اسنپپی در بلکفرایدی امسال (۱۴۰۴) درست مثل یک هافبک مطمئن بازی کرد؛
تمام تمرکزش این بود که خودش توپ را از دست ندهد و هر پاس را سالم و سریع به مقصد برساند.
کارش را هم بینقص انجام داد—نه خطایی، نه قطعیای، نه لحظهای توقف. اما مشکل اینجا بود که طرف مقابل آمادهٔ گرفتن پاس نبود. هر بار که اسنپپی توپ را دقیق و تمیز به فروشگاههای مقصد میرساند، آنها زیر فشار ترافیک از نفس میافتادند و داون میشدند.نتیجه این شد که با وجود بازی خوب اسنپپی، جریان حمله مدام قطع میشد؛ مثل تیمی که هافبکهایش بهترین پاسها را میدهند، اما مهاجمانش توان کنترل توپ در لحظهٔ حساس را ندارند.
بهعبارت دیگر:
پایداری اسنپپی لازم بود، اما برای موفقیت کمپین کافی نبود—زنجیرهٔ مقصد توان همراهی نداشت.
بلک فرایدی یکی از بزرگترین فرصتهای فروش در سال است، اما اگر برای آن آماده نباشیم، میتواند به یک تجربه ناخوشایند هم برای فروشنده و هم برای خریدار تبدیل شود.
در ادامه به بررسی کمپین بلک فرایدی اسنپ پی به عنوان یک وب سایت Market Aggregator که فقط کاربران را Redirect میکنند به فروشگاههای دیگر هم از دید محصولی و هم از دید فنی می پردازیم تا بتوانیم یک Black Friday Readiness Plan مناسب برای آینده ارائه دهیم.
در کمپین هایی مثل بلک فرایدی که کاربر دچار
ترس از دست دادن (FOMO)
اضطراب زمانی (پیشنهاد محدود، تایمر، صف)
خستگی شناختی و UX Stressed (لینک زیاد، اطلاعات زیاد، مرور زیاد)
می شود, آستانهی تحمل کاربر بسیار پایین میآید و کوچکترین مشکلی در روند خرید را مثل یک بحران می بیند.
اسنپپی به عنوان یکی از مهم ترین برگزارکنندگان کمپین تخفیف های جمعه سیاه، یک تصمیم فنی مهم و موثر داشت: جدا کردن صفحهی مشاهدهی محصول از صفحهی خرید (decouple کردن). این کار تا حد زیادی از ایجاد request storm (چه از سمت رباتها، چه کاربران واقعی) جلوگیری میکرد.
در صفحهی مشاهده محصول، از ابتدا یک فایل CSV لود میشد و کل لیست محصولات همان لحظه در سمت کلاینت قرار میگرفت. به همین دلیل، کاربر حتی با درخواست مشاهده بیشتر محصول، هیچ درخواست جدیدی به بکاند ارسال نمیکرد و نمایش اطلاعات کاملاً از دادههای موجود در کلاینت انجام میشد. این مدل، بار روی سرور را به شکل چشمگیری کاهش میداد.
اما در کنار این مزیت، یک ضعف مهم وجود داشت:
کاربر از صفحهی مشاهده محصول بهصورت واضح و قابلدرک به صفحهی خرید هدایت نمیشد. نه tooltip، نه بنر، و نه هیچ نوع راهنمایی موثری برای هدایت رفتار کاربر طراحی نشده بود، و این موضوع مسیر خرید را پر از ابهام میکرد.
از دیگر اقدامهای مثبت اسنپپی، پخش کردن کالاهای پرتخفیف در بازههای زمانی مختلف بود. این استراتژی از یک سو حس عدالت میان کاربران ایجاد میکرد و از سوی دیگر از نظر مارکتینگی باعث engagement بیشتر کاربران میشد.
اما باید توجه داشت که تکهتکه کردن کمپین، بهتنهایی باعث کاهش لود نمیشود.
اگر این مدل همراه با شفافسازیهایی مثل:
احتمال موفقیت
تعداد باقیمانده
زمان تقریبی انتظار
سلامت یا پایداری سایت مقصد
ارائه نشود، عملاً ممکن است به ناامیدی کاربران منجر شود و نتیجهی تلاش برای ایجاد اعتماد را از بین ببرد. در مورد اسنپ پی این شفاف سازی به درستی اعمال نشده بود و علاوه بر آن موجودی کالا در صفحه اسنپ پی و فروشگاه مقصد به درستی سینک نبود.
چالش بزرگ بعدی این بود که فرایند خرید نهایی در سایت فروشندگان انجام میشد. اما سایت اکثر فروشگاهها برای شرایط عادی طراحی شده بودند، نه برای یک سناریوی پیکِ شدید مثل بلکفرایدی. در نتیجه، فروشگاههای مقصد تحت فشار ناگهانی قرار میگرفتند و کاربران با ارورهای 5xx ، Timeout یا داون شدن کامل سایت مواجه میشدند. این موضوع مانع ایجاد یک تجربهی یکپارچه و بدون نقص برای کاربر میشد.
در چنین شرایطی، اسنپپی میتوانست از استراتژیهای زیر استفاده کند:
۱) Virtual Waiting Room
کاربران ابتدا وارد یک صف مجازی میشوند و سپس هر ۱–۲ ثانیه، گروههای کوچک به صفحهی خرید دسترسی پیدا میکنند. این روش شدت لود را قابلکنترل و پایدار میکند.
۲) Lottery Model
بهجای روش “اولین نفر”، میتوان از مدلهایی مانند:
ثبتنام ۲ساعته
قرعهکشی بین کاربران
انتخاب تصادفی برندگان
ارسال لینک خرید فقط برای افراد انتخابشده
استفاده کرد. این روش هم منصفانهتر است، هم فشار لحظهای ایجاد نمیکند.
۳) انتقال فرایند خرید به خود اسنپپی
برای تعداد محدود کالاهای کمپین، بهجای redirect به سایت پذیرنده، اسنپپی میتوانست خرید را در پلتفرم خود مدیریت کند و فقط fulfillment در سمت فروشنده اتفاق بیفتد. این کار تجربهی کاربری را یکپارچه و کنترلپذیرتر میکرد.