تاثیر قضاوت و پیشداوری بر کیفیت جلسات کوچینگ
در دنیای پیچیده تعاملات انسانی، کوچینگ به عنوان یک فرآیند توانمندسازی و تسهیل رشد فردی و سازمانی مطرح میشود. هسته اصلی یک جلسه کوچینگ موفق، کیفیت حضور (Presence) کوچ است. حضور به معنای توانایی کامل کوچ برای ورود به فضای ذهنی و احساسی مراجع، بدون هیچگونه عاملی که این پل ارتباطی را مختل کند، میباشد. یکی از مهمترین و در عین حال ظریفترین عواملی که این حضور را تضعیف میکند، «قضاوت» و «پیشداوری» است.
کوچینگ بر اساس این فرض بنا شده است که مراجع ظرفیتها و پاسخهای لازم برای حل مشکلات و دستیابی به اهدافش را در درون خود دارد. نقش کوچ، تسهیل فرآیند کشف و آگاهیبخشی است. اما زمانی که ذهن کوچ درگیر ارزیابی، برچسبزنی، یا مقایسهی مراجع با معیارهای ذهنی خود میشود، این شفافیت از بین میرود. هرچه قضاوت بیشتر باشد، فاصله بین «شنیدن واقعی» (گوش دادن به آنچه واقعاً بیان میشود) و «شنیدن ذهنی» (شنیدن آنچه ذهن کوچ میخواهد بشنود یا بر اساس تجربیات گذشتهاش تفسیر میکند) بیشتر میشود.
مفهوم قضاوت و پیشداوری در کوچینگ
قضاوت (Judgment)
قضاوت فرآیندی شناختی است که در آن ذهن، اطلاعات دریافتی را بلافاصله با مجموعهای از استانداردها، ارزشها یا انتظارات شخصی مقایسه کرده و یک حکم درونی (مثبت یا منفی) صادر میکند. در کوچینگ، قضاوت میتواند به شکلهای مختلف مانند قضاوت ارزشی ، قضاوت مقایسهای، برچسبزنی ظاهر شود
قضاوت، ذهن کوچ را از حالت «مشاهدهگر» به حالت «داور» تغییر میدهد. این تغییر، انرژی ذهنی را صرف تحلیل و صدور حکم میکند، نه درک عمیق.
پیشداوری (Prejudice)
پیشداوری مجموعهای از برداشتها، فرضیات و انتظارات از پیش شکلگرفته است که پیش از ورود مراجع به جلسه یا حتی پیش از شروع صحبت در مورد یک موضوع خاص، بر ذهن کوچ سایه میافکنند. این پیشداوریها معمولاً ریشه در تجربیات گذشته کوچ، مدلهای ذهنی او، یا کلیشههای فرهنگی دارد.
پیشداوری براساس تجربه قبلی ، مدل ذهنی کوچ ، تاثیرات ناخودآگاه شکل میگیرد
در نتیجه، پیشداوری باعث میشود کوچ به جای گوش دادن به محتوای واقعی و احساسات بیانشده، به دنبال تأیید فرضیات از پیش تعیینشده خود باشد.
جلوههای قضاوت و پیشداوری در جلسات کوچینگ
قضاوت و پیشداوری معمولاً به صورت آشکار در جملات بیان نمیشوند، بلکه در زیرلایه مکالمه پنهان شده و از طریق رفتارها، سؤالات و سکوتهای کوچ نمود پیدا میکنند.
۱. تمایل به مداخله و راهحلدهی
۲. فیلتر کردن محتوا بر اساس باورهای شخصی
۳. استفاده از زبان دستوری و ارزیابیکننده
۴. سکوتهای معنادار و نیت پنهان
۵. تأثیر بر پرسشگری
پیامدهای قضاوت در فرآیند کوچینگ ( از دست دادن عمق و اعتبار)
تأثیر قضاوت تنها بر ذهن کوچ محدود نمیشود؛ بلکه مستقیماً بر تمام ابعاد جلسه کوچینگ اثر میگذارد.
· کاهش گوش دادن فعال و شنیدن گزینشی : همانطور که اشاره شد، گوش دادن فعال نیازمند فضای ذهنی خالی از تحلیلهای غیرضروری است. هنگامی که ذهن مشغول قضاوت است، پردازش اطلاعات کاهش مییابد. در این حالت، کوچ فقط بخشهایی از صحبت مراجع را میشنود که یا با پیشداوریهایش همخوانی دارد، یا مستقیماً راهحلی را در ذهن او فعال میکند. فرصت برای کشف لایههای عمیقتر احساسی و باورهای اصلی از دست میرود.
