ویرگول
ورودثبت نام
naghmeh_pr
naghmeh_pr
naghmeh_pr
naghmeh_pr
خواندن ۱۰ دقیقه·۴ روز پیش

آتش‌بس با خداوند

نقش فرش
نقش فرش

حدود ۴۰ روز پیش، آزمندی بی‌انتهای بشر، جنگی را آغاز کرد که هیچ‌کدام از آغازگرانش نیازمند نبودند. خانه، پول، غذا و‌ هر آن‌چه که یک میمون یا اورانگوتان و یا دیگر نخستی‌ها در قلمروشان نیاز داشتند و دارند را دارا بودند. به نظر می‌رسد جهشی که معتقدند در میمون رخ داده و موجودی به نام هوموساپینس درست کرده، همان جهش کور و کر و بی‌هدف، باعث اختلال مغزی شده است. همین جنگ اخیر کافی است تا این نظریه را به ابطال بکشاند. این احجام شبیه به انسان ربطی به حیوان عاقلی به نام میمون ندارند، میمون تا منابعش تمام نشود به قلمرو دیگری حمله نمی‌کند. این بشر آزمند است که انسان بودن خود را از دست داده و به هیولا بدل شده است. هیولایی که از خون و تعفن تغذیه می‌کند. هیولاها منقرض خواهند شد. زنده باشیم تا ببینیم یا به جهان باقی رحلت کرده باشیم، فرقی ندارد.
امروز خبر آتش‌بس آمد. خبری عجیب، با کسانی که هنوز جنگ نکرده و در هنگام مذاکره حمله کرده‌اند و از اسرائیل که تاکنون به هیچ آتش‌بسی پایبند نبوده است، به همچنین قراردادهای بین‌المللی. بعید نیست آمریکا حضور کمرنگ‌تری داشته باشد و هیولای متعفن اسراییل جنایاتش را گسترش دهد. البته در نهایت خداوند خودش سکان‌دار این جنگ است و هیولاها از خود اختیاری ندارند هر چند که به نظر خیلی قدرتمند و خیلی ترسناک بیایند. کل قدرت آن‌ها در ایجاد ترس است.

شاید ریشه آمریکایی این آتش‌بس در واقعه شنبه، ۱۵ فروردین باشد، جایی که به قول شبکه محیط زیست و‌ منابع طبیعی کشور: سیلاب و حماسه طبیعت، روایت عملیات پیچیده‌ای که به گِل نشست.

https://ble.ir/IranENGOs

روایتی به غایت خواندنی است.

قوانین خداوند قابل تغییر نیستند. آن‌ها ریشه در خلقت دارند، در خود وجود. مثلاً آزمندی شما را کور می‌کند به‌گونه‌ای که حتی منفعت و ضرر خود را نمی‌فهمید و نابودی کامل خود را کلید می‌زنید. همچون هیولای خونخواری که به خون معتاد شده‌است و‌ نمی‌فهمد هر بار خوردن خون و هر بار جنایت او را معتادتر خواهد کرد و دیگر هیچ‌گاه قادر به زندگی طبیعی نخواهد بود. اسرائیل آینه تمام و کمال این چهره است.

و ما از این قاعده مستثنا نیستیم.

نوع زندگی بشر مدرن، چه خود را مدرن بداند و چه نداند، چیزی است شبیه به جنگ. جنگ با بدن، جنگ با زیست‌بوم، جنگ با روان، جنگ با انسان بودن. چاقی دیگر اپیدمی نیست که پاندمی شده، و این ممکن نیست مگر این که انسان هر لحظه با بدنش سر جنگ داشته باشد. مداخلات محیط‌زیستی به شوخی شبیهند. این مداخلات در نهایت راهکارهایی را پیشنهاد می‌کنند که محیط زیست را مصرف کنیم اما یواش‌تر. روان انسان با لااعتقادی نژند شده، لااعتقادی مد روز است و باور الهی داشتن نوعی از عقب ماندگی تلقی می‌شود. شگفت آن‌که در ایران هم، مهد تمدن انسان، که دین قدمتی ۵هزارساله دارد ریخت روشنفکرانه لااعتقادی است. انسان بودن هم دیگر نیازی به توضیح ندارد، انسان در علم مدرن جایی ندارد و انسان‌بودگی ایدئولوژیک، تخیلی و متوهمانه است و حقیقت گونه هوموساپینس است و بس.
این واقعیت جنگی است با خلقت که شکست در آن ردخور ندارد.

