
این اولین نمایشگاهی بود که از واحد خاکدان میرفتم و خیلی جالب بود. در تصاویری که در اینترنت میبینم اصلاً قابل مقایسه با چیزی که در واقعیت میدیدم نبود. در واقعیت رنگها و نوری که روی بافت بوم میافتاد و شفافیت حس دیگری را القا میکرد که من دوست داشتم. واقعیتش در این روزگاری که نقاشیها خیلی شبیه هم شدند دیدن چیزی که فرم و شکل، و سروصورت داشت برایم خوشایند بود. اما فقط این نیست. یک حسی خاکدان در نقاشیهایش ایجاد میکند که انگار دارد درون خودش یا ما را جستجو میکند و اتفاقاً این از خلال دیدن «مجموعه» است که به دست میآید. وقتی شباهتهای هر نقاشی را میبینی. وقتی به دیوار خاکی رنگ و نوری که همیشه از یک سمت میآید عادت میکنی تازه داری سعی میکنی بفهمی چی شده. ویژگی نقاشیها برای من این بود که اشیا را از خودش درنیاورده و خیلیهایشان را انگار در زندگی واقعی دیدم. یعنی فقط یک جعبه یا عکس نکشیده بلکه نمونهای از واقعیت داشته و این کمک میکند که وصل باشیم به دنیای واقعی اما چیدمان خاکدان است که آن را جادویی میکند. حسی از سورئالیسم که فقط چندتا وسیله کنار هم چیده شدند اما نباید این طوری میبود و دو چشمت میچرخد که کشف کنی هر بخش از تابلو را. برای من که «تکرار» در آثار یک نفر خوشایند نیست اینجا حس خوبی داشتم. یعنی فکر نمیکردم دارد خودش را تکرار میکند و حتی متاسفانه وقتی اثری متفاوت از دیگر آثار دیدم به مذاقم خوش نیامد و امیدوارم خاکدان در این چاله گیر نکرده باشد که «یک شکل» همیشه بکشد. اینکه بومها بزرگ بودند و جا داشتی که جزییات ریز را هم ببینی خیلی مهم بود. نقاشیهای کوچکش انگار فضا نمیداد برای ساختن چیزی که میخواهد. خیلی خوش گذشت نهایتاً.
*عکسها از سایت «درز» برداشته شدند.




