سختی های تدریس در دانشگاه 1

این مطلب اولین بخش از نوشته های من در باب تجربه کار در سیستم وزارت علوم است که در این لینک به آن اشاره کرده بودم.

باید اعتراف کنم که قبل از انتخاب شغل هیأت علمی، تحقیق کافی نکردم و چشم بسته این شغل را انتخاب کردم. به خاطر ماهیت رشته دکترای پیوسته ریاضی از ابتدا این دید از طرف خانواده و اساتید وجود داشت که قرار است درس بخوانیم تا استاد دانشگاه شویم. شغلی که گویا آن زمان شأن اجتماعی بالایی در جامعه داشت یا لااقل اطرافیان من اینطور فکر می کردند. چه در دوران دبیرستان و چه در دانشگاه درسی در زمینه خودشناسی، استعدادسنجی و معرفی مشاغل نداشتیم. اکثر اساتید من در دانشکده ریاضی و علوم کامپیوتر تجربه کار غیر دانشگاهی نداشتند تا آن را در کلاس انتقال دهند. شاید بیش از 90 درصد دوستانم که دانشجوی دکترای پیوسته ریاضی و یا دانشجوی دکترای ریاضی یا علوم کامپیوتر در دانشگاه امیرکبیر بودند و نیز دوستان هم خوابگاهیم در رشته های دیگر، هیأت علمی دانشگاههای مختلف تهران و شهرستان ها و بعضا خارج از کشور شدند. این محیط یکدست مزایا و معایبی داشت. از جمله معایبش این بود که با مسیرهای متفاوت شغلی و نیز با افراد متفاوت آشنا نشدم. دوستان و اطرافیانم همه باهوش، با شخصیت و با عزت نفس بودند. تحت تأثیر رشته تحصیلی و نیز اطرافیان و همچنین ویژگی های ذاتی خودم کمال گرا بودم و سطح انتظاراتم از خود و اطرافیان بالا بود. مراحل اداری مربوط به بورسیه و استخدام هم به قدری طولانی و اذیت کننده شد که انرژی برای اقدام برای شغل دیگر باقی نماند غافل از این که ورود به سایر شغل ها آنقدر سخت نیست. سابقه دو سال حق التدریس در دوران تحصیل دکترا را داشتم اما نمی دانستم که شغل تمام وقت هیأت علمی متفاوت از تدریس تفننی چند درس است. در این جا برخی تجربه هایم در زمینه تدریس به عنوان عضو هیأت علمی تمام وقت در دانشکده علوم ریاضی و کامپیوتر را به اشتراک می گذارم.


قسمت دوم این نوشته را می توانید در اینجا بخوانید.