چرا اون ۲۰ یوروییُ از زمین برنداشتم؟

Hedgeye
Hedgeye


اونشب، کسی که همراهم بود ایستاد و گفت یه بیست یورویی رو زمین افتاده میخوای برش داریم؟و من پشتمو نگاه کردم بعد به صورت همراهم خیره شدم و سریع گفتم نه.

دلیل های زیادی هست که یکی مثل من که الان بیست یورو هم براش بیست یوروه، پول روی زمین برنداره و به همون مقدار پول توی جیبش بسنده کنه و از پیتزایی که شبش میتونست دو لپی بخوره بگذره. پس کار من یه چندتا دلیل بیشتر نمی تونه داشته باشه. مثلا:


یک شکم سیر

خوب درسته که شکمم بیشتر اوقات سیر بوده و پول خرید اغلب چیزای مهمی که می خواستم و داشتم. ولی کیه که همه چیزایی که میخواد رو داشته باشه. همیشه یه چیز بهتر واسه داشتن هست، حتی کوچیک و کم ارزش. همیشه گوشه ذهنم یه چیزی هست که می خوام و اگه بخرم، از نیاز اصلیم جا می مونم و نمی تونم بخرمش. پس شکمم سیره ولی بیست یورو هم برا من بیست یوروعه!


داشتن خانواده ای متمول

خوب اینکه من خانواده فقیری نداشتم درسته. اینکه تقریبا کمی از سطح متوسط جامعه بالاتر بوده درسته. اما اینکه بگم نازدونه بابا مامانم بودم و هروخ هرچی دلم خواسته گیرم اومده، باید بگم نع! اینطور نبوده و نیست و نخواهد بود.

من تو خانواده ای چشم به جهان گشودم که وضع مالی خوبی داشتن، اما برای هر تومنی که خرج می کردم جواب پس دادم. بعد از گرفتن یه بودجه محدود می تونستم گاهی تقاضای بودجه اضافی کنم و بعد از اون فقط دمپایی ابری مامانم منتظرم بود.

من ادم مذهبی هستم؟

راستش این مذهبی بودن درجات، میزان ، شکل و رنگهای متفاوتی داره. مذهبی بودن یا نبودن من در یک بله و خیر نمی گنجه. اما اگر از مذهبی بودن منظور، داشتن اعتقاداتی از قبیل هر کسی کار زشت کنه میره جهنم و هرکی ثواب بیشتری داشته باشه، حوری های بیشتری هم نصیبش میشه خیر، من مذهبی نیستم.

من ادم خوب و به ذات انسانی هستم؟

با احترام به صنف انسان ها. بنده با انسانیت کیلومترها فاصله دارم. هنوز هم دلم می خواد به واسطه موفق شدنم بیشتر دیده بشم، بیشتر مورد توجه باشم. هنوز هم به بعضی ادمها حسادت میکنم طوری که گاهی ارزوی نبودشونو می کنم.

هنوز خجالت میکشم که جایی در دید ادم های دیگه، کار خوب و انسان دوستانه ای بکنم که شاید بنظرشون احمقانه بیاد.

من هنوز هزار ارزوی دست نیافته و هزار چیز نخریده دارم و براش برنامه می ریزم ولی هنوز حاضر نیستم تو هر شرایطی به محتاج تر از خودم کمک کنم.

احتمال اخر اینکه، نکنه ترسیدم؟

ترس از پلیس، پلیسی اینجا این اطراف نبود و اگر هم بود اصلا براش مهم نبود. ترس از اینکه صاحبش اون اطراف باشه، راستش نه، من ادمی که دنبال پولش بگرده ندیدم یا حداقل کسی که به تازگی از کنارم رد شده باشه.

پس چرا ورش نداشتم؟

ورش نداشتم چون یک لحظه فکر کردم خوب اون پول من نیست، اما دلیل اصلیش این نبود.

دلیل اصلیش مرد قد بلند به ظاهر محترمی بود که از دور داشت میومد و اگر برمیگشتم و برش میداشتم حتما متوجه این کار من میشد. من بخاطر مردی که نمی شناختمش، مردی که تا حالا ندیده بودم و حتی فکر نمی کنم زبونش رو هم می فهمیدم، از ۲۵۰ هزارتومن پول روی زمین گذشتم.

و اما جواب صادقانه

نه دین، نه انسانست و نه پاکدامنی، بلکه نگاه ادم دیگه ای رو روی خودم حس کردم که شاید منو یک دزد یا یک بی سروپا می دید و قضاوتم می کرد. بخاطر تصور احتمالی اون مرد از خودم رد شدم و شب موقع خواب به اون بیست یورویی فک کردم.که چی می تونستم باهاش بخرم و چی نمی تونستم.

ولی اخر اون بیست یورویی چی شد؟

بیست یورویی نصیب همون مرد به ظاهر محترم قدبلندی شد که پشت سرمون بود. من بخاطر اینکه پیش چشم اون مرد دزد خطاب نشم پول و گذاشتم تا خودش مقابل چشم من که اصلا نگاهم براش هیچ ارزشی نداشت از روی زمین برداره و شب یه پیتزا و یه کوکا و یه سیب زمینی دوبل بزنه به بدن...

همین.