ویرگول
ورودثبت نام
naghmeh_pr
naghmeh_pr
naghmeh_pr
naghmeh_pr
خواندن ۱۲ دقیقه·۲ روز پیش

این انسان چیست که همه در پی نابودی اویند؟

عصر حاضر را به راحتی می‌توان عصر تلاش بی‌قفه برای حذف انسان نامید. این تلاش دو بخش بزرگ دارد که بقیه بخش‌ها زیر آن قرار می‌گیرند:

1.      بخش ذهنی، مفاهیم و معانی

2.      بخش فناوری

در بخش اول مفاهیم به صورت خیلی هوشمندانه در ذهن جابجا می‌شوند. به چند نمونه نگاهی بیندازیم:

1.      احترام و اطاعت از پدر و مادر: در فرهنگ ما هیچوقت اطاعت از پدر فضیلت نبوده و احترام است که سفارش شده است. اطاعت از پدر بخشی از فرهنگ کنفوسیوسی و بخشی از فرهنگ کلیسایی است و ربطی به ایران ندارد. اگر از دیدگاه مذهبی بنگریم در قرآن آمده اگر پدر و مادر شما را به شرک خواندند از آنها اطاعت نکن اما در امور دنیا با آنها به نیکی رفتار کن (سوره لقمان آیه 15، ترجمه کوتاه). در دوران مدرن احترام به راحتی جای اطاعت نشست. از آن جا که معنی آزادی رهایی از هر قید و بندی است بی احترامی تا سرحد توهین به پدر و مادر، بی اعتنایی به پدر و مادر، بی مسئولیتی در قبال آنان و رها کردنشان بخشی جداناپذیر از زندگی مدرن است. و تا به آن جا پیش رفت که احترام گذاشتن برابر فاصله گرفتن شد و بی عزتی و بی حرمتی برابر دوست بودن با پدر و مادر. این قدم اولی بود که به سرعت پیموده شد و در انتها نهاد خانواده را از جایگاه مهمش ساقط کرد. انسان مدرن، انسانی است که از قید و بند خانواده رها شده و آزادانه در پی برآوردن علائق و منافع خود است. اگر بخواهیم از دیدگاه آزادی به این مسئله نگاه کنیم وارد بحث دیگری می شویم که اینجا به طور خلاصه گفته شده است.

2.      وطن و جهان وطنی: وطن یکی از پایه‌ای ترین و ریشه‌دارترین بخش هویت ایرانیان است. وطن ارث است، وطن سرمایه است. وطن ثروت ماست و اگر این را کسی نفهمد شما نمی‌توانید به او بفهمانید. مثل آن است که کسی ارث پدرش را دور بیاندازد، حالا به هر دلیلی.

جهان وطنی معنی زییای جدیدی است که ریشه در شعر معروف سعدی دارد: بنی‌آدم اعضای یگدیگرند. شما هرجای دنیا که باشید بنی‌آدم هستید. اما این جهان وطنی مدرن به شما اجازه می‌دهد وطنتان، ارث پدرتان، سرمایه و ثروتتان را به جوی بفروشید و به بردگی بروید و خوشحال هم باشید. در همین زمان شما نمی‌فهمید چرا این جهان وطنی یک طرفه است. مثلاً چرا کسی از ینگه دنیا وطنش را نمی‌فروشد بیاید ایرانی بشود. اگر مشکل این است که ما از نظر مادی عقب‌تریم پس مفهوم وطن چه جهانی چه غیر جهانی معنی ندارد. هر جا می‌رویم که بهتر ما را بخرند.