برگردیم.
این جنگ که می‌توان آن را نه جنگ مدرن که جنگ پست مدرن نامید نتیجه بلافصل سلطه تمدن غربی بر جهان انسانی است در حدی که می‌دانیم. ما نمی‌دانیم چقدر از جهان انسانی از سلطه این تمدن خونریز و ویرانگر مصون مانده است. در منطق بازار آزاد توسعه مساوی رشد بی‌وقفه است و اگر منابع خودت کفاف این رشد را ندهد به غارت منابع دیگران روی خواهی آورد. عصر استعمار و عصر پسااستعمار با هم فرقی ندارند. موزه جمجمه استعمارشدگان در پاریس پابرجاست و قتل‌عام دسته‌جمعی در غزه و لبنان واقعه امروز است. پرده‌ها فروافتاده‌اند و هدف برای ایران غارتگری نفت و بی‌ثباتی داخلی از طریق مسلح کردن نیروهای مزدور است که به عیان گفته می‌شود. نهادهای بین‌المللی تنها برای فشار به ضعیف‌ترها ساخته شده‌اند و کاربرد دارند و در مقابله با فاجعه‌هایی که هیولاهای مدرن به وجود می‌آورند کمتر از هیچ اند. تناقض بین آن‌چه باید باشد و آن‌چه که هست فاصله صد تا صفر است، فاصله بین بودن تا نبودن. البته می‌بینیم که همه به شدت محکوم می‌کنند، محکومیتی که خروجی‌اش صفر مطلق است. شگفتا که کسی به روسای این نهادها نمی‌گوید اگر کاری نمی‌توانید بکنید استعفا دهید. تقاضای استعفا فقط برای کشورهای ضعیفی است که ساختار سیاسی غربی را نپذیرفته‌اند.
در این داستان نکته‌ای جا می‌افتد.
اثر عمل بر عامل
بَلْ ۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

