سختی های تدریس در دانشگاه 4

قسمت های اول و دوم و سوم این نوشته را می توانید به ترتیب در اینجا و اینجا و اینجا بخوانید.

تصویر زیر مربوط می شود به نظرسنجی دانشجویان در آخرین نیمسال تحصیلی که در دانشگاه بودم. همانطور که می بینید حدود 500 نفر از 750 نفر اعضای هیأت علمی دانشگاه و 20 نفر از 37 نفر اعضای دانشکده نمره بالای 18.10 کسب کرده اند که ظاهرا نمره بدی نیست (دلیل بالاتر بودن میانگین دانشگاه از دانشکده این است که نمرات دانشکده های علوم انسانی به خاطر جنس متفاوت دروس بالاتر از دانشکده های فنی و ریاضی است).

اما بخش هایی از نظرات برخی از دانشجویانم و دانشجویان دیگر دانشگاه ها که در ذیل پست های قبلی گذاشتند، به این شرح است:

- متاسفانه مشکل سیستم آموزشی کشور اساتیدی هستند که بدون علم کافی تدریس میکنن و با آینده‌ی دانشجویان بازی میکنند. خود شما نه تنها مهارت تدریس نداشتید بلکه جزئی از همون سیستم خراب‌ بودید که به فکر منافع شخصی خود، آزار دانشجو برای اثبات قدرت خودتون و نهایتن دغدغه‌ی شما هم تقلب دانشجویان بود
- اون دانشکده زندگی‌ خیلی هارو نابود کرده، و از کوچکترین عضو تا بزرگترین عضوش توی این موضوع مقصر بودن.
- خوشحالم كه شما رو اذيت كردم (اذيتامم منطقي بودن و فقط از درس دادنتون ايراد گرفتم)، بخاطر اينكه خيلي از دانشجوهاي اون دانشكده رو بدبخت كرديد. شما و همه ي همكاراتون. اينارو حتما به همشون منتقل كنيد. به جز ١-٢ استاد بقيه شما اساتيد، هر روز اونجا داريد دانشجوها رو بدبخت ميكنيد و فقط وقتشون رو تلف ميكنيد. ٤ سااااااال از بهترين روزهاي عمرم رو شماها سوزونديد. واقعا چطوري شب ها بدون عذاب وجدان ميتونيد بخوابيد؟!!
- دانشگاه گورستان استعداد هاست... اساتید هم در این گورستان سهیم هستند و هم اینکه این استعدادهای دیگران رو نابود میکنن...
- چقدر دانشجو مثل من عمرش رو تلف کرد تا امثال شماها که کم هم نبودید بتونید بیشتر بهمون بخندید.


بعد از این نظرات، به این باور رسیدم که تدریس در دانشگاه را فقط کسی باید انجام دهد که عاشق تدریس باشد. اگر چنین علاقه ای نباشد، مسلما در نبود پاداش (مادی و معنوی)، منطق حکم می کند که در محیطی کار کنیم که حاصل تلاش و سپری کردن عمر گرانبها را بطور حداکثری دریافت کنیم. محیطی که نوع نگرش افرادی که با آن ها تعامل داریم از جنس دیگر باشد. البته که دانشجویان پرتلاش با انگیزه و شخصیت بالا هم کم نیستند که برای من الگو بودند و خیلی چیزها از آن ها یاد گرفتم، اما می شود در محیط کار دیگری هم با آن ها همکار شد.