3.      محیط زیست: این واژه یکی از واژه‌هاییست که خیلی آسان مردم را کودن کرده است. چیزی به نام محیط زیست مجرد وجود ندارد. محیط زیست هست، همه چیز محیط زیست است، همان نفت، همان محصول پتروشیمی و همان فاضلاب صنعتی هم از مواد خام همین کره به دست آمده و از کره مریخ نازل نشده است. بخش جاندار محیطی که در آن زیست می‌کنیم به مواد خام در دسترس به نوبه خود واکنش نشان می‌دهد. یعنی شما تا دیروز جنگل داشتید، الان صحرا دارید. از نظر محیط زیست مار و عقرب و سخت پوست و آهو یکی است و به خاطر چشمان شهلای آهو برایش برتری قائل نیست. ما، ما انسانها، در حال تخریب بوم خودمان هستیم، ما خودمان را تخریب می کنیم نه محیط زیست را. ما بخشی از بومی هستیم که در آن زندگی می‌کنیم. شاید دود تهران برای بعضی از گیاهان به درد بخورد، بعضی را از بین ببرد، برای بعضی فرقی نکند اما حتماً ما را خفه می‌کند. پس جمله محیط زیست را آلوده نکنید برای این ساخته شده است که انسان مغزش را از دست بدهد، هوش نداشته باشد و تا این حد کودن بشود که نفهمد بخشی از بومش است و دارد نقشه انقراض خودش را می‌کشد و نه محیط زیست را.

4.      فضای مجازی: تا به حال کسی گفته فضای مجازی واقعی است؟ این فضا کاملاً واقعی است اما برشی از حقیقت است که همه حقیقت را ندارد و به همین دلیل بیماریزا است. چرا واقعی است؟ چون می‌تواند اثر بگذارد. نه فقط برای این که مدیا می‌تواند جهت‌دهی ذهنی کند، به این دلیل که فضای مجازی روی مدیاتورهای مغزی مثل دوپامین اثر دارد، اثری واقعی. دیدن خبرهای کوتاه و محرک منجر به ترشح انواعی از مدیاتورها می‌شوند که دوپامین شناخته‌شده‌ترین آن‌هاست. دوپامین اعتیادآور است. چرا این فضا بیماریزاست؟ چون انسان برای این که با واقعیت به‌درستی ارتباط بگیرد نیاز دارد که با همه اجزای حقیقت ارتباط برقرار کند. یعنی ارتباط گوشی، چشمی و ادراک کلی. اما این فضا فقط یک ادراک ناقص به دست می‌دهد که هیچ‌گاه جانشین حقیقت طبیعی نیست اما باعث ترشح دوپامین می‌شود.

مثال‌ها انتها ندارند و زندگی روزمره ما را می‌سازند.

فناوری‌های مدرن اگر به طور مستقیم برای حذف انسان برنامه‌ریزی نشده باشند برای پدیدآمدن و گسترش یافتن انسان را ندیده‌اند. فناوری‌ها در ابتدا برای تولید انبوه ساخته شدند. مثلاً تولید پارچه بدون فناوری مدرن می‌تواند بیست نفر را بپوشاند اما شما صد نفر جمعیت دارید. پس فناوری را به گونه‌ای برنامه‌ریزی می‌کنید که صد نفر را بپوشاند. اما فناوری به طرفی رفت که برای ده هزار نفر لباس تولید شد. لباس‌هایی که روز به روز به سمت سادگی و کارخانه‌ای شدن رفتند. اقتصاد مدرن می‌گوید شما باید ده هزار لباس تولید کنید تا بتوانید وارد تجارت لباس شوید. در این میان، دو نکته ساده از قلم می‌افتد. در اقتصاد مدرن که بنایش بر بازی حذفی است شما تا کجا فناوری را توسعه خواهید داد؟ بیست هزار؟ صد هزار؟ بیست میلیون؟ آیا بازی حذفی انتها دارد؟ انتهای بازی حذفی، حذف همگان است. نکته دوم بهایی است که برای تولید انبوه بیش از نیاز می‌پردازید، حتی خیلی بیش از نیاز تجارت و در حد نیاز بازی حذفی. اولین بها را بوم داد که انسان و حیوان وگیاه و منابع خام در آن بودند. در این اجزا انسان از همه سرکش‌تر بود و در ادامه بازی با فناوری‌های پیشرفته‌تر و پیشرفته‌تر و پیشرفته‌تر جایگزین شد. بقیه اجزای بوم به شکلی دگرگون شدند که دیگر قابل استفاده نبودند و صنعت بازیافت هم در عمل کاری پیش نبرد.