با ورق زدن تاریخ و خواندن سرگذشت فروافتادن‌ها همیشه این سوال هست که چرا جلوی ضرر گرفته نشد؟ یا اصلا چه نیازی به زیاده‌خواهی بود، یا چرا آنقدر رفت که به نابودی کامل کشید؟
انسان با راهی که می‌رود یکی می‌شود، انسان هم با خدایش یکی می‌شود و هم با شیطان. هیولاها نه تنها کور می‌شوند بلکه توانایی هر نوع بودنی، غیر از پلید بودن را از دست می‌دهند. آن‌ها فقط یک راه دارند، دریدن و نابود کردن. شماره ۳۶ مجله ترجمان علوم انسانی مرگ‌خوار نام دارد و در این زمینه بسیار روشنگر است.
جهان بر مدار یک‌جانبه‌گرایی نیست. جهان انبوهی از تضادهاست که در ارتباط با یکدیگر در حال خلق و پیش رفتن اند. موجودیتی که تنها نابودی می‌شناسد در ذات خود و در هر لحظه مقاومتی قوی‌تر از لحظه پیش در جلوی خود خلق می‌کند. جدال بین بودن و نبودن، مرگ و زندگی قوی‌ترین جدال جهان است. موجودی که بودنش را در مرگ دیگران تعریف می‌کند حذف خود را رقم می‌زند.
این است مدار خلقت، این است قانون آفرینش و این است فرمان پروردگار.
و‌ هیچ‌کدام از این‌ها ربطی به باورمندی ما ندارند. جهان به مسیر خودش می‌رود.
هر انسان، هر کسی که خود را انسان می‌داند کجای ماجراست؟
آدم‌هایی هستند که فکرمی‌کنند جزو «اینا» و «اونا» نیستند. در واقع این خواست آن‌هاست، به نظر آنها جایی وجود دارد که می‌شود جزو «اینا» و «اونا» نبود. یعنی یک «اونا» وجود دارد که می‌فهمد که او جزو «اینا» نیست و ملاحظه‌اش را می‌کند و بمب بر سرش نمی‌ریزد. این فقط یک آدم عادی در ایران نیست. ممکن است یک فرد سیاسی در لبنان باشد که همین دیروز در قتل‌عام لبنان شهید شده است. از همان‌ها که خواستار خلع سلاح حزب‌الله بودند. یعنی تنها نیروی مدافع باقیمانده در لبنان. و اگر سوریه برای ما یک داستان است برای آن‌ها خاطره زنده است. آن‌ها به چشم خود دیدند که پس از رفتن اسد، تمام زیرساخت‌های سوریه بمباران شد، سوریه الان نیروی مدافع ندارد، حدود چهل درصد خاکش توسط اسراییل اشغال‌ شده و الان حتی بیشتر از ده درصد خاک لبنان نیز در اشغال اسراییل است. البته که هر روز توسط فرانسه و دیگر بلندگوهای هیچ اثر دیگر محکوم می‌شود.
در ضمن یک جایی هم هست که جزو «اینا» نیست. یعنی یک «اینا» وجود دارد که رهبرش در ابتدای جنگ شهید شده، خودش دسته دسته شهید می‌دهد، هر روز جانش بر کف دستش است، پشت جبهه‌اش هم مثل خودش جان‌برکف است، پشتیبانش که در خیابان مانده هم شهید می‌دهد و پرچم آغشته به خون پاک شهیدش را برمی‌دارد و به راهش ادامه می‌دهد و هر روز با تمام قوا از سقف بالای سر او در جبهه داخلی و خارجی دفاع می‌کند و به این آدم که جزو «اینا» و «اونا» نیست بدهکار هم هست. و این کسی که جزو «اینا» و «اونا» نیست محق است که هیچ بهایی نپردازد.‌
این جبهه ناموجودی که برخی برای خود تعریف می‌کنند ممکن است برای کاهش اضطراب باشد اما نه دردی دوا می‌کند نه اصلا وجود دارد. در زمانه مدرن شما یا مهاجم هستید یا مدافع یا تلفات جانبی، سالم بیرون نمی‌روید و گزینه چهارمی وجود ندارد.
البته این منطقه بی‌طرف مورد نظر هیچگاه وجود نداشته، شما با هر انتخابی در زندگی یک طرف را به طرف دیگری ترجیح می‌دهید. درستی را به نادرستی، دروغ را به راستگویی، تلاش را به بی‌عملی و... و در هر انتخابی جهانی را می‌سازید که در آن زیست می‌کنید، جهانی که درک و احساسات و توانمندی‌های شما را می‌سازد.
همچنان که جهان مدرن بر قله‌های افول خود ایستاده و سراشیبی را با سرعتی خارق‌العاده می‌پیماید، سرعتی فراتر از آن چه او را به اوج رسانده بود (که خراب کردن بسی آسان‌تر از ساختن است) انسان هم باید جای خودش را مشخص کند اگر به انسان بودن خود باور دارد.
