ترس و اضطراب ناشی از جنگ طبیعیترین حسی است که انسان تجربه میکند. جنگ تهدید زندگی است و بدن در مقابله با این تهدید به حالت آمادهباش در میآید. گریزی نیست.
اما باید زندگی کرد، نه فقط زیست.
هر زمان در زندگی مشخصات خودش را دارد و مهمترین نکته آن است که آرایش همان زمان را بگیریم.
۱- برنامههای درازمدت و هدفهای دور را بنویسیم تا فراموشمان نشود. این کار میتواند به ما حس کنترل بدهد و از گم شدن در زمان و مکان جلوگیری کند.
۲- برای هدفهایمان مسیر تعیین کنیم، مسیری که فقط قدم بعدی را مشخص کند. بدیهی است که برای رفتن باید بتوانیم بمانیم تا ادامه دهیم. پس ماندگاری با حداکثر قوا اولین هدف ماست.
۳- آینده در زمانهای که به قله رسیده و نیروهای شر در شنیعترین شکل خود بیرون آمدهاند دست ما نیست. در نهایت امر و همچون همیشه زندگی بر مرگ و مرگخواران پیروز خواهد شد اما چگونگی این پیروزی را هیچ کس نمیداند جز خداوندی که صاحب پیروزی است. زمانبندی این آینده را نمیتوانیم حدس بزنیم. پس از جمعآوری اخباری که انرژی ما را تحلیل میبرند و سودی هم نمیرسانند دست برداریم. سرخط اخبار برای کسانی که به طور حرفهای درگیر مسائل نظامی و سیاسی نیستند کافیست.
۴- در زندگی انسان معنا عمود خیمه وجودی اوست. معنایی درست است که به انسان عاملیت بدهد، وجودش را سرشار کند و او را به خداوند که روح حیات است پیوند بزند. در غنای این پیوند بسیار بکوشیم. برای دعا، برای صحبت با خداوند، برای همراه شدن با روان تمام مبارزان راه حق وقت بگذاریم و همچون مهمترین برنامههایمان به آن بپردازیم و از آن مراقبت کنیم.
۵- مبارزه کنیم. برای حق و در راه درستی مبارزه کنیم. هر کدام از ما در جای خود قادر به این کار است و هیچ کاری کم یا بیارزش نیست. هیچ کس نمیداند مقصد نهایی کاری که هم اکنون میکند چیست. نگاه کنیم و حال که پردهها فرو افتاده به درستی بنگریم به آن چه که مدتهای مدید زیر مه ضخیم و خاکستری پنهان شده بود. در تمام سالهایی که همه چیز از سیاست واقتصاد و روان و روح مردم کشور گروگان تحریمی بود که توسط عواملش به همه جا دستاندازی داشت کشور توسط کسانی اداره شد که به درستی و راستی باور داشتند و معنا را فرای مناسباتی میدیدند که هر روز به آنها تحمیل می شد. همه کارگران درستکار، همه مهندسین دقیق، همه معلمان تلاشگر، همه پزشکان و پیراپزشکان فداکار و همه دیگر درستکاران در هر ذره ذره زندگیشان کشور را زنده نگهداشتند تا در یکی از فاجعهبارترین جنگهای تاریخ در تک تک سلولهای کشور زندگی را دوباره جاری کنند. و این مهم ممکن نبود مگر آن که یک عمر درست بودن را تمرین کرده باشند. مبارز باشیم. مبارزه حس استیصال ناشی از تلفات جانبی بودن را از بین میبرد و اعتماد به نفس را باز میگرداند. مبارز باشیم.
۶- ایمان داشته باشیم و ایمانمان را تقویت کنیم. آخر راه همه موجودات پلید متعفنی که از انسان بودن دست کشیدهاند جز تعفن و نابودی نیست، مهم نیست چه ادعایی دارند و چه میکنند. این روزها، جایی برای شک و دودلی نمانده و هیولاها رخ واقعی خود را نمایاندهاند. هر چه هیولاها زشتچهرهتر باشند مقاومت مقابل آنها قویتر خواهد بود. جهان در گذر است. وجود هیولاها تنها برای آن است که انسانها خالص شوند در انسان بودن، محکم شوند در پایمردی و ایمانشان به خیر و نیکی و خداوند مرگ و زندگی نشناسد.
مبارزی ایمان دار باشیم.
این روزها می گذرد.
زندگی عدم ندارد.
ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم.