به نظر میرسد انسان مدرن چرخ را دوباره اختراع خواهد کرد

نگاهی زاویه دار به مقاله ترجمان: آیا باید با پارتنر قبلی ام دوست بمانم؟

ترجمان جای خوبی است. نمیشود به آن لفظ مجله یا فصلنامه اطلاق کرد، یک جا و یک مکان است که می توانید در آن ترجمه بسیاری از مقالات مفید علوم انسانی را بیابید، البته علی الاصول منتشر شده در آمریکا. ترجمان چه در مکان کاغذی اش، چه در فضای مجازی اش در این وادی پیشتاز و از نظر گستردگی مخاطب تقریباً بی رقیب است.

ترجمان مقاله ای ترجمه کرده با این عنوان که چرا می خواهیم پس از قطع رابطه با مخاطب خاصمان همچنان با او دوست بمانیم؟ تحلیل زیر از نگاهی زاویه دار به این ترجمه می پردازد. در این تحلیل سعی می شود نکات برجسته به صورت گسسته بیرون کشیده شده و از یک زاویه به آن نگریسته شود، زاویه خودخواهی محض و از دست رفتن دستاورد های بشری در زمینه حل مشکلات انسانی.

علوم انسانی این روزها، گرچه بسیار مفتخر است که پیشتاز تابوشکنی هاست، همچنان درگیر اخلاق ویکتوریایی است. چرا؟ به نظر می رسد تابوشکنی در زمینه علوم انسانی فقط برای تابوشکنی بوده و هدف خاصی را دنبال نمی کرده است. این تابو شکنی، به مثابه یک زندان شکنی عمل کرده و تنها برای القای حس آزادی انجام شده است. وگرنه در این مقاله از لفظ مخاطب خاص استفاده نمی کرد و به جای آن به راحتی واژه شریک جنسی را می گذاشت. این حقیقت است.

بشر این زمانه، به طور گسترده موجود بدبختی است. بشر شاید بیشتر از هر زمان دیگری در تاریخ به وجود آمدنش، توان علمی و در واقع توان کنترل طبیعت پیدا کرده و شوربختانه از این توان برای ارضای هوسهای بی پایان خودش و مصرف کردن بی رویه تمام منابع استفاده کرده است. دو نکته مهم در این زمینه وجود دارد: یک آن که به برکت همین توانایی، استفاده از آن دیگر نه مثل گذشته در اختیار اقشار بسیار خاص و افراد انگشت شمار، که در سطح اجتماع و همه گیر است. دو آن که بشر خود را به طور کل از طبیعت جدا انگاشته و از نظر او قوانین طبیعی بر وی کارگر نیست. در نتیجه دیگر طبیعت را مادر خود و ریشه خویش نمی پندارد و از نظر او این خدای نوظهور، که علم و تکنولوژی اش می نامند، قادر است وی را به مدینه فاضله منوره اش رهنمون سازد. همین را دنبال کنید تا برسید به نفی تمام چاره جویی هایی که بشر در طول تاریخ اش در زمینه مشکلات اجتماعی و انسانی دست یافته است.

کمی، فقط کمی، به عقب برگردیم و به انسان نخستین و مواجهه اش با غریزه جنسی برسیم. انسان مثل تمام حیوانات با این غریزه هم مثل دیگر غرایز برخورد می کرده، آن را ارضا می کرده و سپس پی کار خود می رفته است. اما انسان حیوان نیست و در اختیار غریزه هم نیست. یک حیوان به طور اعم، در خارج از فصل باروری اش نیازی به ارضای غریزه جنسی ندارد، از طرف دیگر، حیوان از غرایزش گریز ندارد. حیوانات برای زندگی، رشد و باروری نیاز به آموزش ندارند، در ضمن از غرایزشان گریز هم ندارند. حیوانات نمیتوانند روزه بگیرند، موهای تنشان را بکنند یا پوست نیندازند. انسان از حیوان متفاوت است.

انسان درمواجهه با غریزه جنسی به نیروی عظیمی دست پیدا کرد که می توانست به هر جهت کشیده شود. شاید بیشتر از هر چیز، جنبه خشن و آسیب رسان این غریزه برای انسان اولیه مورد توجه بود. چه نسبت به جنس موافق و چه نسبت به جنس مخالف این رابطه می توانست ویرانگر باشد. جنبه های بیماری زای آن و فرزندآوری نیز مشکلات دیگری بود که با توجه به علم آن زمان مساله مرگ و زندگی می رسید. با توجه به همین نکات زیربنایی، بشر شروع به چاره جویی برای در اختیار گرفتن این نیروی بزرگ کرد.

