
ایدۀ نمایشگاه جالب بود. اینکه غرفههای از گالریهای مختلف کنار هم قرار بگیرند و آثارشان را به نمایش بگذارند اما نتیجه شبیه خیلی از نمایشگاههای عمومی این کشور شد. نمایشگاههایی که غرفهها کنار هم قرار میگیرند و هیچ چیزی به ما اضافه نمیکنند. اول از همه اینکه برچسب نمایشگاهی که زده بودند را نمیتوانستم بفهمم برای کدام غرفه است چون دوتا غرفه بهم چسبیده بودند و احتمالاً باید از اول حساب میکردم که بتوانم دقیق متوجه شوم مگر اینکه از قبل میدانستم این آثار برای کدام گالری است. برخی از گالریها یک آدم بدبخت را آنجا نشانده بودند که مثل نمایشگاههای دیگر نمیدانست چیکار کند و بیشتر حس بدبختی به آدم میداد. اگر قرار بود یک شوری را ایجاد کند احتمالاً نتوانسته چون غرفهها چیزی اضافه به ما نمیداند. یعنی فقط آثار به دیوار بود و همین به جز یک غرفه که تلاش کرده بود خود غرفه هم بخشی از نمایش باشد. گالریها توضیح بیشتری نداشتند یا کاتالوگی که با کارشان آشنا شویم که البته یکی دوتا هم داشتند. نهایتاً نتوانستم از کنار هم قرار گرفتنشان بفهمم که چه چیزی به من دادند مخصوصاً که در تهران با اینکه گالریها زیادی داریم اما نهایتاً یک جمعیت محدودی را میسازند که تقریباً همهشان را میشناختم. در بخش دیگری از نمایشگاه کتابهای هنری میفروختند که بخش زیادیشان وکیوم بودند و کی جرئت میکرد بهشان بگوید باز کنند. نه اینکه خجالت بکشیم (که بخشیاش هم این بود) بلکه اینکه کتاب باید باز باشد که بهش تماشایش کرد و وکیوم را که خب از سایتها هم میشود خرید. شاید هم مار ا قابل ندانستند و گفتند اگر کتاب گرانشان را باز کنیم خراب میشود.