· تخریب امنیت روانی و اعتماد : اعتماد، سنگ بنای کوچینگ است. مراجع باید احساس کند که میتواند آسیبپذیرترین بخشهای خود را بدون ترس از طرد شدن یا مورد قضاوت قرار گرفتن، بیان کند. واکنش مراجع به قضاوت: حتی یک تلنگر ذهنی کوچک در کوچ میتواند از طریق زبان بدن، لحن صدا، یا تأخیر در پاسخ، به مراجع منتقل شود. مراجع بلافاصله حس میکند که «این فرد مرا درک نمیکند» یا «حکم داده است». این امر باعث میشود مراجع دفاعی عمل کرده، اطلاعات خودسانسوری شده را ارائه دهد، و به تدریج از بیان حقایق مهم دوری کند. این اثر به صورت نمایی در طول زمان رابطه تضعیف میشود.
· تمرکز بر حل مسئله سطحی به جای کشف آگاهی عمیق : کوچینگ حرفهای فراتر از حل مسئلههای روزمره است؛ هدف آن تغییر پارادایمها و ایجاد آگاهیهای جدید است. قضاوت کوچ معمولاً او را به سمت راهحلهای فوری سوق میدهد که ریشه در مدل ذهنی خودش دارند. اگر مراجع در مورد یک چالش شغلی صحبت کند، یک کوچِ قضاوتگر ممکن است بگوید: «بهترین راه این است که مستقیم با رئیس صحبت کنی.» اما یک کوچِ حضوریافته میپرسد: «وقتی این چالش را توصیف میکنی، چه حسی در مورد قدرت انتخاب خود داری؟» سؤال دوم، مراجع را به کاوش عمیقتری درباره منبع احساسی مشکل هدایت میکند، نه صرفاً راهحل سطحی.
· خروج از نقش تسهیلگری به نقش مربیگری یا درمانگری : وقتی قضاوت وارد میشود، مرزهای نقش کوچ مخدوش میگردد:
a. تبدیل به مربی (Mentor): ارائه راهکار بر اساس تجربه شخصی (نادیده گرفتن منحصر به فرد بودن مراجع)
b. تبدیل به درمانگر (Therapist): تلاش برای ریشهیابی گذشته مراجع برای اثبات اینکه چرا اکنون اشتباه میکند (تمرکز بر نقص گذشته به جای پتانسیل آینده).
این انحرافات، کارایی کوچینگ را تحتالشعاع قرار داده و در برخی موارد، خارج از حوزه صلاحیت کوچ عمل میکند.
راهکارهای عملی برای کوچها (سفر به سوی حضور واقعی و بیقضاوت)
عبور از تلههای قضاوت، یک مهارت است و نیازمند تمرین مداوم و تعهد به خودآگاهی است. این مسیر، سفر از «دانستن» به «بودن» است.
۱. خودآگاهی در لحظه (In-the-Moment Awareness)
اولین قدم این است که کوچ متوجه شود چه زمانی ذهن قضاوتگر فعال شده است. این نیازمند هوشیاری لحظه به لحظه است.
نشانههای فعال شدن قضاوت:
· پاسخهای فیزیولوژیک: احساس سفت شدن عضلات صورت، افزایش ضربان قلب، یا تمایل به تکان دادن پا.
· افکار درونی: ظهور جملاتی مانند «چرا این کار را کرد؟»، «باید اینطور میبود»، یا «این تکراری است».
· میل به مداخله: احساس فشار برای قطع کردن مراجع و ارائه نظر.
تکنیک مشاهده بدون واکنش: وقتی متوجه شدید ذهن قضاوتگر فعال شده است، هدف سرکوب آن نیست. هدف این است که آن فکر را مانند یک ابر در آسمان مشاهده کنید: «آها، قضاوت در مورد تصمیم او ظاهر شد.» سپس آگاهانه تصمیم بگیرید که به جای دنبال کردن آن فکر، به گوش دادن به کلمات مراجع بازگردید.
۲. تعلیق قضاوت (Suspending Judgment)
تعلیق قضاوت یک عمل فعالانه است. این یعنی تصمیم میگیرید که برای مدت زمان جلسه، موقتاً تمام مدلهای ذهنی و معیارهای خود را کنار بگذارید.
· تمرین "مدل ذهنی را روی میز بگذار": تصور کنید که تمام باورهای شما درباره موفقیت، روابط، پول یا کار، در جعبهای در کنار درب اتاق قرار دارد. برای ۶۰ دقیقه، شما فقط یک «گیرنده» هستید. این کار به ذهن اجازه میدهد تا فضا را برای اطلاعات جدید باز کند.
· بررسی نیت پشت هر پاسخ: قبل از اینکه پاسخی را بیان کنید، از خود بپرسید: «نیت واقعی من از گفتن این جمله چیست؟ آیا این به مراجع کمک میکند تا بیشتر کشف کند، یا به من کمک میکند تا احساس بهتری درباره درست بودنِ دیدگاه خودم داشته باشم؟»
۳. پرسش خالص و کنجکاوی اصیل (Authentic Curiosity)
سؤالات باید ریشه در کنجکاوی واقعی داشته باشند، نه کنجکاوی هدایتشده برای اثبات یک فرضیه.