هم اکنون در عصر انقراض به سر می بریم.

عصر انقراض واژه جدیدی نیست. داستان انقراض گونه ها و آمارهایش آنقدر تکراری شده که توجهی را بر نمی‌انگیزد. در انتهای این بازی حذفی، حذف آدم است که شاهدیم. البته انسان باقی خواهد ماند، جهان را بر اساس تعاریف مدرن نساخته اند، انسان از دیربازی که نمیدانیم کی بوده، وجود داشته و خواهد داشت، انسان جانشین خالق جهان است در زمین.

در بازی حذفی، تنها چیزی که می‌تواند شما را نجات دهد عنصری بیرونی است که قوانین بازی را برهم زند. برای انسان، این خداست که قوانین آدم مدرن را در انتها برهم خواهد زد و انسان ادامه خواهد یافت. قوانین خلقت به قوانین آدم مدرن، که تمام فردیت خود را از دست داده و به بردگی سازمانی که ساخته درآمده است، احاطه دارند. ما همه مخلوق هستیم و در چهارچوب آفرینش.

جهان مدرن با دست خود در حال ویران کردن خود است. بازی حذفی دیگر بازی تجارت نیست، جنگی است که بنایش آخرین فناوری روز است. جهان مدرن هیچ وقت نفهمیده که از قوانین آفرینش خلاصی ندارد و اثر عمل بر عامل را همواره نادیده گرفته است. وقتی باعث فساد می‌شوید خود فاسدید. یک عامل فساد در بیرون،  نمیتواند در جهان خود پاکیزه بماند. اگر شما با محاصره اقتصادی، که نام مدرن آن تحریم هوشمندانه است، باعث فساد می‌شوید در جهان برساخته خودتان تمیز نمی‌مانید. به این امر، اثر عمل بر عامل گویند. چرا که عامل توانایی درک و فهم درستی را از دست می دهد و فسادزا می شود. همین است که رهبری آمریکا را فردی به دست می‌گیرد که از نظر اخلافی فاسد است و جدا از جنجال‌های تبلیغاتی، که همگی برای ایجاد سروصدا هستند تا صدای اصلی شنیده نشود، برای کسی مهم هم نیست، حتی مردمی که در آن دیار زندگی می‌کنند. هر فسادی چنین نتیجه‌ای دارد. حتی اگر به فساد مجبورمان کنند اثرش تغییری نمی‌کند. چیزی با تغییر اسم، تغییر رسم نمی‌یابد.

فناوری های مدرن نیز همین گونه‌اند. مدرنیته باعث رشد انفجاری جمعیت شد. رشد جمعیت باعث آلودگی بوم جمعیت شد، آلودگی بوم جمعیت حتماً باعت کاهش جمعیت خواهد شد، حتی شاید به صورت انفجاری. این قانون است، قوانین آفرینش که پیشاپیش گذاشته شده‌اند.