چاره جویی بشر را در طول قرون و اعصار را می توان در چند سرفصل خلاصه کرد:

اولین کار، گذاشتن مهار بر غریزه جنسی بود. بشر سعی کرد با تشکیل خانواده، ابتدا به صورت گسترده و قبیله ای و چند همسری، و در نهایت با رشد فرهنگی به صورت نهاد تک همسری و محلی برای پرورش فرزند، غریزه جنسی را در چهارچوبی مهار کند. جنبه افراطی این مهار رهبانیت و نفی کلی غریزه جنسی است.

دومین کار، دخالت عاطفه در غریزه جنسی بود. نمیتوان گفت این دخالت خیلی عقلانی بوده چرا که بشر نمی تواند با همنوع خود رابطه فرد-شی برقرار کند. این جزوی از فطرت بشر است و در ضمن رابطه جنسی به صورت رابطه فرد-شی نه سالم و نه ارضا کننده است. بشر مجدد در قالب خانواده، به عنوان نهاد تایید کننده و استفاده کننده از غریزه جنسی، عاطفه و محبت را بخشی از غریزه جنسی دانست تا به جایی که پذیرفت بدون دوست داشتن، ارتباط جنسی ممکن نیست. جنبه افراطی این امر چیزی است که هم اکنون به آن نام عشق نهاده اند که عشق نیست و در زبان انگلیسی passion خوانده می شود. شور، اشتیاق شدید و یا هوای نفس هم خوانده اند. چرا این جنبه افراطی است؟ چون برای تشکیل خانواده و ایجاد یک رابطه جنسی سالم الزاماً نیاز به شور نیست و محبت عادی هم کافیست. اما از شور و اشتیاق بشری می توان استفاده کرد، و در واقع سوءاستفاده. چگونه؟ بدینگونه که امروز می بینیم.

Passion را امروز عشق معنی کرده اند و و با آن رفتاری مقدس مآبانه دارند. این عشق اساساً سر و تهی ندارد، بر اساس اشتیاق لحظه ای تعریف می شود، می رود و می آید، صاحب ندارد، قانون و قاعده ندارد. در آستانه چنین عشقی باید تعظیم کرد، هر وقت که آمد، هر جور که آمد، با هر که خوش آمد. بلافاصله باید به آن جواب مثبت داد چرا که زندگی (بخوانید شور عشق) یک بار به آدم داده می شود. حالا شما واردش که شدید و خوش گذراندید ممکنست بخواهید ازدواج هم بکنید و شاید هم ازدواج نکنید. اصلاً شاید ازدواج کرده باشید و چنین عشقی برای شما پیش بیاید. ممکن است up on the air باشد و برای تعطیلات آخر هفته برنامه ریزی شده باشد. هر چیزی ممکن است.

این عشق چون شور است، چون اشتیاق است پس برانگیختگی دارد. پس می توانیم کاری کنیم که مردم برانگیخته شوند و از این طریق سودی حاصل شود. اساس این عشق، رابطه جنسی است و بدون رابطه جنسی این عشق سالم نیست. در وصف ناسالم بودن چنین عشق بدون رابطه جنسی ای، از فیلم شکوه علفزار مثال دارید تا به نقل قول های فروید برسید که زمانی چاشنی بدون منازع بحث های روانشناسی بود.

این شور و اشتیاق چون پشتوانه ندارد، چون اساساً بر اساس هیچ است و در واقع براساس نیاز است قابل تکرار است. به قول قدمای ما، تب تندی است که زود عرق می کند. پس خیلی شایع است که به انتها برسد و بارها و بارها تکرار شود. همین است که به این سوال می رسیم: آیا باید با پارتنر قبلی ام دوست بمانم؟

این عشق، میوه و محصول خودخواهی جهان مدرن تکنولوژیک است. چند جمله از متن مقاله را مرور کنیم:

مگر این دوست داشتن چه فایده ای قرار است برایمان داشته باشد؟

بی رحمانه به نظر می رسد طرف رها شده را تحت فشار بگذارد تا احساس خشم و رنجش خود را فروبخورد

قطع رابطه همیشه رایج بوده است

این امر حاصل وضعیت مدرن عشق و دوستی است.