تبدیل قضاوت به سؤال کنجکاوانه:
حالت قضاوت (فرض)سؤال هدایتشده (تأیید فرض)سؤال خالص (جستجوی واقعیت)او مقاومت میکند.چرا نمیخواهی تغییر کنی؟چه چیزی در این وضعیت باعث میشود مقاومت در برابر تغییر احساس شود؟او زیادی احساساتی است.این احساسات چقدر منطقی هستند؟این احساسات چه پیامی برایت دارند؟او اشتباه کرده است.چه درسهایی از این اشتباه گرفتی؟در این مسیر، چه چیزهایی برایت آشکار شد؟
۴. استفاده از بازخورد منتور
بزرگترین چالش کوچها، نقاط کور ذهنی آنهاست. آنچه یک کوچ کاملاً عادی میداند (مثلاً تمایل به سلطه یا راهحلدهی)، ممکن است در جلسه به سادگی قابل مشاهده نباشد.
· نقش منتورینگ: منتورها با مشاهده جلسات یا گوش دادن به فایل ضبطشده، میتوانند الگوهای قضاوت و پیشداوری کوچ را شناسایی کنند. منتور میتواند به سادگی بگوید: «من در دقیقه ۱۲ متوجه شدم که هر بار مراجع از کلمه 'تعهد' استفاده کرد، لحن شما تغییر کرد. چه چیزی در کلمه 'تعهد' برای شما حساسیت ایجاد میکند؟»
· بازتاب صادقانه: کوچ باید ظرفیت دریافت بازخورد بدون دفاع کردن را داشته باشد. دفاع کردن، نشانهای قوی از فعال شدن قضاوت درونی کوچ نسبت به بازخورد دریافتی است.
۵. تمرین حضور ذهن (Mindfulness) به عنوان زیربنای حرفهای
حضور ذهن (ذهنآگاهی) در واقع تمرین مداوم «بازگشت به لحظه حال بدون تفسیر» است. این تمرین باید بخشی جداییناپذیر از روتین روزانه کوچ باشد، نه فقط قبل از جلسه.
· تمرینهای روزانه برای تقویت عضلات حضور: اسکن بدنی روزانه: توجه به احساسات بدنی در سکوت برای مدت ۵ دقیقه. این کار تمرین میکند که بدن را بدون برچسبزنی مشاهده کنید.
· تمرین گوش دادن با کیفیت: در مکالمات روزمره (مثلاً با خانواده)، آگاهانه تصمیم بگیرید که هیچ نصیحتی نکنید و فقط گوش دهید. اگر تمایل به نصیحت پیدا کردید، آن را مشاهده کرده و به شنیدن بازگردید.
· تکنیک «بدن، تنفس، ذهن»: در آغاز هر جلسه، سه نفس عمیق بکشید و آگاهانه بدن، تنفس و محتوای ذهنی خود را ثبت کنید تا از حالت «فکر کردن درباره جلسه» به حالت «بودن در جلسه» منتقل شوید.
جمعبندی: آزادی از اسارت ذهن
قضاوت و پیشداوری امری اجتنابناپذیر در طبیعت ذهن انسان است؛ آنها مکانیسمهای دفاعی یا میانبرهای شناختی هستند که برای مدیریت حجم عظیم اطلاعات روزمره ایجاد شدهاند. تلاش برای «هرگز قضاوت نکردن» تلاشی بیهوده و انرژیبر است.
کوچ حرفهای کسی نیست که ذهنش هرگز قضاوت نمیکند، بلکه کسی است که قضاوت خود را به رسمیت میشناسد، ماهیت آن را درک میکند، و آگاهانه انتخاب میکند که تحت سلطه آن نماند. این انتخاب، همان «حضور واقعی» است.
وقتی کوچ در این حالت بیقضاوت قرار میگیرد، رابطه با مراجع عمیقتر میشود، اعتماد افزایش مییابد، و مراجع احساس امنیت میکند تا به فضاهایی پا بگذارد که قبلاً به دلیل ترس از قضاوت یا ارزیابی، از آنها دوری میکرد.
نقش منتورها و سوپروایزرها در این مسیر حیاتی است. آنها به عنوان بازتابدهندگان بیرونی، به کوچ کمک میکنند تا الگوهایی را ببیند که خود قادر به دیدنشان نیست و بدین ترتیب، کیفیت خدمات کوچینگ را به سطح بالاتری از اثربخشی و اصالت ارتقا میدهد. این تعهد به حذف فیلترهای ذهنی، تضمینکننده این است که هر جلسه، تجربهای واقعی از همراهی و بیداری ذهن برای مراجع خواهد بود.