حواس پرتي مرگبار

حواس پرتي مرگبار

ترجمه اي از مجتبي هاتف

ناشر ترجمان علوم انساني

جزو اولين مشتركان ترجمان بودم كه با تخفيف اعلام شده بود. اولين شماره اشتراك همراه با كتاب كوچكي بود به نام حواس پرتي مرگبار،‌ دو جستار برنده جايزه ادبي پوليتزر از جين واينگارتن كه نويسنده بازنشسته واشنگتن پست است.

چند صفحه اول مقدمه ناشر است،‌ نام نويسنده ندارد،‌ شرحي است بر شخصيت و آثار برجسته جين واينگارتن. جين واينگارتن به عنوان فردي با رفتارهاي غيرمعمول توصيف مي شود اما در جستار پيش رو ادبياتي ساده دارد و بي ادبانه نيست.

نكات زيادي در مورد همين 112 صفحه كتاب جيبي مي توان گفت اما شايد اشاره به برجسته ترين هايش كافي باشد:

1- تمايل براي بي ادب و فحاش بودن،‌ آواتار مدفوع گذاشتن،‌ در فضولات بشري و غير بشري غوطه خوردن تصوير كليشه اي است كه به نظر مي رسد از فرط تكراري بودن جلب توجه هم نميكند. تا به حال كسي از اين تمايل واكاوي كرده است؟‌ چرا و چگونه؟ آيا اين واكنشي است به زندگي مقيد به حدود و صغور؟‌ بعيد به نظر مي رسد. دنياي سرمايه داري و ليبراليسم به قاعده شكني هايش مشهور است و به آن افتخار هم مي كند. اما شايد در زير اين ظاهر آزادي خواه دست آهنيني وجود دارد كه قواعد و قوانينش را به گونه اي ديگر به مردمان تحميل مي كند، گويا كه فراي اين چهارچوب زندگي بي معناست. اهم اين قوانين عبارتند از خودخواهي،‌ خودمحوري،‌ قدرت طلبي و سودجويي. فراي اين اصول زندگي شعاري بيش نيست،‌ شعارهايي كه اگر چه جذاب اند اما نتيجه اي ندارند و در نهايت شما بازنده اي بيش نخواهيد بود. دنيا،‌ دنياي پول و قدرت است و در اين روزها،‌ چهره بي نقاب خود را همه جا عيان كرده است.

2- فصل دوم مرواريد هاي قبل از صبحانه است. اين جستار توضيح ميدهد كه چگونه جاشوابل،‌ نوازنده چيره دست و مطرح ويولون،‌ در يك آزمايش اجتماعي مورد بي اعتنايي قرار گرفت. وي در يك ايستگاه مترو چندين دقيقه نوازندگي كرد اما با اغماض مي توان گفت جز كودكان افراد زيادي به وي اعتنا نكردند. نكته معترضه آن است كه بليط كنسرتهاي وي درجاي خوب حدود صد دلار است.

3- مقاله آخر در مورد حواس پرتي مرگبار است. در مورد والديني كه كودكان نوپاي خود را در صندلي عقب جا گذاشته اند و فراموش كرده اند. كودكان بر اثر گرمازدگي تلف شده اند و گزارشات آن هم كم نيست :‌ در آمريكا اين اتفاق 15 تا 25 بار در سال رخ مي دهد (نقل به مضمون).