مهمترین فناوری عصر جدید، فناوری ارتباطات، از این قاعده جدایی ندارد. فناوری ارتباطات از ابتدا بخشی از فناوری جنگ بود. اکنون پابه‌پای گسترش فناوری جنگ پیش رفته است. پیشرفت این فناوری در تخریب خیلی فراتر از آبادانی است. آبادانی که با فناوری حاصل شده در مقابل تخریب به شدت بی‌دفاع است. فقط با قطع برق به عصر حجر برمی‌گردیم. البته به غار نمی‌رسیم و قبل از آن بسیاری از ما خواهیم مرد. انسان مدرن بدون فناوری مدرن نمی‌تواند زنده بماند. فناوری‌های بی‌سیم از آن گونه‌اند. با قطع اینترنت در فناوری ارتباطات کاملاً فلج می‌شویم. فناوری ارتباطات برای تروریسم مدرن هم ضروری است و قطع فناوری بی‌سیم فعالیت‌های تروریستی سازمان یافته را با مشکل روبرو می‌کند. کنترل ارتباط بی‌سیم در جنگ، حوادث تروریستی و مقابله با گروه‌های جنایتکار در این زمان از بدیهیات است. از آن طرف تخریب با وسایل پیشرفته کنونی می‌تواند در کسری از روز از یک شهر آباد خرابه‌ای غیر قابل زیست بسازد. طبیعی است برای جلوگیری از چنین تخریب احتمالی فجیعی هر تلاشی بشود و هر مقابله‌ای به هر قیمتی منطقی جلوه کند. در این میان تمام فایده‌های اشتغال بر پایه فناوری ارتباطات از بین می‌رود. چرا که هر شغلی، هر چقدر خوب و هر چقدر درآمدزا نیاز به پایداری دارد و شغلی ناپایدار شغلی مرده است هر چقدر فناوری پیشرفته داشته باشید. تجارت هم فرقی ندارد، وقتی جنگ، آن هم جنگ‌هایی فقط برای آزمندی و در جهت بازی حذفی ناامنی ایجاد کنند تجارت و بازار فلج خواهد شد. سرمایه همیشه از ناپایداری فرار می‌کند و هنگامی که ناپایداری فراگیر شود سرمایه زمین‌گیر خواهد ماند.

اندکی از زمین فاصله بگیریم.

این روزگار بخشی از تاریخ بشر است. همچون بسیاری روزگاران دیگر، در این زمان هم انسان‌ها با هیولاها و شیاطین در نبرد اند. انسان‌ها تلاش می‌کنند انسان بمانند و در هیاهو و تلاطم جهان راهی به سوی نور بگشایند. این روزگار هم روزگاری است مثل دیگر روزگاران و پایان کار هیولاها هم نابودی است مثل همه روزگاران. دروغ را کنار بزنیم.

جهان و عمر در گذر است، چیزی در زمان پایدار نمانده و نخواهد ماند. برای جهان ما نسخه جهان‌شمولی وجود ندارد. تغییرات اجتناب‌ناپذیرند، کسانی که می‌توانند تغییر ایجاد کنند و قدرت را به دست دارند از فرط بدکارگی قادر به تغییر بازی از حذفی به بازی برد – برد نیستند. بدکارگان زمان، مکان مشخصی ندارند، زمانه مدرن یک‌دست ساز است. در این عمر کوتاه دست در دست خداوند بگذاریم.

انسان‌ امروز قبل از هرچیز باید بتواند خودش را تعریف کند. بتواند لحظه‌هایش را، و نه روزهایش، در مدار انسانیت بپیماید که سرعت زمانه مدرن فراتر از لحظه را به ما هدیه نمی‌دهد. همین لحظه را دریابیم، همانگونه که هست، و به انسان بودن سپری کنیم، هر چقدر که هست، و یاد خداوند را در دل و ذهن برکشیم و دست او را در طراحی و نقش آفرینی ببینیم که شنوای داناست. که هیچ چیز از تقدیر او جدا نیست، هیچ چیزی او را درمانده نخواهد کرد و هیچ قدرتی فرای قدرت او نخواهد بود. و درک این حقیقت ناب است که پرستش را معنی می‌کند.