دلایلی مربوط به تمایلات عشقی حل نشده (میخواهم با آدم های دیگر آشنا بشوم اما اگر زمانی نظرم عوض شد تو را نزدیکم داشته باشم)

برای احساس امنیت خودم

این امر نتیجه ادغام زنان در جامعه عمومی

آزادی به هنجار سازی این ایده کمک کرد که فرد می تواند در طول عمرش چند معشوق یا همراه داشته باشد

وقت گذرانی با کسی که وقت و انرژی شان را صرف کرده اند تا رابطه ای دوستانه با او ایجاد کنند احتمالاً ارزش دارد.

دوست هستیم بیشتر یعنی با هم خوب رفتار می کنیم.

از تمامی این جملات خودخواهی معصومانه ای می بارد. خودخواهی که بنای روابط امروز آدمها در جهان تکنولوژیک است. من تنها فردی هستم که اهمیت دارد، هر گونه کنار آمدن من با دیگران، اگر منفعتی را برای من تعریف نکند معنی نخواهد داشت و اتلاف انرژی و عمر است.

نتیجه چنین رفتاری در وادی روابط جنسی چه خواهد شد؟ بشر تمام دستاوردهای خودش را از دست داده به مشکلات عصر حجر نزول خواهد کرد. این که ما برای مشکلات زمانه مان، اسامی قشنگ داریم، میتوانیم انواع ایسم ها را برای خودمان اختراع کنیم و نشخوار نماییم حقیقت مشکلات را عوض نمی کند. حقیقت این است که بشر زمانه فعلی، با غریزه جنسی اش مثل هر غریزه دیگری، از جهت ارضا، لذت و خودخواهی برخورد می کند و برنامه دیگری ندارد. وی از زمانی که توانایی ایجاد برقراری رابطه جنسی پیدا کرد، مثلاً نوجوانی، تا جایی که بتواند از این غریزه لذت می برد. اگرچه در آمارها نمی بینیم، اما منطق پزشکی و انسان شناسی چنین مصرف دیوانه وار و بی هدفی را معادل هدررفت می بیند. شما با یک نفر، جهت تشکیل خانواده، که محلی است که دو نفر با هم زندگی می کنند، که فقط یک مکان نیست، که حال و هوایی است که از جمع آن دو نفر ایجاد شده، رابطه جنسی برقرار نمی کنید. رابطه جنسی شما رو به رشد نیست، رابطه جنسی مثل هر رابطه دیگری که از جمع جسم و روان تشکیل شده توان رشد دارد. شما روزها و سالها در کنار کسی، محبت را وارد رابطه جنسی تان نمی کنید. شما فرزند نمی آورید، فرزند شما نمایشگر یک رابطه انسانی – جنسی نیست. شما کانونی را نمی سازید تا همگام با برقراری رابطه جنسی، عاطفه، محبت و پرورش را تجربه کنید. شما در نهایت بعد از سالها، به یک رابطه انسان – انسان نمی رسید. شریک جنسی شما، شریک لحظه های خوب و بد شما نیست. شما رابطه ای که یکی از بیشترین قدرت ها را در زندگیتان داشته، به شور لحظه ای فروخته اید. شوری که کاملاً براساس نیاز است. شما براساس نیاز و فقط نیاز و برانگیختگی، تن به رابطه ای داده اید که جسم و روانتان را در عمیق ترین سطحی درگیر کرده و سپس آن را ترک کرده اید. چرا که هیچ بنیانی نداشته و فقط برای لذت بوده است. شما ابتدا با فردی رابطه عاطفی واقعی برقرار نکرده اید، او را به عنوان یک انسان نشناخته اید، با هم رابطه انسانی تجربه نکرده اید. شما از ابتدا آن فرد را به صورت تصویری جنسیت زده دیده اید در یک برانگیختگی شوق انگیز. این آن چیزی است که در صحنه مدیا، که صحنه گردان واقعی فرهنگ دنیای مدرن است، دیده می شود. این واقعیتی است که اگر از آن فرار کنیم منزوی خواهیم شد. چرا منزوی؟ چون کسی مثل ما فکر نمی کند. در جریان یک رودخانه، همه سرپایین شنا می کنند، آن هم در صورتی که بخواهند شنا کنند و تسلیم جریان معمول آب نشوند.

در خاتمه باید گفت بشر در ارتباط با غریزه جنسی اش، مسائل بسیار بزرگتری را هم وارد کرده و حتی بحث وحدت وجود را در آن آورده است. اما بشر امروز، با این درجه از تنزل، آنقدر بزرگ نیست که بتواند وارد این مباحث بشود، چه برسد که غور و تفکر کند.