4- لحن هر دو جستار روايي است و مختصري تحليلي و اصلا قضاوت نمي كند. متن توضيح مي دهد كه در آن ايستگاه مترو افرادي كه غرق در افكار روزمره شان بودند و براي رسيدن به سركار شتاب داشتند به ندرت نيم نگاهي به جاشوابل انداختند. آنها در اين آزمايش با معدود افرادي كه به وي توجه كردند نيز مصاحبه كردند. اطلاعات خاصي از اين مصاحبه ها دستگير خواننده نمي شود و تنها نكته جالب روايت،‌كه توجه تمام كودكان به موسيقي است،‌ در حد اشاره باقي مي ماند. در مورد حواس پرتي مرگبار،‌ روايت دقيق تر است و با ذكر مثال ها و برخوردهاي قانوني با والدين درگير جزئيات بيشتري را مي فهميم. از آن دست ميتوان به اين نكته ها اشاره كرد :‌ عموم پدرمادرها انسانهايي معمولي بوده اند،‌ فرزندانشان را دوست داشته اند،‌ سابقه خشونت در آنها ديده نشده است. اين حواس پرتي ممكن بوده براي هر كسي اتفاق بيفتد،‌ با توجه به ساختار مغزي انسان (نويسنده واقعا به عقده هاي قاعده اي مغز اشاره مي كند!) اين امر يك اتفاق محتمل است. همه موارد به جرم قتل غيرعمد دادگاهي شده اند و در موارد محكوميت هم فرجام خواهي شده است گرچه حس گناه و عذاب هيچگاه والدين را رها نكرده است. جامعه قضايي تاكيد دارد كه عنوان كند اين امر اتفاقي است محتمل واز اين رو حس توجه را در جامعه بيدار كند. به گونه اي كه جامعه حس نكند اين واقعه غير طبيعي و از افرادي غير طبيعي صادر شده است. گرچه تمام اين تلاش ها باعث نشده كه سنسورهاي عقب ماشين كه به وزن كودك حساس اند وارد بازار فروش شوند. چرا كه هيچ پدر و مادري فكر نميكند كه اين اتفاق ممكنست براي خودش هم بيفتد.

5- نكته مشترك هر دو جستار، ‌زندگي مدرن امروزيست. زندگي مدرن كه حداقل دو وجه بسيار شاخص دارد :‌ بي خدايي و لذت جويي به عنوان يك حق اوليه و ثانويه كه بر بقيه وجوه زندگي تسلط و برتري دارد. دين بصورت بسيار پراكنده و گسترده به حضيض خرافات تنزل كرده است و همچنان به دنبال جنبل و جادوست تا با دعايي يا انجام مناسكي فرد را از گناهان پاك كند و منفعتي را از جانب خدا،‌ دور از قوانين معمول طبيعت،‌ براي فرد اختصاص دهد. ديگر خداگونگي انسان،‌ احساس تعهد و وظيفه نسبت به زندگي و طبيعت و مباحثي از اين دست،‌ از بسياري كنار نهادگي،‌ فراموش شده اند. اصل لذت جويي و برتري جويي و كامروايي خداي بي چهره زندگي مدرن است. انسان برده غرائز خويش است و موظف است غرائز را،‌ گاه تا سرحد تهوع،‌ ارضا كند. بشر طبيعت را مصرف مي كند و حتي بدن خود را. سبك زندگي ديگر سالم نيست و بدني كه مورد استفاده قرار گرفته تا دهه پنجم خود را مي كشاند و پس از آن به مدد طب مدرن به صورت وصله پينه شده به حيات خود ادامه مي دهد. از اين سن معمولا كبد چرب،‌ اضافه وزن،‌ ديابت نهان و آشكار و افزايش فشار خون ديگر مهمانهايي ناخوانده نيستند كه صاحبخانه اند. و اين در مورد طبيعت نيز صدق مي كند.

6- هر دو جستار عليرغم ساختار روايي ساده و قابل فهم،‌ پرداختن به جزئيات در حد كافي و قضاوت نكردن به دليل اصلي اين اتفاقات اشاره نمي كند كه مربوط به ساختار زندگي است. اين مدل ساختار زندگي،‌ در ذات خود،‌ نتايجي قابل پيش بيني را به دنبال دارد. در سبك زندگي امروزه،‌ لذت واقعي از زندگي،‌ خود انگيختگي و درون گرايي جايي ندارد. مسابقه اي چنين همه گير و نفس گير،‌ اصل زندگي را از چشم كنار مي زند و در گيجي و سراسيمگي اش،‌ خود انساني را به سخره مي گيرد. بردگي اين روزها،‌ نه فقط جا گذاشتن كودك نوپا در عقب ماشين در ميانه آفتاب سوزان كه جا گذاشتن خود آدم در ميانه چرخ دنده ها را اجتناب ناپذير مي كند. عصر جديد چارلي چاپلين حقيقتي است كه پيش روي ماست.