
نمیدانم حبیب فرشباف عکاس حرفهای است یا نه؟ یعنی شغلش عکاسی بوده؟ اما این عکسها برای خود من خیلی مهم بود. مهمترین دلیلش این است که به عنوان یک معلم عکسها را گرفته و نمایی از وضعیت آموزش قدیم در یک جای دورافتاده را میبینم و شگفتانگیز است. همیشه دیدن جاهای دیگر در این مملکت که در آنها آدمهایی دنبال آموزش هستند شگفتانگیز است. نکتۀ مهم دیگر توضیحات هر عکس. فرشباف خیلی دقیق برای هر عکس یک توضیحی نوشته و این به درک عکس بیشتر کمک میکند و آنها را از یک عکس صرفاً زیبا تبدیل به یک سند میکند. مثلاً در یکی از عکسها سقف مدرسهای را میکوبند یا در عکس دیگری از دخترهایی میگوید که اجازۀ درس خواندن ندارند و یکی از پسرها اگر اشتباه نکنم به خواهرش و دیگران درس یاد میداده است. تماشای آدمهایی دور (از نظر جغرافیایی و زمانی) با این دقت بسیار جذاب است.
او به دنبال عکس نبوده. خیلی از عکسهاش بیه عکس یادگاری است که کلی آدم در آن جمع شدند اما دقت زیباییشناسانهای دارد که تماشایشان کیف میدهد. چیزی بین یک عکس مردمنگارانه و یک عکس هنری. اتفاقی که کمتر در ایران رخ میدهد و وقتی به عکسهای حتی اجتماعی ایران نگاه میکنیم چیزی دستگیرمان نمیشود چون فرم خیلی بیشتر بر محتوا تاثیر دارد یا تلاش اضافهای برای بیان یک مفهوم یا ایدئولوژی است و آن را از حالت مستند بیرون میآورد.
فرشباف عکس میگیرد. همین. اینکه خودش معلم بوده و اهالی روستا او را میشناختند به نظرم اهمیت عکسها را بیشتر میکند. حسوحال آدمها در بعضی از عکسها فقط جالب بودن دوربین عکاسی نیست و آشنایی باعث شده راحتتر باشند.
کتابی هم از نمایشگاه چاپ شده که خیلی اهمیت دارد و امیدوارم نمایشگاه یادشان نرود که یکی از کارهایشان سند کردن کارهایشان هست در حالی که حتی کاتالوگ دیجیتال برخی از نمایشگاهها هم الان موجود نیست.