انسان‌های پاک‌دل زیادی دیده شده‌اند که ادعاهای ساختار مدرن را باور کردند. آن‌ها از تاریخ بریدند و جهان را از طلوع مدرنیته شناختند آنگونه که برایشان تعریف شد. انسان قبل از مدرنیته در ظلمت محض بود، تحت ستم دیکتاتوری بود و در خرافات دینی به سر می‌برد. با شروع مدرنیته زمان طلایی بشر آغاز شد و هر قدم که به جلو رفت قله‌های بی‌بدیلی را فتح کرد که تاکنون پیموده نشده بود. دموکراسی آمد که دیکتاتوری را از بین ببرد و جوامع تحت ستم را برهاند. علم‌گرایی هم جانشین خدایی شد که مثل شاهی مقتدر در حال عذاب بندگان بود و تنها به نورچشمی‌ها پاداش می‌داد. البته هیچ نیازی نیست واقعیت تاریخ را بدانیم یا متن کتاب مقدس آخری که قرآن باشد را بخوانیم. به ما گفته‌اند که به درد نمی‌خورد و تاریخ هم همین است که می‌گویند. پژوهش کرده‌اند و دیگر نباید چرخ را اختراع کرد. عوضش هزار تا چیز دیگر می‌خوانیم مثل لویاتان و کامو و هگل و... که علم روز است و مدرن است و توسعه است و پیشرفت.
الان قایق به گل نشسته است و هیچ‌کدام از ادعاهای بالا جواب نمی‌دهد.
و هر کسی باید پاسخ خودش را بدهد.
که نهایت اقتصاد مدرن به غارتگری و قتل‌عام رسید.
و نهایت دموکراسی به ترامپ.
و نهایت حقوق بین‌الملل به سازمان ملل.
و نهایت جامعه مدرن به آزمایشگاه جنایتکارانه‌ای به نام غزه
و نهایت بسیار چیز دیگر که رد خط‌قرمزهای انسان اند، همان‌ها که خود را انسان می‌دانند‌.
راه دیگری هم هست.
آتش‌بس با خداوند
چقدر از ما همراه خداوندیم؟ چقدر از ما همراه خلقت خداوندیم؟ و چقدر «ما» برای ما مهم است؟
چقدر از ما در مقابل زیست‌بومی که در آن زندگی می‌کنیم مسئول هستیم؟ چقدر برای ما مهم است که چقدر نابود می‌کنیم و چقدر مراقبت می‌کنیم؟ چقدر از طبیعت برمی‌داریم و چقدر می‌گذاریم؟ در همان عصر تاریکی پیشامدرن در استهبان، در باغات انجیر، درختی را کمی دورتر می‌کاشتند و آن درخت سهم گنجشکان بود. کسی محصول آن درخت را نمی‌چید هر چقدر هم که زیاد بار می‌داد. از آن گذشته درخشان پرشعور چقدر در ما مانده؟
چقدر از ما خواهان هر چیز عمومی هستیم که برای همگان باشد؟ که خیر همه در آن باشد مثل حمل و نقل عمومی، مدرسه عمومی، بهداشت و درمان عمومی، آب و هوای پاک، زندگی سالم؟ و چقدر از ما به دنبال افزایش سرمایه‌ایم و افزایش سود و فتح کردن قله‌های خوشبختی رفاه؟ رفاهی که فقط مال من است و دیگری در آن حقی ندارد؟
در زندگی شخصی و حال و هوای شخصی چقدر با او زمزمه کرده‌ایم و حال خودمان را با او خوش کرده‌ایم و دست او را در زیبایی‌ها دیده‌ایم و برای این وقت گذاشته‌ایم و نیرو صرف کرده‌ایم؟ چقدر عبادت را معنی کرده‌ایم و چقدر ذکر را یاد کرده‌ایم و چقدر او را به پاکی ستایش کرده‌ایم؟
وقت آتش‌بس با خداوند نیست؟
این روزها، این جنگ‌ها و زدوخوردها روزهایی است که خالق جهان سکان‌دار است. ‌ روزهایی که بازیگران توان عوض کردن جایگاهشان را ندارند، خواه از فرط پلیدی و خواه به میوه باورمندی، خداست که سکان‌دار است، حرف اوست که در نهایت اجرا خواهد شد و کلام بی‌تغییر اوست که در روز آخر خوانده خواهد شد.
‌پند بگیریم.
جایگاه خودمان را پیدا کنیم و تلاش کنیم و‌ مبارزه کنیم برای خوبی و درستی بر مدار جهان، بر مدار خالق جهان.
خدا هیچ آتش‌بسی به هیولاها نخواهد داد.
دور شویم از هیولاها، از پلیدی‌ها و از شرهایی که چهره‌های بزک‌کرده نفرت‌انگیزی دارند، بجنگیم با هیولاها با هرچه که داریم.
ما به خدا آتش‌بس بدهیم، به سوی او برگردیم تا سوت پایان نواخته نشده است.
هنوز فرصت برای ما باقیست.

وَالَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسِنينَ
و آنها که در راه ما جهاد کنند، قطعاً به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.


انسانخداوندجنگمدرنیته
۲۱
۰
naghmeh_pr
naghmeh_pr
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید