روزگار بشر امروز

روزگار بشر امروز

یکی از معمول ترین اظهارنظر هایی که شنیده می شود این است که روزگار بشر امروز تفاوتی با روزگار بشر دیروز نداشته و تنها به علت جریان سریع و سیال اطلاعات است که فکر میکنیم آشفتگی و پریشانی بیش از دیروز است. اما به نظر میرسد این باور کمی ساده انگارانه باشد.

بشر امروز مجهز به تکنولوژی و توانمندی های پیشرفته است. اما بشر به طور کلی فقط راهکارهای استفاده از تکنولوژی را بلد است و نه بیشتر. هر بخش از تکنولوژی متعلق به سازندگانش است و تنها آنان هستند که میتوانند راه اندازی کنند، نگهداری کنند و مشکلات پیش آمده را حل کنند. در بهترین حالت ما مصرف کنندگانی هستیم که میدانیم چگونه از امکانات ابزاری که در اختیارمان قرار داده اند استفاده کنیم. و البته این در بهترین حالت است. تعداد کسانی که از امکانات تلفن همراه پیشرفته شان سردرنمی آورند چه برسد که از آن بهره مند شوند از شمار فزون است. این توانمندی را میشود کنار توانمندی چوپان صحراگردی گذاشت که صد سال پیش زندگی میکرد. شاید او نمیتوانست بیشتر از ماهی یک بار به شهر سربزند اما زندگیش را در صحرا با کمترین امکانات و به ساده ترین وجه می گذراند. چیزی که ما شاید فکرش را هم نتوانیم بکنیم و حتی در صورت قرار گرفتن در چنین موقعیتی یک شبانه روز هم دوام نیاوریم. در همان زمان اگر بشر چوپان و صحراگرد هم نبود شغل دیگری داشت که مستلزم فکر شخصی، توانمندی شخصی و ابتکارات شخصی بود. هر شغلی نشانی از سازنده اش داشت که قابل تمیزدادن از کار دیگری بود. جدای از آن، همه افراد قادر بودند کارهای شخصی شان را انجام دهند. چیزی که الان به مدد تکنولوژی و ابزارهای پیشرفته به فراموشی سپرده شده و حتی توان انجامش از بشر امروز گرفته شده است. مثال کوچک و کمدی آن غذاپختن است، دیگر کسی دستپخت خاص ندارد و شاید بهتر بگوییم اصلا بلد نیست غذا بپزد و شاید برای اولین بار قرار است از روی دستور آشپزی منتشر شده در اینترنت غذا درست کند نه در کنار آشپزی به نام مادر و مادربزرگ که سالها تجربه اندوخته است. مواد غذایی که می شناسیم بسیار محدود است، عمل آوردن همان مواد غذایی محدود را نمیدانیم و از انواع ادویه شاید 2 یا 3 اسم بیشتر به گوشمان نخورده باشد.

در مواجهه با طبیعت بشر هزاران سال تجربه اندوخته و از فکر و اندیشه و ذوق و سلیقه تک تک اجزای بشری در گوشه گوشه جهان بهره برده است. طبیعت را به کارگرفته، روی آن فکر کرده، احساس کرده و آن را به مذاق خود تغییر داده است. اما حال دیگر تنها ابزار می سازد تا جای طبیعت را بگیرد. ابزاری که جان ندارد و پاسخی نمیدهد، تنها راه می افتد و پس از مدتی مستهلک میشود و به صورت زباله رها می گردد.

بشر با مصرف گرایی و ابزارزدگی و تکنولوژی فریفتگی خود در عالم انسانی به دوران اولیه برگشته است. در گفتار، در پوشش، در رفتار به ساده گرایی، کوتاه گویی و بی زر و زیوری روی آورده است و دیگر از نقوش پر پیچ و خم گذشته اثری نیست. زنان اولین قربانی این زمانه نو اند. لباسهایشان ساده، بی پیرایه و حتی می شود گفت زشت و بیقواره است. هیکل ها یا به طرز بیمارگونه ای لاغر و بی انحنا یا چاق و از ریخت افتاده است. به همینگونه در احساسات به نظر می رسد به عصر غارنشینی پهلو می زند. روابط آدم ها سر راست، غریزی و بدون هیچگونه تعهدی جز نفع شخصی و لذت شخصی است. اگر هم چیز دیگری دیده می شود به رعایت حفظ ظاهر است. خانواده ها دیگر وجود خارجی ندارند، وجود خانواده پایدار یک استثناست و نه یک معمول. به هر آدم مشهوری که بنگرید یا خانواده از هم پاشیده ای داشته، یا کودکی آزاردیده ای را به همراه می کشد. تمام کتابهای رمان انباشته از توصیف بیماران روانی اند. توصیف هایی چنان به دقت که خواننده شک می کند که نویسنده از کجا این همه اطلاعات را آورده است. یک نسیم سالم از طرفی نمی وزد.

در زمینه انسانیت بشر قدمی به جلو برنداشته و تمام وحشیگری و قساوت قلب را در قالب جدید جا داده است. حتی لغو برده داری که مایه فخر قرون اخیر بود به شکلی بسیار زشت و کریه بازگشته است. جدای از برده داری های در سایه و مافیایی، زندگی کارگری چیزی جز برده داری مدرن نیست. حتی در یک تیشرت کوچک که میخریم سهم سازنده بسیار اندک است طوری که در میان آن همه صاحب سهم گم می شود. کارگران آسیایی و خاوردور به نام برندهای اروپایی تولید می کنند و تنها به غذایی زنده اند. نه سهمی از سود دارند و نه از حقوق انسانی برخوردارند.

خلاصه این که روزگار امروز روزگار آسوده ای نیست. باید که از لحظه برخواستن از خواب هوشیار بود و دمی غافل نبود. باید که راهی و چاره ای جست که حداقل این عمر و حاصلش به بیهوده نباشد که در جهت جریان آب رفتن جز نابودی نتیجه ای ندارد.