
فرض کن که یک طراحی، اول یک پروژهی جدید! هنوز با هیچ کاربری حرف نزدی و میری سراغ هوش مصنوعی و مینویسی: «یک پرسونا برای کاربر این اپلیکیشن بساز.»
سی ثانیه بعد، یک پرسونای تمیز و کامل جلوته. اسم، سن، شغل، حتی «دغدغهها» و «نقاط درد» داره. خوشحال میشی و حس میکنی یک قدم جلو رفتی!
ولی یک سؤال هست که اون لحظهی خوشحالی معمولاً جلوت رو میگیره: این پرسونا قانعکننده است، اما از کجا اومده؟
اینجا همون جایی هست که باید مکث کنیم. چون این پرسونا از هیچ کاربر واقعیای نیومده. هوش مصنوعی نرفته با کسی حرف بزنه. فقط از روی میلیونها متنی که در اینترنت دیده، یک کاربرِ «میانگین» رو حدس زده و تحویل داده. شکلش دقیقاً شبیه تحقیق هست. ولی تحقیق نیست!
و این تفاوت، تفاوتِ کوچکی نیست!
ما تحقیق کاربر رو انجام میدیم که یک کار ساده بکنیم: حدسهامون رو با واقعیت چک کنیم. وقتی با یک کاربر واقعی حرف میزنیم، ممکنه چیزی بگه که اصلاً به ذهنمون نرسیده بود. همون لحظه، یک حدسِ غلط اصلاح میشه. هوش مصنوعی وقتی برامون پرسونا میسازه، این اتفاق نمیافته. چون چیزی که تحویل میده، از حدسهای خودِ ما و میانگینِ اینترنت ساخته شده! نه از کاربری که با محصولِ ما سروکار داره.
هیچوقت غافلگیرت نمیکنه! هیچوقت حدسِ غلطت رو اصلاح نمیکنه! فقط حرفهای خودت رو، مرتبتر، به خودت پس میده!
به این میگیم «حسِ تحقیق»
تو احساس میکنی تحقیق کردی، خروجی هم شکلِ تحقیق رو داره، ولی اون کارِ اصلی تماس با واقعیت اتفاق نیفتاده!
اینجا نمیخوام بگم هوش مصنوعی رو در تحقیق کنار بگذار!
دقیقاً برعکس. یک جاهایی واقعاً عالی هست به شرطی که بفهمیم مرزش کجاست؟
یک مرزِ ساده هست: هوش مصنوعی روی دادهی واقعیای که خودت جمع کردی کار کنه، نه بهجای اون داده.
وقتی بیست تا مصاحبه انجام دادی و دویست صفحه یادداشت داری، هوش مصنوعی میتونه کمکت کنه الگوها و تمهای مشترک رو زودتر پیدا کنی. وقتی صدها نظرِ کاربر در یک فرم جمع شده، میتونه دستهبندیشون کنه. وقتی میخوای سؤالات یک مصاحبه رو آماده کنی، میتونه یک پیشنویس اولیه بده که بعد خودت اصلاحش کنی. در همهی اینها، یک چیزِ مشترک هست: دادهی واقعی از کاربرِ واقعی اومده و هوش مصنوعی فقط داره کمکت میکنه سریعتر پردازشش کنی.
ولی وقتی ازش میخوای پرسونا بسازه، یا یک «کاربرِ فرضی» رو شبیهسازی کنه که جای مصاحبهی واقعی جوابت رو بده، یا بدون هیچ دادهای برات «بینش کاربری» تولید کنه، اونجا دیگه کمکی نمیکنه و داره وانمود میکنه!
اونجا هوش مصنوعی داده میسازه، پردازش نمیکنه! و دادهی ساختگی، هر چقدر هم تمیز و قانعکننده، فقط بازتابِ میانگینِ اینترنت هست؛ نه کاربرِ محصولِ تو.
یک بار سرِ یک پروژه، یک تغییری در محصول ایجاد شد. روی کاغذ منطقی بود و کسی هم روش حرفی نداشت. ولی من حس میکردم یک جای کار میلنگه. کاری که کردم این بود که رفتم سراغ خودِ کاربرها با اونها حرف زدم و رفتارشون رو با دادهی واقعی دنبال کردم! و معلوم شد همون تغییرِ منطقی، عملکردِ کاربر رو بدتر کرده!
دقت کن این همون کاری هست که هوش مصنوعی نمیتونه انجام بده. هوش مصنوعی با هیچ کاربری حرف نمیزنه؛ فقط حدس میزنه! اگر اون روز بهجای رفتن سراغ کاربرِ واقعی، از یک پرسونای ساختگی پرسیده بودم، همون حدسهای قبلی رو تمیزتر پس میگرفتم و اون تغییر غلط سر جاش میموند!
یادمون باشه:
هوش مصنوعی ابزار فوقالعادهای است برای پردازشِ واقعیت و ابزار بدی است برای ساختنِ واقعیت!
و کارِ ما بهعنوان طراح، از همون روزِ اول، همین بوده: تماس با واقعیتِ کاربر
هوش مصنوعی میتونه این کار را فقط سریعتر کنه ولی نمیتونه جاش رو بگیره!