگرديد ببينيد پول خرد پيدا مي كنيد.

شاگردها:آقا همه جا رو گشتيم باور كنيد نيست.

من:بعد از هفت دقيقه انتظار فقط با تعجب نگاه مي كردم.

مرد: در حالي كه به من خطاب كرد:آقا لطفا نگاه كنيد ببينيد واقعا پول خرد نداريد؟

من:بله مطئمن هستم.ببخشيد.

مرد:حالا چكار كنيم.شما بايد هميشه پول خرد همراه داشته باشيد.

من:بله حق باشماست،ببخشيد تقصير از من است.

مرد:حالا چكار كنيم.

من:ناگهان بعد از ده دقيقه انتظار نگاهم به دستگاه كارت خوان داخل مغازه افتاد و گفتم آقا من هزار و پانصد تومان كارت مي كشم و شما پنج هزار تومان به من بدهيد.

ناگهان شور و شعف و خوشحالي در مغازه فراگير شد و بر لب مرد ثروتمند كه تا چند دقيقه قبل مضطرب بود خنده زيبايي آمد.

مرد:بله بله واقعا فكر خوبيه. خدا خيرتون بده و دستگاه كارت خوان رو جلوي من گذاشت.

من:بلافاصله مبلغ هزار و پانصد تومان كارت كشيدم و پنج هزار توماني را از مرد ثروتمند گرفتم.

من:آقا ببخشيد به درد سر افتاديد.

مرد:مشكلي نيست ،خدا رو شكر كه مشكل حل شد.

نكته :تمام اين انتظار و اتفاقات به خاطر كمبود يك پانصد توماني بود و مرد ثروتمند يك هزار توماني داشت ولي هرگز نمي خواست مبلغ درخواستش از سه هزار و پانصد تومان به چهار هزار تومان افزايش پيدا كند.

نكته:اين داستان كاملا واقعي و بدون هيچ گونه مبالغه اي نوشته شد و نتيجه گيري از آن را به عهده شما مخاطبين عزيز مي گذارم.