انسان امروز باید با تمام وجودش بفهمد که جدا از بومش نیست، جدا از هیچ کدام از اجزای بومش. آن درخت که قطع می‌شود خود اوست، آن ماهی پرپر شده در فاضلاب متعفن صنعتی بخشی از تن اوست، آن قنات خشک شده قلب اوست و درختان آتش گرفته روح به جان رسیده‌اش است که فریاد می‌زند. در این زمان است که می‌تواند از دل این همه مرگی که آفریده زندگی را دوباره زنده کند. که زمینی که با کمباین نابود شده با گاوآهن ترمیم نمی‌شود. فناوری که برای تخریب به کار گرفته شده باید با فناوری ترمیم جایگزین شود. و این فناوری به دست نخواهد آمد مگر از انتهای وجود انسان، از انتهای دردش با نگاه کردن به معصومیتی که به خاطر آزمندی بی‌فایده و چندش‌آور آدمیان فروخته شده به شیطان پاره پاره شده است. که دیگر ندیدن و سربرگرداندن ممکن نیست.

و همه ما انسان هستیم. هیچ‌کدام از ما به دیگری برتری نداریم. آن کسی که از کار بی‌کار شده ما هستیم، آن کسی که رنج می‌کشد ما هستیم، آن که نمی‌داند ما هستیم، آن که اندکی می‌داند هم خود ما. ما با هم به جایی می‌رسیم اگر رسیدنی باشد. ما با رشته‌هایی ندیده به هم وصلیم، ما همان سی‌مرغ هستیم.

عمرمان دست خداست، بودن ما با بودن اوست، با هر لحظه انسان بودنمان آن تصویر نهایی را رقم می‌زنیم، جای خودمان را به بهترین شکل پر می‌کنیم، جایی که خاص ماست، جایی که هیچ کس پر نخواهد کرد.

نمی‌شود گفت زمانه ما، نمی‌شود گفت سال ما، ماه ما، روز ما، تنها می‌شود گفت لحظه ما. این لحظه‌ای که مال ماست را دریابیم با همه خودمان. با هر انسانی که کنار ماست. تلخی‌ها فرای تصورند، تلخی‌ها را فقط به سربلندی انسانیت در کنار خداوند می‌توان سپری کرد و خم نشد. دیدن پلیدی‌ها، آزمندی‌ها، ستم‌ها و ظلم‌ها فرسودگی دارد و فرسودگی کندی پای. چشم را باید به عشق شست، عشقی که از خدای آغاز می‌شود و به تمام جهانی که با آن روبرو هستیم گسترش می‌یابد. کم نگیریم این عشق را.

زمانه زلزله، انسان را می‌لرزاند. که کسی که نلرزد انسان نیست، کسی درد را نفهمد انسان نیست و این درد است که در عمق جان نفوذ می‌کند تا راهی بیابد به روزی روشن. زلزله است و سخت است، و ما بزرگ شده‌ایم، از کشتی نوح گذشته‌ایم، از رود نیل رد شده‌ایم، فرزند مریم به گوشمان داستان خوانده است و محمد آخرین کتاب را برای ما به ارث گذاشته است. برای ما جز خود ما و خدای ما که از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است نجات‌بخشی نیست. به راهی که ما را به او می‌رساند چنگ بزنیم. و این چنگ زدن چه واژه درستی است، که کسی که می‌لرزد و می‌ترسد چنگ می‌زند. کم نگیریم این چنگ‌زدن را.

هیولاهای زشت چهره تنفر می‌آورند. تنفر در جانمان نگسترد و انسانیتمان را به زیر نکشد که همچون هیولا شویم در آینه. هیولاها برای ترساندن اند، انسانی که با خداست از او قوت می‌گیرد و از نور او. او را بخوانیم و قدرت و نورش را طلب کنیم. کم نگیریم این خواندن را.

جهان همه آینه خداوند است. لحظه‌هایمان را پربرکت کنیم به یادش.

کم نگیریم این یادآوردن را....

کم نگیریم....

 

انسانمدرنیتهخداوندایرانجدید
۴
۰
naghmeh_pr
naghmeh_pr
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید